چگونه انتخاب درست در انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر میتواند به مردم سود برساند؟

[ad_1]

چگونه انتخاب درست در انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر میتواند به مردم سود برساند

همه دوست داریم که در جامعه ای مدرن, با آرامش و آسایش حقیقی, زندگی سعادتمندانه ای داشته باشیم تاریخ پرافتخاری داریم و تمدن بزرگی را پشت سر نهاده ایم بیشتر منابعی را که یک کشور خوشبخت به آن نیاز دارد, به وفور داریم منابع خدادادی, استعدادهای انسانی, موقعیت جهانی منحصربه فرد و هرآنچه برای ترقی و پیشرفت مادی و معنوی احتیاج است, در ایران ما وجود دارد بااین حال در شرایطی قرار گرفته ایم که اغلب از وضعیت موجود رضایت نداریم و احساس می کنیم استحقاق زندگی بهتر از این را داریم


نیاز به تغییر، حس مشترک همه ما ایرانیان است، اما برای پیش قدم شدن دچار تردید هستیم و منتظریم دیگران حرکتی کنند یا اینکه یکباره همه چیز خودبه خود درست شود و سامان یابد. سال ٩٢ با مشارکت مطلوب سیاسی، دولتی بر سر کار آوردیم که به نسبت، دغدغه پیشرفت و بهبود داشت و نتیجه این مشارکت را در تغییر نسبی اوضاع دیدیم.


در حوزه فردی، گرچه می دانیم دلیل عقب ماندگی کشور، فرهنگ اجتماعی نامناسب ما است، اما به جد قصد نداریم در مقام اصلاح بر آییم. کم وبیش موانع و مشکلات پیشرفت و توسعه را می دانیم، اما باور رسیدن به شرایط مطلوب را هنوز نتوانسته ایم در خود بپرورانیم. از فساد فزاینده اداری و پارتی بازی دل خوشی نداریم، اما اگر یکی از نزدیکانمان با فساد و ارتشاء، پول وپله ای به هم زد، او را تحسین می کنیم و به حالش غبطه می خوریم و دیگری را که با درستی و پاکی کار کرده و وضع اقتصادی مناسبی ندارد، نکوهش می کنیم و او را بی دست وپا می دانیم. از اعمال نفوذ اشخاص، آزرده خاطر می شویم، اما اگر این اعمال نفوذ برای خاطر ما باشد، آن را حق خود می شماریم. فرار از مالیات را دزدی می دانیم، ولی به خودمان که می رسد، همه تلاشمان را می کنیم تا از پرداخت مالیات شانه خالی کنیم؛ اگر هم کسی بتواند چنین کاری کند، او را زرنگ و کارکشته معرفی می کنیم.


در ترافیک شهری، دوست داریم مردم مقررات رانندگی را به درستی رعایت کنند، اما خودمان اگر ترس از جریمه شدن نباشد، حاضریم همین مقررات را زیر پا بگذاریم. ما ایرانی ها به تعارف کردن معروف هستیم؛ اینکه دو نفر موقع رسیدن به ورودی مکانی، آن قدر به هم تعارف می کنند که کار به هل دادن می کشد، اما همین افراد پشت فرمان، برای زودتر واردشدن ماشین به خیابان فرعی، چنان بی رحمانه نسبت به هم رفتار می کنند که گاه ممکن است، کار به ناسزاگویی یا درگیری فیزیکی بینجامد.


دروغ و غیبت و تهمت را بد می دانیم، اما گفتار روزانه مان مملو از دروغ و تهمت و غیبت و چاپلوسی است. داد سخن می رانیم که طلاق بیشتر شده، اعتیاد بیداد می کند و جوانان میل به ازدواج ندارند، اما همین که نوبت فرزند خودمان شد، سخت ترین شرایط را برای ازدواج تعیین می کنیم. همیشه از کم بودن میزان بهره وری در کشور می نالیم، ولی از اینکه برای کار مفید که روزی یک ربع ساعت است، دستمزد کمی به ما می دهند، ابراز خشم و ناراحتی می کنیم.


ما ایرانی ها فرازونشیب زیادی در تاریخ تجربه کرده ایم. کشوری بزرگ با تمدنی عظیم بوده ایم و در این افزون بر دو هزار و ٥٠٠ سال تاریخ مکتوب، به نقطه ای رسیده ایم که جملگی از جایگاه خود راضی نیستیم. آیا ما همان ملتی هستیم که افتخارات بزرگ بشری را به نام خود ثبت کرده است؟ پس دلیل این پسرفت تاریخی ایران زمین در سده های اخیر، معلول چه بوده است؟ منصور ثروت، مصحح تاریخ جهانگشا، ریشه پسرفت تاریخی ایرانیان را به حمله وحشیانه مغول ها نسبت می دهد و شرمگینانه معتقد است که تاریخ مغول در حیات اجتماعی کشور ما، نقطه عطف بزرگی است و بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاق زشت امروز ما ریشه در آن دارد.


از نحوستِ حمله این قوم وحشی، میلیون ها انسان، چهره در خاک کشیدند؛ میلیون ها انسان، اسیر، ذلیل، خانه به دوش و آواره از کاشانه شدند. هزاران دانشمند و هوشمند و عالم و هنرمند، از دم تیغ گذشتند، چه جوانان برومندی که ناکام خفتند، چه دوشیزگان دم بختی که بی سیرت شدند، چه آرزوهایی که بر دل فسرد و چه امیدها و آمالی که بر باد رفت.


شهرهایی که روزگاری چراغ فروزان هنر و معرفت بودند، به کشتزارها تبدیل شدند. قُبه ها و مناره هایی که همچون ستاره ها می درخشیدند، طویله اسبان و استران مغول شدند. نهرها و کاریزها و قنواتی که آب روح بخش را بر حیات زمین و انسان تقدیم می کردند، کور شدند و سرسبزی و نشاط را با خود بردند و زمانی که یأس و ناامیدی بر مردم چیره شد، تبار ما برای یافتن نانی جوین برای سیرکردن شکم، اخلاق پست، کردارهای ذلیلانه، محافظه کارانه، چاکرمآبانه ایستادن ها، دست به سینه ماندن ها، تسلیم در برابر قدرت ها را در برابر شرف و بزرگی، مناعت طبع و آزادگی و آزاداندیشی، به ناچار برگزید.


حمله بزرگ مغول، شخصیت انسانی ما ایرانیان را خُرد کرد و ضربه ای سنگین و شکننده بر آن فرود آورد. مغولِ بیابانگرد، بسیار وحشی و به دور از فرهنگ و تمدن بود. موضوع این نیست که قومی بدوی و وحشی است؛ این است که تا چنین قومی قوت می گیرد و بر کشور پیشرفته تری از نظر تاریخی و فرهنگی یورش می آورد، چون بدون نظام ارزشی است و از قیمت دستاوردهای چندین هزارساله فرهنگی کاملا بی خبر است، همچون حیوانی رم کرده و افسارگسیخته، هرآنچه را در مقابل خویش می بیند، می روبد و پیش می تازد. او تا شهرنشین شود و با سبک جدید زیستن اُخت شود، آنچه نباید بشود، شده است.


چندده سال دیگر وقت لازم است تا به خود آییم و همان ملت آزاده و دلاوری باشیم که تحسین جهانیان را برمی انگیخت؟ البته گام اول برای به خودآمدن، این است که ایرادات و اشکالات فرهنگ عمومی مان را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم. درباره آن به بحث بنشینیم و راهکار بیابیم و چاپلوسی، دورویی و دروغ گویی را علاج کنیم.


نادیده گرفتن اصول اخلاقی، زیرپاگذاشتن قوانین، لگدمال کردن حقوق دیگران و بروز رفتارهای غیراخلاقی، اگر امروز به جزئی از فرهنگ اجتماعی ما ایرانیان تبدیل شده است، نیاز جدی به تغییر دارد. ضرورت انجام تغییر و تحول در مردم را سال هاست می دانیم، اما منتظریم تا دیگران این تغییر را کلید بزنند.


تولستوی، نویسنده نامدار روس، سخن نغزی دارد. او می گوید، همه به فکرِ تغییر جهان اند، اما هیچ کس به فکرِ تغییر خودش نیست. تغییر نه تنها حاکی از نوزایی و آفرینندگی است، بلکه جان مایـه رشد، تعالی و کمال طلبی انسان نیز هست. در دنیای امروز همه چیز به سرعت در حال تغییر است و برای رویارویی با آن، تغییر و تحول درونی ضروری به نظر می رسد.


برخی جامعه شناسان، انسان را جانداری تصور می کنند که داخل تاروپودی معلق است که خود تنیده و «فرهنگ» همان شبکه تنیده است. در فرایند تغییر و تحول عمیق در فرهنگ عمومی جامعه، این تاروپود باید شکافته و تاروپود جدید جایگزین آن شود؛ اما وقتی پدیده جدیدی وارد فرهنگ می شود، دو حالت پیدا می کند. در حالت اول، ورود پدیده جدید، بخش یا بخش هایی از تاروپود فرهنگ را دچار ضایعاتی جبران ناپذیر می کند و چنان شکافی در شبکه ایجاد می کند که ترمیم آن ناممکن می شود و به ناچار بافتی ناآشنا و ناخوانا جایگزین بافت قبلی می شود و طبعا میان این دو بافت، تعارضی دائمی به وجود می آید که احتمالا در نهایت، کل بافت را از میان می برد.


در حالت دوم، عناصر جدید پس از ورود، بلافاصله تجزیه می شوند و از هم می پاشند و بار دیگر در بافت قبلی و در ترکیب با عناصر این بافت بازسازی می شوند، به این ترتیب عناصر جدید به بخشی از بافت تبدیل و در یکدیگر ادغام می شوند و طبعا حالتی جدید به وجود می آورند. در تغییرات اجتماعی پایدار، حالت دوم حادث می شود و تغییرات با مدنظرداشتن فرهنگ موجود جامعه و در ترکیب منطقی و درست با آن به دست می آید.


اکنون با گسترش نقش رسانه های اجتماعی و تحقق تدریجی «هر شهروند، یک رسانه» و نتیجه آن، کاهش ناگزیر کنترل اجتماعی، الگوهای محلی تهدید می شود و این خطر به وجود می آید که به جای روند ترکیب میان سنت و مدرنیته، وارد روند گسست و تعارض شدید شویم که این امر ممکن است باعث پیدایش تنش های شدید و خشونت آمیز اجتماعی شود. تک تک ما ایرانیان، رسالت اجتماعی داریم که برای نیل به سعادت جمعی، مسئولانه تر عمل کنیم. از خودمان شروع کنیم و سعی کنیم اخلاق فردی مطلوب را در تعامل با دیگران در شبکه های اجتماعی رواج دهیم. در تولید محتوا یا فوروارد محتوای دیگران در فضای مجازی، رعایت اصول انسانی و اخلاقی را پیشه خود کنیم.


فصل انتخابات است، در عرصه اجتماعی، بخش مهمی از این مسئولیت اجتماعی در مشارکت سیاسی و انتخابات تبلور می یابد. اطلاعات را مسئولانه ردوبدل کنیم. از توهین و تخریب بپرهیزیم. در گروه های مجازی که عضو هستیم، درباره رسالت اجتماعی افراد جامعه و اهمیت راستی و درستی و مسئولیت شناسی ملی، آگاهی بخش باشیم. آن کسی که به نشانه اعتراض، در انتخابات مشارکت نمی کند، ناخواسته در تحکیم آن رفتاری که به آن اعتراض دارد، اقدام می کند. به هوش باشیم، در این بزنگاه تاریخی کشورمان، درست عمل کنیم.




قادر باستانی.مدرس علوم ارتباطات اجتماعی

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *