آیا اساس اندیشه تکفیری داعش ایدئولوژی است یا قومیت؟آیا میتوان رابطه ای میان داعش و کردها برقرار کرد؟

[ad_1]

آیا اساس اندیشه تکفیری داعش ایدئولوژی است یا قومیت آیا میتوان رابطه ای میان داعش و کردها برقرار کرد

درخصوص حادثه اخیر تروریستی در تهران که نگاه ها را به بخشی از جامعه قومی و مذهبی ایران معطوف داشته است باید گفت اوج دیدگاه های جریانات تکفیری که هم اکنون در گروه تروریستی داعش تبلور یافته, با مبانی مذهبی و قومی این مناطق چالش جدی دارد, چون مذهب آن را شافعی بدعت و قومیت او کُرد را سکولار و سرزمین آنها کردستان را از مصادیق بلاد کفر و فرهنگ غنی او آریایی را ضاله و مستوجب مجازات می داند, پس چنین گروهی با این دیدگاه تکفیری با مناطق مزبور مشکل اساسی دارد, کمااینکه با همین دیدگاه خون بسیاری از همین مردم را در مناطق سوریه و عراق به جرم تکفیر ریخته اند


هجومی غیرمنتظره به اماکنی دارای اعتبارات سیاسی و عقیدتی در تهران از سوی چند نفر از افراد وابسته به جریانات تکفیری، موجی از نفرت عمومی را در جامعه ایرانی و جهانی به وجود آورد. نقطه برجسته این اقدام تروریستی هویت قومی برخی از اینها بود که تفاسیر متعددی از سوی جامعه قومی کشور با دفاع از کیان قومی و ملی را به دنبال داشت. ضمن حرمت نهادن به این حساسیت های مردمی که هرکس به نوعی در تقبیح این پدیده و با پرداختن به زوایایی نسبت به آن واکنش نشان داده اند، باید دایره نگرش را وسیع تر و عمیق تر کرد تا جامعیتی از فهم کلی این پدیده ویرانگر حاصل شود.


پدیده تکفیر قدمتی به درازای اندیشه سیاسی دین دارد که با عنصر زمان دچار تحولات نوینی شده است. این پدیده در عصر حاضر با اندیشه های جهادی سیدقطب (١٩٠٦ـ ١٩٦٦) با الهام از اندیشه های حکومت اسلامی و رویکرد قرن بیستم ابوالاعلی مودودی (١٩٠٣ ـ ١٩٧٩) آغاز شد و اسلام سیاسی را وارد فضای جدیدی کرد و به عنوان بنیان گذار سلفیت نوین در رأس بنیادگرایان دینی معاصر قرار گرفت. وی با پایه گذاری تجدید حیات اسلام سیاسی در جهان اهل سنت، مبنای فکری حرکت های جهادی شد.


چنین اندیشه هایی بر اساس برداشت ظاهری و فهم اجتهاد فردی از متون دینی و انطباق آن با فهم سلف انجام می شود که عرصه سیاسی و اجتماعی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. این نگاه ایدئولوژیکی به دین براساس مشرب فکری و عقاید کلامی سلفیت نوین با تأسی از اندیشه های سلفی قرون هفتم و یازدهم هجری پایه گذاری شده که در آن هرگونه فهم عقلانی از دین را مردود دانسته و تنها عمل به سیره سلف اعم از عقیده و شریعت و سلوک را راهگشای مسلمانان می داند. براساس این عقیده می توان گفت اندیشه ای که بر مبنای این نوع سلفیت شکل می گیرد هر آن در حال بازتولید و دگردیسی فکری است. درنتیجه با نگاهی پدیدارشناسانه به جریان اندیشه تکفیری می توان دریافت که اگرچه خاستگاه همگی آنان سلفیت است ولی هیچ کدام از گونه های سلفیت تکفیری با گونه های دیگر سلفیت همخوانی ندارد بلکه هرکدام مدعی تطور و پیش تاختگی نسبت به سلف خود هستند. این تنوع اندیشی از ماهیت اندیشه ای آنان سرچشمه می گیرد که هر کنشگر دینی در این عرصه مفتوح بودن باب اجتهاد و استنباطات شخصی را از متون دینی برای خود محفوظ می داند.اندیشه های جهادی سیدقطب در زمان خود با هدف ایجاد حکومت اسلامی، انگیزه های مبارزاتی زیادی را علیه دشمنان خارجی در جامعه اسلامی به وجود آورد. کتاب معالم فی طریق ـ نشانه های راه ـ و تفسیر فی الضلال القرآن ـ در سایه قرآن ـ از تألیفات معروف ایشان در زمان خود محرک احساسات ضداستعماری نیمه دوم قرن بیستم بود که نقش بسزایی در شکل گیری جریانات دین سیاسی در منطقه داشت و منشأ بسیاری از تحولات سیاسی در مصر و دیگر کشورهای عربی منطقه شد. ولی در همان زمان مشاهده می شد که پیروان بلافصل بنیان گذار همین تفکر جهادی از اندیشه های آن فاصله گرفتند. این مشرب فکری نوپدید ناشی از همان ماهیت تفکر سلفی مبنی بر فهم و برداشت خاص از عقاید سلف بود که پیروان اندیشه سیدقطب را به تکثر و پراکندگی وادار کرد. اگرچه شرایط زندگی سیاسی سیدقطب اجازه نداد که اندیشه های خود را بیرون از زندان تدوین و آن را در فضایی باز سیاسی تبیین کند تا این گونه دچارکج فهمی و اندیشه دعوتگری او به داوری و قضاوت ختم نشود. شاید اگر شرایطی حاکم بود که به حذف و حبس نمی انجامید، وضعیتی بهتر از این برای اسلام سیاسی در مصر رقم می خورد. قطعا اعدام سیدقطب را می توان یکی از علت های رادیکالیزه شدن اندیشه جهادی جامعه سلفیان هم عصر وی دانست.


تغییرات ایدئولوژیکی در دوره حیات سیاسی سیدقطب و اندیشه جهادی او نمونه بارزی از تنوع پذیری اندیشه سلفیت تکفیری است. زمانی که بنیان گذار بنیادگرایی دینی معاصر در زندان های جمال عبدالناصر فریاد بازگشت به خویشتن مسلمانان را سر می داد و هنوز خود در قید حیات بود که باب برداشت های ناصحیح از اندیشه های آن بر مبنای استنباطات فردی در بین پیروانش در داخل و خارج از زندان باز شده بود، تا جایی که حسن الهضیبی (١٨٩١ ـ ١٩٧٣) مرشد عام وقت اخوان المسلمین در اعتراض به این رویه و تبیین اندیشه های سیدقطب کتابی تحت نام «دعاه ولاقضات» ـ دعوتگری نه داوری ـ به دفاع از اندیشه های سیدقطب زندانی تألیف و منتشر کرد تا به شبهات کتب سیدقطب پاسخ دهد و حتی محمد قطب (١٩١٩ ـ ٢٠١٥) برادر سیدقطب در تبیین اندیشه های برادرش در نامه ای تاریخی به مجله المجتمع چاپ کویت در زمان سکونتش در عربستان یادآور شده که تمام تلاش و هدف برادرش صادرکردن حکم علیه مردم نبود بلکه هدفش این بود که بار دیگر حقیقت فراموش شده را به مردم بشناساند. وی می افزاید بارها از برادرم شنیدم که می گفت: ما دعوتگریم نه قضاوت کننده و نه صادرکننده حکم علیه مردم. چون صدور حکم مستلزم وجود قرینه قاطع و یقینی است که تحقیق در این امر جزء وظایف ما نیست. او می افزاید حتی افکار و اندیشه های سیدقطب هیچ گاه مخالف رأی اندیشه های حسن البناء، اولین رهبر اخوان المسلمین نیست که در رساله تعالیم خود اعلام می کند: تکفیر مسلمانی که شهادتین را بر زبان جاری کرده و به مقتضای آن دو عمل کرده و فرایض واجبات را به جا آورده، جایز نیست.


شکاف در منهج سلفیت رادیکالی در عصر حاضر با وجود حی و حاضربودن بنیان گذارآن نمونه بارزی از کلان ماهیت اندیشه ای سلفیت تکفیری و تغییر پذیری آن است که در همه زمان ها گریبان آنان را گرفته است گروه های جهادی مانند «تکفیر و هجره» و «جهاد اسلامی» و گروه های جهادی دیگری که با الهام از اندیشه جهادی سیدقطب به وجود آمدند با قرائت ها و برداشت هایی که از تألیفات سیدقطب داشتند منشأ خشونت های بنیادین در جهان اسلام شدند. عمده این گروه های جهادی و تکفیری فعلی اعم از القاعده و داعش با واسطه یا بلاواسطه منتصب به نظام معرفتی سید قطب می باشند درحالی که این شکاف از دوران حیات وی شروع و حال پس از نیم قرن از رحلت ایشان این منهج تغییرات اساسی یافته که در بسیاری از مواضع از مبانی اولیه خود کاملا فاصله گرفته و حتی بعضا در نقطه مقابل اندیشه های اولیه ایستاده اند و در این مواضع از روح دعوتگری سیدقطب چیزی باقی نمانده و هر آنچه هست قضاوت و داوری بر اساس فهم ظاهری از متون دینی می باشد بعضا گروه هایی از درون این منهج فکری به وجود آمده اند که به قدری دایره تکفیر را تنگ کرده اند که کمتر کسی ازآن خارج می شود شاید بعضا سیدقطب را هم شامل شود و عموما در نسخه های جدید سلفیت جای داعی و مدعی عوض شده است روزی سیدقطب از پشت میله های زندان «طره» فریاد سرمی داد و می گفت هر کجا مسلمانی هست آنجا قلمرو اسلام است درحالی که مدعیان امروزی پیروی از اندیشه آن با نیت قربه الی الله قلمرو مسلما نان را جولانگاه اندیشه های ضاله اجنبی کرده اند و به راحتی از اندیشه های سیدقطب واخلاف او عبور کرده اند. قرینه رفتاری گروه های افراطی نشان می دهد که مبانی هر دو گروه سلفیت تکفیری یکسان نبوده و مبانی فکری هر گروهی با مبانی گروه دیگر تفاوت دارد و هر گروه براحتی گروه دیگر را بعلت اختلاف دیدگاه تکفیر می کند به همین خاطر شیوع حربه تکفیر در بین گروه های تکفیری رایج ترین و ابتدایی ترین روش های رفتاری است که با آن مواجه می باشند و به تعبیر دیگر دایره تکفیر هر گروه تکفیری منحصربه فرد بوده است به تحقیق منهج تکفیر جزء اصول اولیه هرگروه سلفی می باشد که مقسم حدود اقلیم فکری گروه خواهد بود و این مرزبندی اعتقادی موجب تنوع پذیری آنان شده است کمااینکه در بین گروه های تکفیری غرب و شرق جهان اهل سنت به وفور شاهد آن هستیم.


گروه های سلفیت تکفیری مرز ایدئولوژیک خود را با دیگر جریانات دینی در بسیاری از مبانی جدا کرده اند از جمله مذهب گریزی و ملیت ستیزی وارائه تعریف خاص از بلاد کفر واسلام و از همه مهم تر تعریف متغیر از کفر و ایمان در بین آنان، جهان اسلام را با مشکلات حادی مواجه کرده است اولین آموزه های سلفیت نوین نفی مبانی فکری مذاهب اربعه اهل سنت می باشد درواقع اسلام بلامذاهب را سرلوحه مذهب ستیزی خود کرده اند با این توجیه که در دوران سلف صالح مذهبی وجود نداشت و بعضا مذاهب را نوعی بدعت می دانند سپس ملیت گرایی را مانع فراگیری اندیشه خود دانسته و نفی ملیت را توجیهی در بی وطن بودن اندیشه تکفیر می دانند و با تحدید سرزمین ها به کفر و اسلام، بخش زیادی از جامعه مسلمانان را کافر محسوب می کنند. خوانش خاص از دشمن دور و نزدیک در منهج فکری برخی گروه های تکفیری موجب مصونیت دشمنان اسلام از جمله صهیونیست جهانی شده است و طبق این فهم دینی، قلمرو اسلام جولانگاه ارابه های مرگ بر پیکر مسلمانان بی گناه در بلاد اسلامی شده است. تفسیر به رأی از بلاد کفر و اسلام، آتش خشونت و کشتار و غارت را در قلمرو مسلمانان شعله ور کرده و نهایتا نفرت جهانی از اسلام را به وجود آورده است.


درخصوص حادثه اخیر تروریستی در تهران که نگاه ها را به بخشی از جامعه قومی و مذهبی ایران معطوف داشته است باید گفت اوج دیدگاه های جریانات تکفیری که هم اکنون در گروه تروریستی داعش تبلور یافته، با مبانی مذهبی و قومی این مناطق چالش جدی دارد، چون مذهب آن را (شافعی) بدعت و قومیت او (کُرد) را سکولار و سرزمین آنها (کردستان) را از مصادیق بلاد کفر و فرهنگ غنی او (آریایی) را ضاله و مستوجب مجازات می داند، پس چنین گروهی با این دیدگاه تکفیری با مناطق مزبور مشکل اساسی دارد، کمااینکه با همین دیدگاه خون بسیاری از همین مردم را در مناطق سوریه و عراق به جرم تکفیر ریخته اند، بنابراین اگر هم افرادی از این مناطق به آنها گرایش پیدا کرده و مجری بخشی از اقدامات تروریستی آنان شده اند نمی تواند پیوستگی آنان را به جامعه قومی و مذهبی اثبات کند، زیرا اولین شرط ورود افراد به این گروه ها نفی مبانی قومی و مذهبی است و بنا به فرمایش یکی از علمای روشنفکر این بلاد «اگر کسی به داعش پیوست کُرد نیست و اگر کسی کُرد باشد داعش نیست».


پس واکنش های سوداگرانه برخی فعالان سیاسی در این خصوص با هدف گناه زدایی قومی یک حرکت سیاسیت چون مبانی قومی این سرزمین با همه پیشینه تمدنی اش ذاتا با اندیشه های افراطی، خصوصا از نوع تکفیری آن تضاد ذاتی داشته و این را نخبگان و عقلای جامعه به خوبی درک می کنند که دال و اساس اندیشه گروه های تکفیری، ایدئولوژیست، نه قومی.




محمد هادی فر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *