چرا فساد آکادمیک در دانشگاه در کارهای اساتید و دانشجویان غوغا میکند؟

[ad_1]

چرا فساد آکادمیک در دانشگاه در کارهای اساتید و دانشجویان غوغا میکند

درباره فساد آکادمیک که گریبان برخی استادان دانشگاه را مانند برخی دانشجویان آن گرفته, چه می توان گفت که سخن تکراری مانند همه آنچه از استادانی که خود از این آسیب ها برکنار نبوده و نیستند شنیده ایم, نباشد
بیایید از این زاویه به مسئله نگاه کنیم فساد آکادمیک در دانشگاه چنان ریشه دار و ساختاری است که نه به شکل فساد به چشم می آید و نه می توان چشم بر آن بست عمده مناسبات دانشگاهی یا خود مفسدانه اند یا حداقل فسادخیز هستند به این معنا که هر کس بخواهد در این سیستم وارد شود و رشد کند, چاره ای جز تن دادن به این مناسبات ندارد


درباره فساد آکادمیک که گریبان برخی استادان دانشگاه را مانند برخی دانشجویان آن گرفته، چه می توان گفت که سخن تکراری مانند همه آنچه از استادانی که خود از این آسیب ها برکنار نبوده و نیستند شنیده ایم، نباشد؟


به عنوان مثال، زمانی که تنها استادتمام فلسفه دانشگاه تهران که چندین نسل دانشجویان او که امروز بسیاری در کسوت استادی هستند، به دلیل دانش و تدریس ستایشش می کنند، به خاطر انتشار کتاب های انگلیسی که چیزی جز رونویسی از کتاب های خارجی نبوده اند، در یک بنگاه نشر اینترنتی بی اعتبار رسوا می شود و روی بازگشت به کشور را ندارد، آیا می توان مانند برخی استادان بیرون مانده از نهاد دانشگاه – که البته از منابع سیاسی و علمی دیگر بهره کافی دارند – نه تنها او که تمام نهاد دانشگاه ایرانی را به باد ناسزا – و در واقع انتقام شخصی و سیاسی – گرفت؟


بیایید از این زاویه به مسئله نگاه کنیم: فساد آکادمیک در دانشگاه چنان ریشه دار و ساختاری است که نه به شکل فساد به چشم می آید و نه می توان چشم بر آن بست. عمده مناسبات دانشگاهی یا خود مفسدانه اند یا حداقل فسادخیز هستند؛ به این معنا که هر کس بخواهد در این سیستم وارد شود و رشد کند، چاره ای جز تن دادن به این مناسبات ندارد.


بنابراین، دانشجوی کارشناسی ارشد و دکترا از ابتدا تلاش می کند به خواست استادش برای تولید انبوه مقالات بی ارزش تن دهد (و گرنه نمره پایان نامه اش کسر خواهد شد)، نام استاد را در صدر مقالات خود بگنجاند (اعم از اینکه آن مقاله سخن تازه و درستی داشته باشد یا نه)، با عددسازی، رونویسی و انبوه سازی محتوا پایان نامه ای را دفاع کند که استاد راهنما و مشاور آن را نخوانده اند، استاد داور هم بنا بر مناسبات خود با استادان راهنما و داور درباره آن سخت گیری یا سهل گیری می کند (هرچند این پایان نامه ارزش چاپ به صورت کتاب ندارد و مخاطب عام و خاص در بازار آزاد و رقابتی خارج از دانشگاه به این محتوا کمترین وقعی نخواهند نهاد) و… .


به همین طریق، در مقام استاد هم باید این فرایند مقاله سازی (که در ادبیات سیاست مداران ما، از آن با عنوان «تولید علم» یاد می شود و ملاک مناسبی برای ارزیابی رشد علمی در کشور است، عطف به تعداد مقالات منتشرشده در مجلات داخلی و خارجی، به خصوص مجلات ISI) را پی گرفته و نیز دانشجویان بیشتری را در دوره ارشد و دکترا برای راهنمایی یا حداقل مشاوره پایان نامه فریب دهد تا بتواند به عنوان مربی، استادیار، دانشیار و استادتمام، ارتقای علمی (که در واقع فقط یک نوع ارتقای شغلی و دریافت حقوق و مزایای بیشتر است) کسب کند.


از انتشار کتاب تألیف و ترجمه هم نباید غفلت کرد؛ چه بهتر تألیف کتاب به زبان خارجی در یک نشر خارجی باشد که هیچ کس در داخل از کیفیت محتوای آن سردر نمی آورد، اما اعتبار علمی و ارتقای شغلی بیشتری را در پی خواهد داشت.


در چنین ساختاری، حتی بهترین استادان هم ناچارند خود را با همین روش ها تطبیق دهند، وگرنه در تنازع بقای داروینی جنگل آکادمیک ایران، محکوم به نابودی خواهند بود.


بنابراین، نمی توان یک استاد را به خاطر افشای چنین مسائلی محکوم و با طرد او، خیال خود را از بابت فسادستیزی بدون ملاحظه کیفیت علمی استاد و اهمال در شدت برخورد، راحت کرد. چراکه او نه علت این فساد که معلول و در واقع قربانی ساختار فاسد است.




رضا نساجی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *