مبتلایان به اختلال روانی «پدوفیلیک» ،میل به کودک آزاری،بیمار هستند/چگونه مراقب کودک خود باشیم؟

[ad_1]

مبتلایان به اختلال روانی پدوفیلیک ,میل به کودک آزاری,بیمار هستند چگونه مراقب کودک خود باشیم

باید این نکته را در نظر داشت که فرد متجاوز در وهله نخست یک بیمار است یک بیمار دچار اختلال جنسی برای همین شاید برخورد خشونت آمیز با او بهترین راهکار نباشد دفترچه راهنمای تشخیصی انجمن روان شناسی آمریکا DSM 5 که مرجع تشخیص اختلالات روانی به شمار می رود این اختلال را پدوفیلیک نام گذاری کرده است اینک اما پرسش اینجاست که چقدر در جامعه ما پیرامون این اختلال ,آگاهی رسانی شده تا کسی که به آن مبتلا است از بیماری خود آگاه شده و با یک روان شناس مشورت کند تا کار به اینجا نکشد روان شناسان می گویند به خاطر تابوهای موجود در جامعه, اصلا


مطالعات نشان داده که بیشتر سوءاستفاده کنندگان از کودکان از بستگان درجه یک هستند.






خشونت علیه کودکی ناتوان از دفاع. این بار آتنا اصلانی قربانی شد؛ قربانی خشونتی بی حد و حصر. پیش از او، ستایش، و پیش از ستایش، باز هم ستایش. قتل ستایش، دختربچه افغان مقیم تهران به قدری مردم ایران را منقلب کرد که بسیاری با حضور در برابر سفارت افغانستان به یادش شمع روشن کردند؛ البته بعدها معلوم شد که قاتل ستایش به شدت درگیر بیماری های روانی بوده و اکنون در یک بیمارستان روانی بستری است. تقریبا همزمان، در نیریز کودک دیگری به نام ستایش درست به شکل ستایش افغان و آتنا اصلانی قربانی شد. اکنون این پرسش پیش رو قرار گرفته که چرا 3 کودک در کمتر از یکسال باید با چنین سرنوشت مشابهی روبرو شوند؟ روان شناسان اما می گویند، کودکان بسیار زیادی قربانی سوءاستفاده جنسی می شوند اما اغلب این سوءاستفاده ها به خاطر ترس، تهدید متجاوز و یا حفظ آبرو گزارش نمی شود؛ چه اینکه «بسیاری از این سوءاستفاده ها را بستگان بسیار نزدیک انجام می دهند» و فراوانی آن بسیار بیشتر از چیزی است که ما تصور می کنیم.






یک تعدی


مراجعه کننده به دفتر روانشناس، مادر کودک بود. میگفت دخترش بارها گفته که پدرش به او تعدی می کند ولی نمی توانسته این را باور کند. او به یاد آورد: «یک روز زودتر به خانه رسیدم و چیزی را که می دیدم باورم نمی شد؛ گفتههای دخترم حقیقت داشت». و به روانشناس التماس میکرد که «کاری کنید که زندگی ام از هم نپاشد». دختر بچه آن زمان 7 ساله بود. مادرش جرات افشای واقعیت را نداشت و میخواست راهی بیابد که هم این بحران را از زندگی حذف کند و همزمان به زندگی با شوهرش ادامه دهد. با این حال، تهدید پدر کودک کارساز افتاد. او مادر کودک را تهدید کرد که اگر به رفتن پیش روان شناس ادامه دهد ،زن را دادگاهی می کند و طلاق می دهد؛ زن هم هیچ راهی برای اثبات ادعایش نخواهد داشت. روان شناس این درمانجو به من می گوید: «بعد از آن، مادر کودک از ترس اینکه زندگی اش از هم بپاشد دیگر به من مراجعه نکرد؛ حتی خواستم مرد را تحت درمان قرار دهم ولی نپذیرفت. با این حال، می دانم که هنوز آن اتفاق کذایی مدام تکرار می شود».






تهدید کارساز


خانواده پسر تهدید کردند که اگر کار را به دادگاه بکشانید، نام دخترتان را منتشر می کنیم تا آبرو برایش نماند. مراجعه خانواده به دادگاه هم اثر نکرد. دست آخر مسئولان قضایی گفتند بعید نیست که نام دختر به سر زبان بیفتد. قربانی، دختر بچه 13 ساله ای از یک خانواده متمول شیرازی بود. پس از اینکه یک پسر به او تجاوز کرد، امنیت روانی کل خانواده به هم ریخت. روان شناس این خانواده می گوید: «خانواده پسر تهدید کرده بودند که چنانچه موضوع را دادگاهی کنید، دختر شما هم زندانی می شود؛ در واقع یکی از مشکلات ما این است که در مواردی قانون هم قربانی را به جای قربانی، مجرم در نظر می گیرد».


خانواده این دختر نوجوان در نهایت تصمیم می گیرند موضوع را دادگاهی نکنند و حتی عزم خود را جزم می کنند تا انتقام اتفاق رخ داده را بگیرند. روان شناس آنان، وقت زیادی می گذارد تا این خانواده به شدت دچار بحران روحی – روانی را از چنین تصمیمی منصرف کند.






قربانیان «پدوفیلیک»


این دو ماجرا هر دو واقعیت دارد و هر دو همین جا در شیراز رخ داده است. البته هر دو این قربانیان از این نظر که به سرنوشت ستایش ها و آتنا دچار نشده اند، خوش شانس بوده اند چون در مواردی پیش می آید که مبتلایان به اختلال جنسی کودک آزاری -پدوفیلیک- در نهایت چنین بلایی به سر کودکان قربانی می آورند. البته این اختلال نه تنها پیشگیری پذیر است، بلکه درمان دارد ولی به قدری بیماران از ابتلای خود ناآگاه هستند و از تابوهای جنسی در جامعه رنج می برند که فرصت کمک خواهی از روان شناسان و روان پزشکان را نمی یابند. همان قدر که قربانیان این رفتارها کمتر به خدمات روان پزشکی و روان شناسی دسترسی پیدا می کنند. در نتیجه با ترس و وحشت آنچه بر آنان گذشته بزرگ می شوند و در بزرگسالی هیچ بعید نیست که به انواع بیماری های روانی، از افسردگی و اختلال شخصیت گرفته تا پدوفیلیک دچار شوند.




دکتر نادره سهرابی، روانشناس کودک و استاد دانشگاه آزاد اسلامی، با موارد این چنینی برخورد زیادی داشته است و این بخشی از نتیجه گیری او است: «در جامعه با این پدیده روبرو هستیم ولی تنها در مواردی که کار به جای باریک می رسد، موضوع فاش میشود وگرنه در بیشتر موارد خود کودک به خاطر ترس و خانواده به خاطر آبرو جرات نمی کنند موضوع را گزارش کنند. یکی از موضوعات مرتبط با این بحث این است که متاسفانه بیشتر آزار و اذیت را افراد بسیار نزدیک به کودک انجام می دهند و کودکی که مورد این گونه رفتارها قرار گرفته است در بزرگسالی با انواع عقده ها، مشکلات شخصیتی، مشکلات جنسی، ترس ها و مشکلات عمیق روحی و روانی درگیر می شود».






روان شناسان دقیقا نمی دانند چرا یک فرد به اختلال پدوفیلیک دچار میشود ولی دو فرضیه عمده پیرامون این پدیده وجود دارد. یک گروه میگویند این کودکان خود قربانی چنین رویدادهایی بوده اند؛ گروه دیگر، ریشه چنین اختلالی را در کودکی فرد و شیوه تعامل پدر و مادر با او جست و جو می کنند. هرچه که هست، به نظر می رسد که پسران هم به میزان قابل توجهی با این رفتارها روبرو می شوند ولی بسیار کمتر از دختران آن را گزارش می کنند.




دکتر سهرابی، تاکید می کند که برای برون رفت از این وضع، باید 3 رویکرد را پیش رو گرفت؛ یکی اینکه به کودکان از همان 4-5 سالگی آموزش داده شود؛ دوم به خانواده آموزش دهند تا مانع از تجاوز شوند و سرانجام اگر چنین شرایطی پیش آمد، بدانند چگونه باید با بحران برخورد کنند. اما در مواردی همچون ستایش و آتنا، هر دو قربانی خشونت بودند و کودکان فرصت دفاع از خود نداشتند. در این شرایط چه باید کرد؟ این روان شناس کودک پاسخ می دهد: «یکی از مشکلات اصلی این است که خانواده به درستی از کودکان خود نگهداری نمی کنند و می گذارند کودکانشان در حریم خصوصی دیگران باشد. متاسفانه یکی از مشکلات اساسی این است که بیشترین سوءاستفاده جنسی از کودک را محارم انجام داده اند».






دکتر سهرابی مواردی را نام می برد که سوءاستفاده کننده، پدر کودک بوده و مادر به هر دلیلی زیربار برخورد با وضع موجود نرفته است. البته در برخی مهدهای کودک آموزش به کودکان شروع شده ولی این طور که به نظر می رسد، هنوز خانواده ها آگاهی کافی ندارند و تابویی که پیرامون چنین موضوعی وجود دارد باعث شده پیامدهایش در قالب ستایش ها و آتناها خود را نشان دهند؛ ضمن اینکه در مواردی قانون هم به قدر کافی از قربانیان پشتیبانی نمی کند.






سرزنش قربانی


برخی مردم عادت کرده اند موضوعات پیچیده اجتماعی و روانشناختی را ساده سازی کنند؛ به جای اینکه کار را به دانشمندان این رشته ها وا بگذارند. درست مانند اظهارات یک خواننده زیرزمینی که خود همه نشانه های بالینی ابتلا به بسیاری از اختلالات روانی را دارد و می آید و می گوید: «آتنا به خاطر ظاهرش مقصر این اتفاق است»؛ واقعیت اما این است که در موارد بسیار، قربانی را به جای مجرم سرزنش می کنند. در نظر، دکتر کرامتا… راسخ، استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی، چنین ساده سازی ها و مقصر جلوه دادن قربانی، باعث میشود دیگر کسانی که ممکن است به اختلالات روانی همچون اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اختلالات جنسی و… دچار هستند به خاطر این نوع نگرش جامعه، کار مجرمانه خود را توجیه کنند؛ مانند سعید حنایی، قاتل زنجیره ای زنان در مشهد. دکتر راسخ به گزارشگر «خبرجنوب» میگوید: «چنین نگرشهایی به بسیاری این اجازه را می دهد که تعدی خود را توجیه کنند؛ این است که بیشترین خشونت را بر علیه اقلیت ها و افراد ستمدیده انجام می دهند. ضمنا باید در نظر داشته باشیم که خشونت در جامعه ما در حال گسترش است و یکی از جنبه های تاریخی و معمول خشونت هم تجاوز است». در نظر این جامعه شناس، عواملی همچون مردسالاری، بالغ انگاری دختر بچه های 9 ساله و… در بروز این پدیده موثر است. در عین حال به باور دکتر راسخ، در جوامع شرقی و به ویژه خاورمیانهای به خاطر همین بستر فرهنگی چنین پدیده هایی بیشتر دیده می شود تا جوامع باختری.






در این شرایط اما قانون هم به قدر کافی از کودکان حمایت نمی کند. مانند مورد دختر 13 ساله ای که مورد تجاوز قرار گرفته بود ولی خانواده از ترس انتشار نام او، زیر بار پیگیری قضایی تجاوز نرفتند. کاظم احمدیان، روان شناس و مشاور خانواده در این باره به گزارشگر «خبرجنوب» می گوید: «وقتی بچه ها آموزش کافی دیده اند و خانواده ها آگاه هستند یک فرد دچار اختلال جرات نمی کند به این سادگی وارد موضوع شود؛ در عین حال باید در نظر داشت که یک فرد متجاوز به عنف که مجازات قانونی خود را پشت سر گذاشته باز هم باید از نظر روان شناختی پایش شود؛ در اینجا نهادهایی چون وزارت بهداشت هم مسئول هستند».اما بحث تنها قانون نیست. حتی پژوهش های دانشگاهی پیرامون اختلالات روانی در جامعه ما یک تابو به شمار میرود. یکی از روان شناسان به من می گفت که اگر یک استاد دانشگاه، استاد راهنمایی یک پایاننامه با موضوعات اختلالات جنسی را بپذیرد بعید نیست که در آینده به خاطر آن هزینه دهد.




در عین حال دکتر سهرابی، استاد روان شناسی دانشگاه آزاد می گوید که فضای دانشگاه برای پژوهش پیرامون این موضوع ها بازتر شده ولی هنوز مشکلاتی هست: «یک مشکل این است که اگر چنین پژوهشی انجام شود، هیچ نشریه علمی حاضر به چاپ آن نیست».






سوءاستفاده کننده یک «بیمار» است


کودک به بلوغ بدنی و فکری کافی نرسیده که بخواهد با رضایت یک رابطه را برقرار کند؛ به همین خاطر هر نوع تعدی جنسی به یک کودک کاملا غیر اخلاقی است. درعین حال باید این نکته را در نظر داشت که فرد متجاوز در وهله نخست یک بیمار است؛ یک بیمار دچار اختلال جنسی برای همین شاید برخورد خشونت آمیز با او بهترین راهکار نباشد. دفترچه راهنمای تشخیصی انجمن روان شناسی آمریکا (DSM-5) که مرجع تشخیص اختلالات روانی به شمار می رود این اختلال را پدوفیلیک نام گذاری کرده است. اینک اما پرسش اینجاست که چقدر در جامعه ما پیرامون این اختلال ،آگاهی رسانی شده تا کسی که به آن مبتلا است از بیماری خود آگاه شده و با یک روان شناس مشورت کند تا کار به اینجا نکشد؟ روان شناسان می گویند به خاطر «تابوهای موجود در جامعه، اصلا!».






کاظم احمدیان، روان شناس و مشاور خانواده می گوید: «مگر ما برای مبارزه با ایدز، دیابت، سرطان سینه در بانوان و بیماری هایی اینچنینی چه کار کرده ایم؟ برای پایان دادن به این تراژدی هم باید تابوزدایی را شروع کرده و بیش از همه رسانه ها احساس مسئولیت کنند».






با 123 تماس بگیرید


اینک پرسش این است که در کوتاه مدت چه می توان کرد؟ یکی از راه ها می تواند تماس سریع با اورژانس اجتماعی 123 باشد. این طور که معصومه فروتن، معاون امور اجتماعی بهزیستی فارس به گزارشگر «خبرجنوب» می گوید، چنانچه مواردی از این دست به اورژانس اجتماعی گزارش شود، به تشخیص روان شناسان و مددکاران، کودک قربانی به بستگان مطمئن سپرده میشود یا دولت حضانت وی را به عهده می گیرد. او توضیح میدهد: «خوشبختانه همکاری خوبی میان مجموعه بهزیستی، نیروی انتظامی و دستگاه قضایی پیرامون این موضوع وجود دارد و ما مشکلی برای نگهداری بچه ها نداریم. اگر تشخیص این باشد که کودک را دولت نگهداری کند، این کار را می کنیم هرچند اولویت با خانواده حمایتگر است».


در تابستان سال 89 گزارشی از زندگی یک دختربچه ایرانی نوشتم که پدرش را به خاطر اعتیاد به مواد مخدر از دست داده و مادرش با یک مرد افغان ازدواج کرده بود. مرد افغان که زیربار نگهاری کودک نمی رفت، می خواست این کودک 9 ساله به عقد برادرش در بیاید. امسال که اتفاقی دوباره از آن کودک شنیدم، متوجه شدم که او به مشکلات روحی شدید دچار شده و حتی یک بار دست به خودکشی زده است. اینها همه نشان می دهد که چقدر ابعاد کودک آزاری در جامعه ما گسترده است ولی از زیر پوست آسیب های اجتماعی و تابوها، مجال مطرح شدن پیدا نمی کند. این است که شاید اگر برای این بحران فکری نشود و درباره آن آزادانه سخن به میان نیاید، بعید نیست که کودکان بیشتری باز هم قربانی شوند.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *