خان و مان و جان ، بر سر دل (عین القضات همدانی)

[ad_1]

خان و مان و جان , بر سر دل عین القضات همدانی

خلاصه ای از سرگذشت عین القضات همدانی که سر سپرده علمِ دل شده بود و جان بر سر دل گذاشت


ابولمعالی عبدالله بن ابی بکر محمد بن علی بن الحسن بن علی میانجی بسال چهارصد و نود و دو(۴۹۲) هجری در شهر همدان تولد یافت . میانجی منسوب به میانه است و آن شهریست که بین مراغه و تبریز واقع شده است . درین شهر بود که پدر عین القضات ، قاضی ابوالحسن علی بن الحسن میانجی را شهید کردند . جد عین القضات ابو محمد و پدر او ابوبکر و کنیه اش عبدالله بوده است .


لقبش همانطوری که که در تمام تذکره های متصوفه و مورخان ذکر شده عین القضات است، این عنوان را مسلماً قبل از بیست و هشت سالگی دارا بوده بدلیل آنکه احمد غزالی هر وقت به عین القضات که از شاگردان و مریدان خاصش بوده ، نامه می نوشت او را چنین مخاطب قرار میداد.


از دوران کودکی و چگونگی تحصیلاتش در آثار مورخان هیچگونه ذکری نرفته است . ولی (( کودکی و نوجوانی عین القضات متاٌثر از محیط عرفانی و آرمانهای معنوی تصوف بود . پدرش معمولاً او را به مجالس صوفیان محل می برد در شانزده یا هفده سالگی مرید شیخی صوفی موسوم به بَرَکَه شد که بی اطللاعیش از علم ظاهر موجب نشد که عین القضات جوان سر سپردۀ علمِ دلِ وی نشود .)) همچنین در باره وضع فکری و روحی او تا دوران بیست سالگی چیزی ذکر نشده است . ولی از بعضی آثار او در این زمینه معلومات جالبی بدست آمده است . از فهرست تالیفات وی و از اصطلاحات علوم مختلفی که در کتب او بکار رفته ، روشن می شود که قاضی همدانی بر ریاضیات و علوم ادبی و فقه و حدیث و علم کلام و فلسفه و تصوف کاملاً مسلط بوده است .


قاضی همدانی تا بیست و یک سالگی در علم کلام بیش از سایر علوم زمان خود تعمق کرده است و در همین دوران در بارۀ موضوعی مهم از مباحث علم کلام کتابی بنام « غایت البحث عن معنی البعث » نوشته است . تالیف این کتاب نتیجۀ درهم شکستن هیولای تقلید و پیروزمندی فکر او بر مجهولات علم کلام بوده است . چون از هنگام بلوغ یکنوع بحران فکری و بالنتیجه حس کنجکاوی در او بوجود آمده بود که در بیست و یک سالگی با تالیف کتاب مذکور پایان یافت


قاضی همدانی مانند اکثر جوانان قرن پنجم و ششم که دارای هوشی سرشار بوده اند مهمترین کتب علوم عربی و اسلامی از قبیل حدیث و فقه و تفسیر و علم کلام و غیره … را خوانده است اما از آغاز جوانی خواسته است مانند استاد خود محمد غزالی ، تقلید از عقاید موروث را پشت سرگذارد تا بجادۀ حقیقت جویی و روشن بینی واقعی برسد . کتابهای علم کلام را با اشتیاق و امید فراوان مطالعه می کرد تا حقیقت و مبنای عقاید دینی خود را دریابد و از تعصب و تقلید خشک پیشوایان دینی دوری جوید و دل مشکل پسند خود را قانع کند .


ولی علم کلام نتوانست او را سیراب کند ، بلکه بر عکس او را پریشان تر و سرگردان تر از اول گردانید . عین القضات خودش چنین بیان می دارد : « ناچار بودم که در علم کلام خوض کنم چون غریقی که به امید خلاص ، بهر خاشاکی تمسّک می جوید . اگر خداوند به فضل و کرم خود مرا رهایی نبخشیده بود ، به پرتگاه جهنم سقوط می کردم ، زیرا هرچه بیشتر کتابهای علم کلام را مطالعه می کردم تا از پستی تقلید به بلندی بصیرت مقام گیرم مقصود خود را در آن کتب کمتر می یافتم . اساس و بنیاد مذاهب مختلف در اندیشۀ من بهم ریخته بود . به پرتگاهی درافتادم که بیانش در این مختصر ممکن نیست و اکثر مردم از شنیدن آن سودی نخواهند برد و بیان آن برای خِردهای کوتاه و دلهای ضعیف نتیجه ای جز زیان بزرگ در بر نخواهد داشت . در این بحران ، سرگشته و پریشان ماندم . عیشم منغص گردید تا اینکه راهنمای سرگشتکان وادی حیرت هدایتم نمود و به کرمش یاریم کرد و بطور کلی پس از فضل خدا ، مطالعۀ کتابهای شیخ الاسلام محمد غزالی ، از سقوط در این ورطۀ هائل نجاتم بخشید . تقریباً چهار سال به مطالعۀ کتب او مشغول بودم و در این مدت از کثرت اشتغال به علوم ، عجایب بسیار دیدم که سبب نجات من از کفر و گمراهی و سرگشتگی و کوری گردید . » ( میراث تصوف -ص ۴۸)


عین القضات متفکر


عین القضات علاوه بر آنکه قاضی بود و به کار قضاوت می پرداخت دانشمندان و دوستان او به دیدارش می آمدند و اشکالات خود را بر او عرضه می کردند یا آنکه خودش به مسجد میرفت و به وعظ و خطبه مشغول می شد . ولی در تمام این مدت بیشتر علاقۀ او متوجه امور روحی و مکاشفات و اوقاتش در خانقاه به مصاحبت متصوفه صرف می شد در نتیجه از فیوضات و مکاشفات بهره مند می گردید .از نوشته های قاضی همدانی نتیجه می شود که شخصی بنام بَرَکَه که گرچه از لحاظ علمی و استعداد ظاهری و مقام از غزالی پایین تر است ولی از نظر شرح صدر و پارسایی برای عین القضات بر او مقدم است و وظیفه رهبری و ارشاد وی را بعهده داشت .قاضی همدانی در مورد تالیف کتاب زبده الحقایق ، تاثیر مرشد خود بَرَکَه را چنین بیان می کند : « چون پیش بَرَکَه رحمه الله بنشستمی خود را از جماعتی که رو به اسلام کردندی که قل و یقول ندانستندی که چون بود ، بسیار کمتر دیدمی و خود چنان بودی و مرا در این حال قدرت این بود که زبده الحقایق به دو سه روز تصنیف کردم . » و خودش می گوید : « در این سه سال رحمت ازلی برای من انواع معارف غیبی و حالات گرانبهای الهامی بقدری ریزش می کرد که از بیان آنها عاجزم » ( زبده – ص ۴ ) .


آثار عین القضات


((آثار قاضی البته فراوان است و شاید تعدادی هم از بین رفته باشد . در بیست و یک سالگی کتابی در کلام نوشت بنام غایه البحث عم معنی البعث . اما در سالۀ شکوی الغریب ، از بعضی تصنیفات دیگر خویش نیز بمناسبت گه گاه نام می برد ، که بسیاری از آنها جز اشارت خود او اثری باقی نیست . آنچه از آثار او باقی است غیر ازشکوی الغریب، عبارتست از کتاب زبده الحقایق به عربی ، کتاب تمهیدات ، به فارسی ، و مکتوبات . بعلاوه رساله یی در شرح کلمات قصار باباطاهر ، رساله بشیوۀ سوانح احمد غزالی بنام رسالۀ لوایح ، و رساله یی نیز بنام یزدان شناخت به او منسوب است که در باب انتساب آنها به عین القضات جای سخن است . ))


دوستان و آشنایان عین القضات که تشنۀ دانش سرشار و دل خردمند او بودند از وی خواستند که کتابی تالیف کند . قاضی نمی دانست که باید به درخواست دوستان پاسخ مثبت دهد یا خیر ؟ آخرالامر در مشورت بخدا متوسل شد و در نتیجه برای انجام این کار ، اشراقی به او دست داد و به تالیف همت گمارد . لذت فنا در معشوق ، مانع عین القضات نشد و توانست از عالم بصیرت و ذوق بدنیای عقل و علم بازگردد و کتاب فلسفی زبده الحقایق را تالیف نمود . قاضی همدانی در رساله شکوی الغریب چنین یاد آور می شود : «مقصود من از گفتن بعضی عبارات در زبده الحقایق شرح حالات اهل تصوف می باشد که ظاهر شدن و فهم آن حالات به ماوراء عقل بستگی دارد و فلاسفه چون در چهارچوبۀ عقل محصورند وجود آنها را انکار می کنند .» ( شکوی ص ۷ ) .




تحول فکری


از مسائل مهمی که قاضی همدانی در کتاب زبده الحقایق مورد بحث قرار داده معلوم می شود که بوسیله تصانیف محمد غزالی به اقوال فلاسفه آشنا شده است زیرا عین القضات همان سه مساًله یی که را که غزالی بوسیله آنها ، فلاسفه را تکفیر کرده است در کتاب زبده آورده است و کوشش می کند برای مشکلاتی که غزالی از بحث عقلی در آنها خودداری کرده ، راه حل عقلی پیدا کند . ولی چند سال پس از تالیف کتاب زبده در کتاب تمهیدات که در نتیجه مطالعۀ کتب ابن سینا ، آراء فلاسفه را مخصوصاً در بارۀ آخرت مانند : حالات برزخ و بهشت و صراط الخ … پسند می کند در حالیکه این آراء با تعلیم شریعت اسلام و با نظر استادش غزالی ، تعارض مستقیم دارد .


ولی عین القضات در کتاب تمهیدات تمام امور آخرت را منکر می شود و اقوال قرآن و احادیثی را که بروجود آنها دلالت می کند به تمثل حمل می نماید و می گوید این اقوال و اوصاف که در قرآن آمده است برای مردم عامی آورده شده است . « باش تا ترا بینای عالم تمثل کنند ، بینایی عالم آخرت و عالم ملکوت برتمثل است .. اول تمثل که بیند گور باشد : مثلاً چون مار و کژدم و سگ و آتش که وعده کرده اند اهل عذاب را ، در گور بتمثل به وی نمایند ، این نیز هم در باطن مرد باشد … سئوال منکر و نکیر هم در خود باشد همه محجوبان روزگار را این اشکال آمده است که دو فرشته در یک لحظه بهزار شخص ، چون توانند رفتن ، بدین اعتقاد باید داشتن . اما ابوعلی سینا – رحمه الله علیه- این معنی را عالمی بیان کرده است در دو کلمه آنجا که گفت : المنکر هوالعمل السیّی و النکیر هوالعمل الصالح ، گفت منکر عمل گناه است و نکیر طاعت . دریغا از دست این کلمه خوب گفته است … ای دوست صراط نیز در خود باید جستن .» ( میراث تصوف -ص ۷۱ ) « اما ای دوست ! بهشت و دوزخ نیز با تست ، در باطن خود باید جستن ، و هر کسی را بر قدر مربتۀ او باشد.« ( میراث تصوف – ص ۲۹۰ )


عین القضات مدعی است که به تمثیل امور آخرت احتیاج ندارد چون نه تنها بدون واسطه ، اسرار عالم غیب را می بیند بلکه آمادگی خود را برای آگاهی دیگران اعلام میدارد . عین القضات خود را مانند بوعلی سینا کافر و مطعون میداند و می گوید : « آخر شنیده ای که هر که با کافر نشیند کافر شود ؟ اگر صحبت من ترا هیچ اثری نکردی جز آنکه اگر چه حلولی معنوی نباشی باری حلولی مجازی می باشی ، چگویی ! آنها که مرا بی دین می دانند وتو بر دین من باشی ! چه گویی ؟ تو نیز بی دین باشی و ایشانرا معذوردار . » ( تمهیدات ص ۳۲۸ )


با آنکه بعضی مورخین عین القضات را دارای کرامات هم ذکر کرده اند و گفته اند که او به درجه قطب رسید و کرامات او مانند ستاره ها می درخشید ولی سخن او در بارۀ تصوف بدعتی فلسفی است ، بدین علت و این گمراهی او را گرفتند و بردار کردند .. مردم به او اعتقاد داشتند و به وی تبرّک می کردند و احترامش نزد خاصّ و عام کامل بوده است.


جان بر سر دل


در اواسط سال ۵۲۵ هجری که سلطان محمود بن محمد پادشاه سلجوقی آخرین ماههای حیات کوتاه خود را می گذرانید وزیر وی ابوالقاسم انس آبادی درگزینی ، شیخ جوان را که در همدان عامه نسبت به وی اعتقاد فراوانی نشان می دادند ، توقیف و به زنجیر کرد و به بغداد فرستاد . شیخ را دو باره به همدان آوردند و در هفتم جمادی الاخر ۵۲۵ بر در مدرسه یی که تدریس می کرد بر دار زدند – در سن سی و سه سالگی . در بعضی روایات گفته اند که خود او در طی یک رباعی از دوست « آتش و نفت و بوریا خواسته » بود . چون جسد وی را بعد از بر دار کردن، سوزانیدند .


حجت الله مهریاری


منابع :


– عین القضات ، عبدالله بن محمد – کتاب تمهیدات – با مقدمه و تصحیح و تحشیه و تعلیق دکتر عفیف عُسیران – انتشارات منوچهری – ۱۳۸۹ – چاپ هشتم


– میراث تصوف – ویراستۀ دکتر لئونارد لویزان – ترجمه مجد الدین کیوانی – نشر مرکز – ۱۳۸۴- جلد اول – ص


– دکتر عبالحسین زرین کوب – جستجو در تصوف ایران – انتشارات امیر کبیر- ۱۳۸۸




زیرنویس:


میراث تصوف – صفحه ۳۸۰


میراث تصوف – صفحه ۶۵


در جستجوی تصوف – صفحه ۱۹۶ –


میراث تصوف – صفحه ۶۷-


میراث تصوف – صفحه ۶۸-


میراث تصوف – صفحه ۷۷-


میراث تصوف – صفحه ۹۶-


در جستجوی تصوف – صفحه ۲۰۴ –

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *