آشنایی با جانشین ناشناخته «پلاسکوی فقید»

[ad_1]

آشنایی با جانشین ناشناخته پلاسکوی فقید

درختان بلند و کهن, سال هاست که شناسنامه ای بی رقیب برای بلندترین خیابان پایتخت هستند خیابانی که در هر گوشه ای از آن از نمای لوکس شمال شهر گرفته تا جنوب تهران, ساختمان و برجی سر بر آورده و با چهره ای عجیبی و بی تناسب از هر طبقه مردمی و حکومتی, نشانی در دل خود جای داده است


درختان بلند و کهن، سال هاست که شناسنامه ای بی رقیب برای بلندترین خیابان پایتخت هستند؛ خیابانی که در هر گوشه ای از آن از نمای لوکس شمال شهر گرفته تا جنوب تهران، ساختمان و برجی سر بر آورده و با چهره ای عجیبی و بی تناسب از هر طبقه مردمی و حکومتی، نشانی در دل خود جای داده است.




خانه های مجلل در حوالی میدان تجریش و سقف هایی شبیه به حلبی آبادها در جنوب راه آهن، هر کدام حکایت خود را دارد و چند ساعت پرسه زنی از شمال تا جنوب خیابان ولیعصر، چهره عریان شهر را در سوز گزنده زمستان عیان می کند اما پر حکایت تر از این خانه ها، ساختمان ها و مراکز تجاری هستند که در این خیابان طی سال های پس از انقلاب سر بر آورده اند و هر کدام نامی از نهادی را یدک می کشند.




حکایت خیابان طالقانی نیز از خیابان ولیعصر دور نیست. در دل این خیابان هم مهم ترین نهادهای دولتی مانند وزارت نفت قرار گرفته و هم در تناقضی آشکار، پارلمان بخش خصوصی، اتاق ایران، درست در کنار سفارت سابق آمریکا، قد علم کرده است. اما جایی که این دو خیابان یکدیگر را قطع می کنند، این روزها بعد از 10 سال سوت و کوری به مرکز توجه اصناف تبدیل شده است. مجتمع تجاری نور با راهروهای تاریکش، 10 سال است که در این گوشه دنج از خیابان ولیعصر جا خوش کرده و به جز چند فروشگاه خلوت لوازم موبایل و کامپیوتر و پوشاک، چراغ روشن دیگری در آن وجود ندارد.






آتش پلاسکو اگرچه بر جان بازاری های قدیم پوشاک و آتش نشان ها افتاد اما مجتمع تاریک نور را بالاخره روشن کرده است. سعیدی کیا، رییس بنیاد مستضعفان، بعد از آن که در برنامه تهران 20 اعلام کرد بنیاد بیش از سهم ناچیز 15 درصدی از کل اقتصاد ایران، چیز دیگری ندارد، در برنامه شرایط خاص شبکه سه نیز حاضر شد.




او مقابل مجری این شبکه نیز دوباره به اندک بودن رقم 15 درصدی کل اقتصاد برای یک نهاد تاکید کرد و البته نکته جالب دیگری نیز به زبان آورد: «مجتمع نور که برای کسبه پلاسکو در نظر گرفته شده برای بنیاد نیست. مالک این ساختمان دانشگاه امام صادق است که سرقفلی واحدهای آن نیز به چند بانک تعلق دارد.»




بنگاه داری بانک ها، مدت زیادی است که صدای اعتراض بسیاری را بلند کرده اما تا به حال درباره ساختمان سازی دانشگاه ها صحبت نشده است. در این میان، البته حساب دانشگاه امام صادق که اساس آن را بازاریان مسلمان بنا نهادند، از بقیه نهادهای علمی کشور جداست.




میان تمام اظهارنظرهای این بحث، شاید صریح ترین آن مربوط به پیری مالباخته باشد که از واحدی 30 متری در طبقه همکف پلاسکوی دود شده به واحدی 15 متری در طبقه سوم مجتمع نور رسیده است: «اینجا اصلا برای این که بازار شود مناسب نبود. 10 سال است هیچ کس اینجا را نمی خرد. اگر خوب بود که خالی نمی ماند. مانده بود روی دست شان، حالا انداختند به ما.»




چرا دانشگاه پاساژ می سازد؟




ساختمان 7 طبقه نور 10 سال است که در نبض تهران جا خوش کرده و البته سه طبقه آن همکف است. در دو طبقه همکف، به صورت یکی در میان چراغ های بعضی واحدها روشن است و طبقه سوم و چهارم آن طی تمام این سال ها خالی مانده بود اما حالا اجاره هر متر 45 هزار تومان همراه با حق شارژی که به حدود 60 هزار تومان می رسد، برای 560 واحد تا 4 ماه آینده توسط بنیاد مستضعفان به دانشگاه امام صادق پرداخت شده است و چراغ های آن با بی میلی مطلق کاسبان مالباخته پلاسکو، یکی یکی روشن می شود.




برای رسیدن به پی و پایه این ساختمان، راهی به جز کنکاش در خاطرات بازاری سرشناس، علاءالدین میرمحمد صادقی وجود ندارد.




علاءالدین میرمحمد صادقی، چند سال پیش، پس از فوت آیت الله مهدوی کنی درباره راه اندازی دانشگاه امام صادق گفته بود: «آیت الله به موازات حضور در کمیته های انقلاب اسلامی تصمیم گرفتند به همراهی جمعی از دوستان، دانشگاه امام صادق (ع) را نیز راه اندازی کنند. برادران خانیان، آقای مهدیان، آقای نوید، آقای معینی به همراه چند نفر از فرهیختگان حوزه علمیه قم به سفارش آیت الله مهدوی کنی موسسه «جامعه الصادق» را تاسیس کردند.




دانشگاه امام صادق پس از موسسه «جامعه الصادق» راه اندازی شد. هدف این دانشگاه نیز مانند بسیاری دیگر از کارهای فرهنگی که پیش از انقلاب صورت داده بودیم، ترویج مفاهیم اسلامی بود. فارغ التحصیلان این دانشگاه در سال های میانه دهه 70 به عنوان مدیران برجسته کشوری مطرح شدند. آنها به دلیل نوع خاص تربیتی که داشتند در دسته شاخص ترین مدیران کشور قرار گرفتند.»




اما تامین هزینه های دانشگاهی که مدیران سرشناس کشوری را تربیت می کند، کار ساده ای نیست. علاءالدین میرمحمد صادقی درباره سلوک بازاری های مسلمان برای تامین هزینه این دانشگاه می گوید: «در ابتدا گروهی از بازرگانان و بازاریان هزینه های دانشگاه را تامین می کردند. آقای سعید امانی، علی حاج طرخانی، یوسف زمردیان، رضا اصفهانی ها، عزیزالله علاءالدینی، حسن تهرانی، خلیل طباطبایی، علینقی خاموشی، محمود لولاچیان، احمد کاشانی و من به عنوان گروه اقتصادی موسسه «جامعه الصادق» انتخاب شدیم و قرار شد پس از برگزاری یکسری جلسات، برنامه های اقتصادی را برای دانشگاه و تامین هزینه های آن ارائه کنیم. قرار بود دانشگاه از دانشجویان شهریه اخذ نکند بنابراین برای تامین منابع مالی روی دانشجویان حساب نمی شد.




دانشگاه در پایان هر ماه به دانشجویان کمک هزینه تحصیلی نیز پرداخت می کند. باید به سرعت برای تامین منابع مالی چاره اندیشی صورت می گرفت. در یکی از جلسات آقای مهندس علینقی خاموشی پیشنهاد کردند یک واحد نساجی تاسیس کنیم. این کارخانه باید هزینه های دانشگاه را تامین می کرد ولی برای راه اندازی همین کارخانه نیز به بودجه ای نیاز بود، بنابراین جلسه ای با حضور آیت الله مهدوی کنی در اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران تشکیل دادیم.




در این جلسه گروهی از بازاریان سرشناس و متدین دعوت شده بودند. آنها تحت تاثیر بیانات آیت الله مهدوی کنی بخشی از هزینه های تاسیس کارخانه را پرداخت کردند.»




بعضی منابع می گویند به جز سرمایه گذاری در جامعه الصادق و کارخانجات نساجی جامعه، کارخانه داروسازی حیان نیز به دانشگاه امام صادق تعلق دارد. میرمحمد صادقی درباره کارخانه نساجی جامعه می گوید: «هیئت مدیرهای برای کارخانه تعیین شد. آقای خاموشی، نوید، تهرانی و بنده به عنوان هیئت مدیره انتخاب شدیم و بعدها آقای زمردیان هم به عنوان بازرس دعوت شدند. 18 ماه پس از جلسه اولی که در اتاق بازرگانی برگزار شده بود، به همت آقای خاموشی کارخانه راه اندازی شد. هدف این کارخانه فعالیت های اقتصادی برای تامین هزینه های دانشگاه امام صادق بود و همچنان هم در همین راه گام بر می دارد.»




مجتمع نور چطور به دانشگاه امام صادق رسید؟




دانشگاهی که حالا با نام امام صادق شناخته می شود، زمانی از شعبه های دانشگاه هاروارد بوده است. این دانشگاه وقتی شروع به کار کرد، فقط ساختمان های متعلق به مرکز مطالعات مدیریت ایران وابسته به دانشگاه هاروارد را در اختیار داشت. این مرکز از درآمدهای شرکت نفت در سال 51 تاسیس شده بود و با وجود رفتن استادان آمریکایی آن پس از انقلاب، تا یک سال به وسیله استادان ایرانی اداره می شد اما عاقبت تعطیل شد.




شهید محمد جواد تندگویان، وزیر نفت کابینه شهید رجایی، یکی از فارغ التحصیلان مرکز مطالعات مدیریت هاروارد بود. مالکان ساختمان های این مرکز پس از انقلاب هم، با سختگیری و وسواس در تدریس به دانشجویان، وظیفه تربیت مدیران را بر عهده گرفتند اما مدیرانی که با نظام تازه مستقر شده هماهنگ باشند.




این دانشگاه در زمان تاسیس و سال های فعالیتش از حمایت جریان موسوم به «بازاریان مسلمان» بهره مند بوده است. جریان بازار پیش از انقلاب با تاسیس مدرسه رفاه و نیکان و حمایت از مدرسه علوی اولین قدم ها را برای حضور در عرصه های غیر اقتصادی برداشته بود. در سال های پس از انقلاب هم همین گروه پیرامون آیت الله مهدوی کنی، به حمایت جدی از دانشگاه امام صادق پرداختند.




آن طور که میرمحمد صادقی، از تبار بازاریان مسلمان روایت می کند، زمین مجتمع نور به محمد حسین مهدویان و حاج رضا علاءالدینی تعلق داشته است. مهدویان حالا رییس مرکز نشر فرهنگ اسلامی است و علاءالدینی هم نامش با پاساژ علاءالدین گره خورده است. آنها این زمین را وقف دانشگاه امام صادق کردند.




این نقطه طلایی از مرکز شهر تهران اول قرار بود به پارکینگ تبدیل شود. بعد از آن بنا گذاشته شد تا با توجه به نزدیکی به مسجد امام صادق، به مرکزی فرهنگی تبدیل شود و البته که این مسجد نیز به دانشگاه امام صادق تعلق دارد اما با لابی هایی که با دولت احمدی نژاد و شهرداری قالیباف انجام شد، این زمین هم تغییر کاربری گرفت و مجتمع تجاری نور از آن سر بر آورد.




کمی پایین تر از این مجتمع، یکی از فروشگاه های پوشاک جامعه قرار گرفته است که آن هم به دانشگاه امام صادق تعلق دارد. پوشاک جامعه که با اداره های دولتی مختلف برای تامین بن های کارمندان قرارداد می بندد، تقریبا شناخته شده و رونقی نسبی در آن حاکم است اما مجتمع نور در تمام این سال ها تاریک بوده است.




حالا دود پلاسکو، هنوز چشمان کاسبان آن را می سوزاند اما چراغ های مجتمع نور، یکی یکی روشن می شود. البته هیچ کدام از کاسبان حاضر در آن از این وضعیت رضایت ندارند. مردی موسپید که کلاهی روی سرش گذاشته و با پالتویی بلند، قامتی شبیه به تنهاترین و شکست خورده ترین مردان قصه ها را دارد با لحنی اندوهگین برای «صدا» توضیح می دهد: «من فرهنگی بودم. خواستم بیایم در بازار فعالیت کنم. کارهایم هم گرفت. در بازار پوشاک جایگاهی برای خودم دست و پا کردم. بعد از مدتی دیدم که موقعیت پاساژ پلاسکو بسیار مناسب است.»




او به اینجای خاطراتش که می رسد، مکثی می کند و با نفسی عمیق ادامه می دهد: «7 واحد جای دیگری داشتم، آنها را فروختم، 23 سال پیش یک واحد 40-30 متری در طبقه همکف پلاسکو خریدم. حالا خودتان ببینید کجا را به من داده اند.»




او در وسط واحدی 16 متری ایستاده است که بدون ویترین و پوشاک، باز هم تنگ و کوچک به چشم می آید.




پیرمرد 75 ساله امیدش را به تمام روزهای پیش رویش از دست داده است: «باز من اینجا آمده ام و دارم مغازه را رنگ می کنم تا راه بیندازم. برادرم دو واحد در پلاسکو داشت که دود شد. او هنوز حتی دلش نیامده بیاید اینجا را تحویل بگیرد. موقعیت اینجا هرگز برای بازار پوشاک مناسب نیست. اگر بود، در این همه سال چندتا از این واحدها پر می شدند. واقعا نمی دانم در دو سه سالی که پلاسکوی خودمان دوباره ساخته شود، باید از کجا بیاورم بخورم.»




اما میان نهادهایی که حیثیت شان زیر آوار پلاسکو لکه دار شده و هنوز سر سهم شان از پذیرش مسئولیت دعوا دارند و میان آنهایی که بالاخره چراغ های تاریک مغازه های شان روشن شده است، قصه کارگران بیکار شده، هنوز هم در گرد غفلت قرار گرفته است. پیرمرد موسپید پلاسکویی می گوید: «من 40 کارگر برای تولیدی ام داشتم. 3 کارگر در مغازه ام بودند. بعضی های شان به نان شب هم محتاج بودند. حالا همه آنها بیکار شده اند. در این مجتمع، جای خودم هم نمی شود، آنها را چه کنم؟»


ریحانه یاسینی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *