تفکری دیگر

[ad_1]

تفکری دیگر

جایگاه تفکر نزد حکما و عرفای ایرانی از اعصار کهن تا امروز نشانگر عمق و ژرفای توجه مردمان این سرزمین به اهمیت خرد و خردورزی است, اما این خردمندی و عقل گرایی را نباید با عقل مندی و منطق گرایی ارسطویی یا به عبارت دیگر یونانی مقایسه کرد


جایگاه تفکر نزد حکما و عرفای ایرانی از اعصار کهن تا امروز نشانگر عمق و ژرفای توجه مردمان این سرزمین به اهمیت خرد و خردورزی است، اما این خردمندی و عقل‌گرایی را نباید با عقل‌مندی و منطق‌گرایی ارسطویی (یا به عبارت دیگر یونانی) مقایسه کرد.




در تفکر ایرانی شاهدیم خرد ایرانی در سایه توجه به معنویت و روحانیت با جلوه ای از کشف و شهود همراه است تا بتوان بر آن لفظ «خرد مینوی» را اطلاق کرد. به بیان دیگر زمانی خرد، خردی بهشتی است که از فره بهره مند باشد یا به تعبیری دیگر تجلیات معنویه و نوریه ایزدی بر او تابیده باشد تا در سایه تفکر و استمداد از باطن نوریه غیبه تمییز درست از نادرست و در معنای حقیقی اهریمنی از مینوی دهد.




از این رو شیوه تفکر در ایران با بارقه ای از اشراق همراه است که وجه تمایز آن را با تفکر یونانی و منطق ارسطویی درباره فکر روشن می سازد. در سایه این توجه است که می بینیم آثار حکمای بزرگ ایران بعد از اسلام نیز حول همین محور می شود، چنان که حکیم طوس با آن همه ستایش خرد در مقدمه شاهنامه، آن را از درک حقیقت ایزدی ناتوان و بی بهره می نمایاند و راه بندگی را بر خردمند واجب می شمارد.




نزد فلاسفه ایرانی نیز تفکر (بر مدار شناخت حضرت خداوندی و بر شیوه خرد الهی گون) بر همین معنی افاده شده است، چنان که ابن سینا عبادت را همان شناخت می داند که با تفکر حاصل می شود (بوعلی سینا در اسرار الصلاه خویش واژه یعبدون قرآنی را به یعرفون تعبیر می نماید) و این تفکر از افاضات عقل فعال است که نیرو می گیرد و تمییز حق و باطل می دهد و این افاضه از عقل فعال که فارابی نیز بسیار بر آن تاکید می نماید و از نشانه های کاملین در حکمت و رئیس مدینه را اتصال به عقل فعال می داند به معنی اشراق و کشف و شهودی است که بر فیلسوف عارف رخ می دهد.




شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی در این میان نقش بسزایی به عهده دارد چه از سوی پیوند معارف ایرانی ـ اسلامی و چه از جهت تدوین و تشریح معارف ذوقی و اشراقی با بیانات فلسفی که از پس او اکثر کسانی که خود صاحب اشراق و مقامات معنوی بوده اند در ذیل شروح خویش بر حکمت الاشراق ابراز مطلب و به آن اکتفا کرده اند.




سهروردی در این باره حکمای متاله را کسانی می داند که از حکمت بحثی و ذوق عرفانی برخوردار بوده و در هردو به کمال برسند از این رو در وصیت خویش این گونه می نویسد:«مطالب این کتاب را جز به اهلش ندهید، یعنی بدان کسی که روش و طریقه مشائیان را به خوبی و درستی آموخته باشد و دوستدار آموختن و دریافت انوار الهی باشد»۱. چه به قول قطب الدین شیرازی در شرح این سطور هر کس تنها طریقه مشائیان را در پیش گیرد و حب نوریه در دل او نباشد از اهل این کتاب (در واقع از اهل معرفت و شناخت مفاهیم نوریه غیبیه) نیست.




شیخ محمود شبستری نیز بیانی نغز در این باره دارد و تفکر را رفتن از باطل سوی حق می انگارد؛ چنان که لاهیجی در شرح این ابیات می نویسد: «بدان که تفکر و رفتن و سیر و سلوک که سالکانِ عارفِ موحد می گویند، سیر کشفی عیانی می خواهند نه استدلالی که ترتیب مقدمات معلومه باشد که متأدی به مجهولی شود زیرا که معرفت استدلالی نسبت با کشفی کالجهل است که: و لیس الخبر کالمعاینه»۲.




از سویی دیگر غزالی که سخت بر فیلسوفان می تازد، خود از معارف اشراقی در قالب تصوف دفاع می نماید و مشکات الانوار تالیف می نماید در باره تفکر می نویسد: «تفکر استفاده نفس است از نفس کلی»۳. به عبارت دیگر استفاده نفس از اشراقات معنوی نفس کلی.




عطار نیز در بحث از سالک فکرت این گونه از تفکر یاد می کند:




راه رو را سالک ره فکر اوست




فکر کان مستفاد از ذکر اوست




ذکر باید گفت تا فکر آورد




صدهزاران معنی بکر آورد




فکرت عقلی بود گفتار را




فکرت قلبی است مرد کار را




کار فکر ار لاجرم یک ساعت است




بهتر از هفتاد ساله طاعت است۴




از این روست که در ایران زمین شاید کمتر فیلسوفی را یافت که تنها با معیارهای مشائی طی طریق کرده باشد و از معارف ذوقی و اشراقات روحانی بهره نبرده باشد و از این حیث است که بیشتر لفظ حکیم بر این بزرگواران اطلاق می شود که دربر دارنده دو جنبه روحانی و معنوی و نیز طریقه فلسفی و عقلی است.


پا نوشت ها:




۱ ـ حکمت الاشراق، ترجمه سیدجعفر سجادی، دانشگاه تهران ۱۳۹۰




۲ ـ شرح گلشن راز، محمد لاهیجی، پیشگفتار علیقلی محمودی بختیاری، نشر علم ۱۳۷۷




۳ ـ به نقل از: واژه نامه فلسفی، سهیل محسن افنان، انتشارات حکمت ۱۳۸۵




۴ ـ به نقل از: فرهنگ معارف اسلامی، سیدجعفر سجادی، شرکت مولفان و مترجمان ۱۳۶۲




امیر هاشم پور

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *