آیا داوطلبان کنکور امسال در سالهای آتی شغل خواهند داشت؟چرا متقاضیان علوم تجربی افزایش یافته اند؟

[ad_1]

آیا داوطلبان کنکور امسال در سالهای آتی شغل خواهند داشت چرا متقاضیان علوم تجربی افزایش یافته اند

رئیس سازمان سنجش آموزش کشور از داوطلبان کنکور آماری ارائه داد که در جای خود محل توجه است تعداد داوطلبان امسال براساس گزارش وی حدود 930 هزار نفر است که نزدیک 60 درصد آنان را داوطلبان گروه آزمایشی علوم تجربی تشکیل می دهند و علاقه به رشته های مهندسی و فنی که تا دههٔ پیش همواره دارای بیشترین فراوانی بود آنقدر کم شده که امسال حتی از داوطلبان گروه علوم انسانی هم پایین تر آمده است


اگر بخواهیم همین آمار را بررسی کنیم به خوبی درمی یابیم که امید به یافتن شغل و نگاه به سرنوشتی که در آینده پس از تحصیل خواهند داشت رفته رفته نقش پررنگ تری در انتخاب رشته پیدا کرده است. اگر زمانی داوطلب تحت هر شرایطی و صرفاً برای ورود به دانشگاه و احتمالاً پیدا کردن فرصتی برای تأخیر در اعزام به خدمت سربازی، حاضر بود هر رشته ای را در هر جا در برگه انتخاب رشته بنویسد و بدین انگیزه در کنکور شرکت کند حال اما نگاه آینده نگرانه تری پیدا کرده است. امسال هر چند تعداد داوطلبان کنکور اندکی افزایش یافته و 5/7 درصد رشد داشته و به روند کاهش داوطلبان پایان داده است اما هنوز فاصله ای معنادار با تعداد داوطلبان دههٔ 80 دارد. ضمن آنکه همچنان بیشترین متقاضی را دختران تشکیل می دهند و تعداد بیشتری از پسرانی که سودای رفتن به دانشگاه را داشته اند از این سراب موفقیت چشم پوشی کرده اند؛ زیرا سرنوشت میلیون ها فارغ التحصیل بیکار را پیش چشم دارند. در کنکور امسال در مقابل حدود 381 هزار مرد داوطلب، بیش از 548 هزار زن وجود دارند و دانش آموزان پسر و مردان رفته رفته به این نتیجه رسیده اند که دیگر از مدرک دانشگاهی آبی برایشان گرم نمی شود و اگر نبود اعزام به خدمت، بی تردید تعداد بیشتری از آنان قید کنکور را می زدند. دلیل این بی میلی و نومیدی از تحصیلات دانشگاهی نیز کاملاً پیداست. کافی است به گزارش دیگری که در همان روز توسط رئیس سازمان سنجش از داوطلبان آزمون استخدامی سال 96 منتشر شد توجه کنیم. برای استخدام کمتر از یازده هزار نفر، بیش از چهارصد هزار جوان جویای کار قریب به اتفاق تحصیلکرده دانشگاهی، ثبت نام کرده اند. آنهم برای استخدام در دستگاه های دولتی که حداقل حقوقش به اعتراف مقامات چیزی در حد خط فقر است! با نگاهی دیگر به آمار داوطلبان البته به نکته جالب دیگری هم پی خواهیم برد. بیش از 580 هزار نفر از این زنان و مردان کنکوری، خواهان شرکت در آزمون گروه علوم تجربی هستند و سودای آنان نیز چندان بلاوجه نیست؛ پزشک شدن. شغلی که هم پرستیژ اجتماعی دارد و هم آینده ای روشن و هم درآمد خوب و هم اتحادیه ای قوی و پشتوانه صنفی محکم که همه مقررات خود را خود در دست دارند و حکمران مقتدر دیار خویشند. هرچند می دانند حتی به قدر ده درصد هم شانس موفقیت در نشستن بر صندلی رشته های مرتبط با پزشکی ندارند.


اما کنکور گذشته از آمارها و تحلیل های جامعه شناختی آماری داوطلبانش و با وجود همه مدعیانی که دأب پهلوانی و رستم صولتی داشته اند برای شکستن شاخش، همچنان همان غول استعداد کش مهیب باقی مانده است و هنوز که هنوز است هیچ دولتی نتوانسته است شانه اش را به خاک بمالد و این اضطراب اعصاب خردکن دوران جوانی نسل ها را از دل و روان جامعه بردارد. کسی هم نیست محاسبه کند خروجی ده ها هزار میلیارد تومانی که صرف آموزش و پرورش هر سال می شود و ده ها هزار میلیارد تومانی که صرف آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی که چندبرابر بودجه عمرانی کشور است و نیز هزاران میلیارد تومانی که مردم اغلب آسیب پذیر جامعه صرف آموزش در مدارس غیردولتی و پیش دانشگاهی های چند میلیونی و دانشگاه آزاد و مراکز آموزش عالی غیردولتی و پیام نور و شبانه و… می کنند چیست؟ چرا باید صدها هزار جوانی که به هزار مصیبت مدرک دانشگاهی گرفته اند آنقدر در به در پیدا کردن یک شغل یا راه اندازی یک کار بمانند که نومیدانه در آرزوی یافتن یک شغل دولتی با درآمد بخور و نمیر، برای ظرفیت ده هزار نفری، چهارصدهزار نفر ثبت نام کنند؟ چرا صنعت ما، تولید ما، کشاورزی ما و بازار کار ما کمترین رغبت را به جذب آنها دارد؟ و چرا ترجیح می دهد یک دیپلمه باتجربه را به کار بگمارد و یک فوق لیسانس را نه؟ پس این نظام آموزشی و این سال های صرف وقت در دانشکده ها و دانشگاه ها به چه کاری می آید؟ بگذارید با یک مثال اندکی موضوع بحث را عوض کنیم هر چند کاملاً به بحث مربوط است. اخیراً دعوایی بین وزارت علوم و دانشگاه آزاد درباره حذف حدود 2800 رشته محل تحصیلات تکمیلی در گرفته است که به حملات لفظی و تقابل دو نهاد آموزشی انجامید و برخی آن را به دعواهای سیاسی دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب نسبت داده اند و با ورود به حوزه سیاست بحث و مصالحه پیش آمد و فعلاً با2300 مورد آن موافقت شد و احتمالاً تعداد دیگری هم تأیید می شود و دوران آن هم می گذرد. اما فارغ از منازعات سیاسی، کسی به این پرسش اساسی پاسخ نداد که دلیل این همه گسترش در حوزه آموزش عالی و تحصیلات تکمیلی چه بود و چه هست؟ حال که چند میلیون لیسانسیه بیکار داریم در سال هایی نه چندان دور با چند میلیون فوق لیسانس بیکار چه خواهیم کرد؟ آیا باید به اصل هزینه و فایده بهایی داد؟ اصلاً بهره وری معنایی دارد؟ عمری که صرف می شود هیچ (که نه فقط هیچ نیست بلکه سرمایه غیرقابل محاسبه و غیر قابل بازگشت هر فردی است) حداقل به این فکر کرده ایم که با این چند ده هزار میلیارد تومانی که صرف می شود چه معجزات دیگری می توان صورت داد و چه مشکلاتی را از کشور حل کرد؟ چرا با این همه نیازی که صنعت، تولید و کشاورزی ما دارد هر ساله اشتیاق داوطلبان به رشته هایی که قاعدتاً باید نیاز صنعت را برآورد آب می رود؟ چرا کسی به داد دانشگاه و دانشگاهیان نمی رسد؟




فتح الله آملی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *