ساختمان های خطرناک تهران؛ شاید پلاسکویی دیگر…!

[ad_1]

ساختمان های خطرناک تهران شاید پلاسکویی دیگر

راست می گفتند که کک به تنور و مورچه خاک بر سر از روزی که هرستِ پلاسکو در سکوت پس از هاشمی تهران پیچیده دودی به آسمان رفته که پاک شدنی نیست


راست می گفتند که «کک به تنور و مورچه خاک بر سر». از روزی که هرستِ پلاسکو در سکوت پس از هاشمی تهران پیچیده دودی به آسمان رفته که پاک شدنی نیست. سایه سیاه تردید روی سه هزار ساختمان شهر را گرفته. مردم پچ پچ می کنند. مردم نگران اند، می ترسند که نکند ساختمان محل کارشان، آپارتمانی که در آن زندگی می کنند یا از همهبدتر، بازاری که قرار است سقف خرید سال نوشان باشد، در این فهرست سیاه باشد.




تلخ تر اما اینجاست که اصلا چنین فهرستی وجود ندارد و در جنگ زرگری فاجعه پلاسکو که این، به آن حواله می کرد و آن یکی، گناه را می انداخت گردن دیگری، از دهان یکی از همین مسئولان پرید که در تهران سه هزار ساختمان دیگر شرایط غیرایمن پلاسکو را دارند.




در آن بلبشو کسی فکرش را هم نمی کرد که این اظهارنظر چندان جدی گرفته شود؛ اما حالا بودن یا نبودن ساختمانی در این فهرست برای تهرانی ها، مسئله مرگ و زندگی شده است؛ اما انگار چندان نیاز نیست که مسئولان شهرداری آن فهرست عجیب و غریب را منتشر کنند. کافی است سری به چهار گوشه شهر بزنید و دست روی ساختمان های درشت شهر بگذارید و به راحتی فهرست مذکور را لااقل برای خود کامل کنید؛ مثلا؟




مثلا ساختمان آلومینیوم




برادر دوقلو اما کوتاه تر پلاسکو که هم توسط همان سرمایه گذار ساخته شده و هم تکنولوژی ساختش شبیه پلاسکوست. وضع نگران کننده ساختمان آلومینیوم اما مثل روز روشن است، نه نیاز به تایید و تکذیب مدیران دارد و نه لازم است که برای فهمیدن مشکلاتش به آنجا بروید. کافی است یادتان بیاید که دو سال پیش، آتش سوزی در یکی از کارگاه های دوخت و دوز ساختمانی در مجاورت آلومینیوم که هم جوان تر از این ساختمان بود و هم کم رفت و آمدتر، به پرش از مرتفع ترین طبقات و در نهایت مرگ دو نفر از زنان خیاط ختم شد.








این را اما چند روزی است که اهالی آلومینیوم هم باور کرده اند. باور کرده اند خطر بیخ گوش شان است. بعد از آنکه آتش پلاسکو فروکش کرد و خیابان جمهوری باز شد، سرقفلی داران و مستاجران به واحدهای صنفی خود بازگشتند؛ اما نگران تر از قبل! «خب، طبیعی است که باید برای امکانات ایمنی ساختمان فکری کنیم.




قبلا هماین وضع بوده، شاید هم تا مدتی وضع همین باشد؛ اما می دانید در این جور کارها، به هماهنگی گروهی نیاز است. ساختمان آلومینیوم حدود 600 واحد تجاری، اداری و خدماتی فعال دارد، اینکه بخواهیم همه اینها را مجاب کنیم بیایند و مثلا پای یک برگه ایمن سازی را امضا کنند، کلی زمان وانرژی می برد».




عجیب است که در این ساختمان قدیمی حب و بغض ها به حدی است که «م» حتی اسمش را هم به طور کامل نمی گوید؛ اما بی واهمه، ما را سوار آسانسور می کند تا نشان دهد ساده ت رین بخش یک ساختمان (آسانسورش) تا چه حد خطرناک است. آسانسوری که هر 13 طبقه را بالا می رود تکان های شدیدی دارد، پله های فرار عموما یا بسته شده اند یا استفاده از آنها با اتلاف زمان همراه است و از همه مهم تر، مشکل کابل های برق این ساختمان که هنوز حل نشده باقی مانده است.




مثلا تئاتر شهر




چرا تئاتر شهر؟ شاید به این خاطر که بعد از حادثه پلاسکو، خبرنگاری با مرضیه برومند تماس می گیرد تا این هنرمند با بازماندگان همدردی کند. برومند درمیان صحبت هایش لو می دهد که تئاتر شهر هم یکی از آن ساختمان هایی است که نبود ایمنی در آن بیداد می کند و بعید نیست روزی به همین سرنوشت دچار شود. وضعی این ساختمان 50 ساله اما انگار بهتر است. روزهای میانی جشنواره فجر است و هنرمندان آلاگارسون در رفت و آمدند. در میان شان، آن قدیمی ها و خاک صحنه خورده ها می دانند سه بحران اصلی ساختمان تئاتر شهر را تهدید می کند و بعید نیست اثر این سه، به ناایمن شدن ساختمان منجر شده باشد.






بحران اول را رضا فیاضی فاش می کند: «تئاتر شهر مدت هاست که مرغ عزا و عروسی شده. هر تغییری که در این چهارراه- چهارراه ولیعصر- داده اند. دودش به چشم این ساختمان رفته؛ مثلا مترو زده اند اینجا، خطر لق شدن پایه های ساختمان بیشتر شده با گذر زیرزمینی درست کردند برای عابران و حریم ساختمان را گرفتند. اینها روی استراکچر و مقاومت بنا تاثیرمی گذارد و کوچک ترین اتفاقی را به بحران تبدیل می کند».




به حرف های فیاضی، باید چند جمله هم از قدیمی های سینما افزود که سال هاست به این مرکز تئاتر رفت و آمد دارند؛ فرهاد توحیدی به محل قرارگرفتن تئاتر شهر و نوع تاسیسات آن واقعا کهنه شده اند و باید به آنها رسیدگی شود که متاسفانه نمی شود، چرا؟ چون بودجه تئاتر کفاف خودش را نمی دهد، چه برسد به اینکه بخواهند برای فضاهای لجستیکی آن هزینه کنند».




راهروهای تنگ و باریک، دسترسی های نامناسب به فضای بیرون از سالن ها، ازدحام همیشگی جمعیت و… اصلی ترین نگرانی ها و در حقیقت سومین بحرانی است که تئاتر شهر را تهدید می کند.




مثلا بازار تهران




بازار تهران که در چندسال اخیر حسابی به ظاهر خود رسیده و به قول معروف بزک دوزک شده، آن هم بیشتر در راسته های جنوب غربی اش که به ایستگاه آتش نشانی بازار نزدیک تر است. شرکت اکباتان با عقد قراردادی بازسازی بازار را شروع کرده و برای آنکه بتواند نمونه ای خوب از آجرکاری را تحویل مشتری هایش دهد، راهی نداشته جز اینکه برای سیم های آویزان برق فکری اساسی کند. اتصال سیم های پوسیده برق، در سال های اخیر، آفت این بازار عهد صفوی بوده و هست. در این سال ها، هر بار که آتش سوزی ای در این دالان های سربسته اتفاق افتاده، به نحوی پای این سیم ها در میان بوده است.








تاریخچه ورود برق به بازار بزرگ تهران را اگر ورق بزنیم، به زمانی می رسیم که داشتن کنتور برق، برگ برنده دکان ها و حجره ها بوده، حال اما وضع فرق کرده. لااقل آمار آتش نشانی نشان می دهد در دو، سه سال اخیر، بخش عمده خسارات وارد شده به بازار را همین سیم های سیاه آویزان از سقف ها و لم داده روی دیوارها به وجود آورده اند: «حالا که پلاسکو در آتش سوخته و جان و مال مردم را از بین برده است، نگرانی تهرانی ها درباره پایین بودن ضریب ایمنی دیگر مکان های تجاری شهر افزایش یافته.




سوالاینجاست که آیا اخطاردادن به این مکان ها برای رعایت ایمنی کافی است؟ پاسخ این است که مجلس از شهرداری می خواهد به اخطار بسنده نکند و هر جایی که نیاز است از جریمه استفاده کند و اگر با جریمه هم این فضاها خود را ملزم به ایمنی نکردند، مجلس وورد پیدا کند، چرا که توجه به هشدارها و اخطارها، نوعی بی قانونی است و ما در پلاسکو دیدیم که این بی قانونی است و مادر پلاسکو دیدم که این بی قانونی چه سرانجام تلخی می تواندداشته باشد و دیگر حاضر نیستیم در آتش چنین اتفاقاتی جان و مال مردم را خسارت دیده ببینیم.»




اظهارات فاطمه ذوالقدر، نماینده مردم تهران اما حکایت امروز و دیروز بازار بزرگ نیست. آتش نشانی پس از هر حادثه ریز و درشتی به کسبه بازار هشدار می دهد اولا اصول ایمنی را بیشتر و دقیق تر رعایت کنند و در ثانی، برای ایمن سازی مشاعات بازار قدم پیش بگذارند.




مثلا مجموعه برج آزادی




چرا راه دور برویم؟ مگر همین زیرزمین مجموعه برج آزادی نبود که با بارش اولین باران های پاییزی، همه ساله به استخری از آب بدل می شد؟ ساختمانی خطرناک تر از این؟ درست است که این زیرزمین بزرگ، مدتی کمتر توجه مردم را جلب کرده؛ اما حالا که سالن هایش برای برگزاری کنسرت و فضاهای اطرافش برای کافه ها و رستوران ها بازگشایی شده اند، کوچک ترین بی ملاحظگی می تواند به بحرانی بزرگ بدل شود.






مجموعه برج آزادی، در کنار برجش که یکی از نمادهای تهران به حساب می آید، زیرزمینی بزرگ با کاربری موزه دارد که سال هاست بر سر مدیریت و نحوه مدیریت آن حرف و حدیث است. در دوره احمدی نژاد بی مبالاتی در نگهداری این بخش از برج، جان برج را هم در خطر قرار داد و احتمال فروریختنش مطرح شد. امروز اما وضع فرق می کند. از فضاهای این بخش، استفاده گسترده می شود؛ اما معلوم نیست که آیا تاسیسات و خدمات ایمنی آن، کفاف این میزان مراجعه را می دهد یا نه.




بعد از دعوایی که میان هنرمندان و دولت بر سر اداره موزه هنرهای معاصر به وجود آمد، کمتر کسی از مسئولان حاضر است از زیرزمین برج آزادی و نحوه مدیریت بنیاد رودی حرفی بزند؛ اما کافی است سری به این مجموعه بزنید تا خودتان از نزدیک ببینید با تغییراتی که در نحوه دسترسی های آنداده اند. هر عبور و مروری با هزاران مانع همراه است و خدا می داند اگر آتشی در آن به راه بیفتد، مردم قرار است چطور جان شان را نجات دهند.




مثلا مجتمع های مسکونی




ورود خبرنگاران به برخی مجتمع های مسکونی ممنوع است و باید برای رفتن به آنها سلسله مراتبی طی شود. طبعا به خاطر همین محدودیت، کمتر گزارشی درباره وضع ایمنی این ساختمان ها و مجتمع ها منتشر شده. این در حالی است که تهران به واسطه پایتخت بودنش دست کم ده ها مجمتع و شهرک اینچنینی در خود دارد که اگر واقع بینانه از انها سخن بگوییم، ممکن است انگشت اتهامی به سمت ما دراز شود.






با این همه گزارشگر این سطور که از قضا، برادرش ساکن یکی از این مجتمع ها است و به همین خاطر از دو شهرک نظامی معروف تهران بازدید کرده، گزارش می دهد اینمجمتع ها نیز وضعیت ایمنی نامناسبی دارند و اگر به حال آنها فکری نشود یا برای بازسازی بناها و نوسازی تاسیسات ها قدیم برداشته نشود. بعید نیست که در این فهرست پلاسکویی جایی برای خود باز کنند.




فارغ این ساختمان ها که گفتن درباره شان با محدودیت هایی همراه است. برج های مسکونی معروف تهران نیز حال و احوال خوشی ندارند. به ویژه اگر در مناطقی مانند خانی آباد یا پیروزی و حتی شهرک ولیعصر قرار داشته باشند که عمرشان را نزدیک به 40 سال تخمین می زنند؛ اما انبوه مشکلات در این مجتمع ها گویی حل شدنی نیست. چرا که مالکان آنها عموما واحدهای خود را اجاره داده اند و اگر جلسه ای هم از سوی هیئت امنا برگزار شود، شرکت کنندگان آن حق رای درباره مشاعات مجمتع را ندارند.




از خودمان شروع کنیم




اینها اما نه فهرست تمامی آن سه هزار ساختمان است و نه قرار است ته دل مخاطب را خالی کند؛ شاید یک نگاه ساده به وضعیت ساختمانی که در آن زندگی می کنیم، اولین قدم برای رفع بحران و حذف ساختمان ما از این فهرست احتمالی باشد و شاید هم زمان آن رسیده که به هشدارهای هیئت امنا یا مدیریت ساختمان محل سکونت مان توجه کنیم.




در جلسه ای گروهی شرکت کرده و برای نصب شیرها و کپسول های آتش نشانی، امضای بیمه نامه حذف تمام زوائدی که مانع از امدادرسانی در مواقع بحران می شود، کمک کنیم. درست است که ما پایه کار در هر حادثه ای هستیم، الااقل نگذاریم خانه محل سکونت مان، ماجرای فیلم بعدی تصویربرداران و خود خبرنگاران گوشی به دست باشد.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *