راهکارههای ایجاد انگیزش شغلی کارکنان

[ad_1]

راهکارههای ایجاد انگیزش شغلی کارکنان

بحث بهره وری و ارتقای انگیزش در کارکنان و رضایت شغلی آنها, از جمله مباحث مدیریتی امروز است که از اهمیت خاصی برخوردار است


بحث بهره‌وری و ارتقای انگیزش در کارکنان و رضایت شغلی آنها، از جمله مباحث مدیریتی امروز است که از اهمیت خاصی برخوردار است. انگیزش از دیدگاه علم مدیریت امروز، مهمترین زمینه و عامل انجام کار در سازمانها و در نهایت بهره وری به شمار می‌رود.در مقاله زیرعوامل موثر بر انگیزش و رضایت شغلی کارکنان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. دیهی است که در ادامه وظیفه هدایت و رهبری مدیریت ایجاد انگیزه در کارکنان را می‌توان یکی از وظایف مهم مدیریت بیان کرد.


مطالعات نشان می‌دهد داشتن انگیزه با افزایش بهره‌وری نیروی انسانی ارتباط مستقیم دارد. میزان عملکرد یک فرد تابعی از توانایی و انگیزش اوست. اولین عامل (توانایی) تعیین می کند که او چه می‌تواند بکند و دومین عامل (انگیزش) مشخص می کند که او چه می خواهد انجام دهد.انگیزش به مجموعه ای از نیروها که موجب می شود اشخاص به شکل های مختلف رفتار نمایند .انگیزش با یک نیاز آغاز میشود ، اشخاص راههای ارضاء نیازهایشان را جستجو و سپس متناسب با آن رفتار میکنند عملکرد ناشی از این رفتار ،مجموعه ای از پاداشها و نتیجه ها را به همراه خواهد داشت . یک نتیجه مطلوب به شکلهای مختلفی میتواند نیاز اولیه را برطرف کند.


بحث و بررسی در خصوص ارضای نیازها و عوامل دلگرمی و اثر بخشی بیشتر کارکنان و ایجاد محیط صمیمی و پر جاذبه برای آنان در محیط های سازمانی توجه هر فرد دلسوز به آینده این مرز و بوم را به خود معطوف می دارد . چرا که با تلاش و همفکری و هماهنگی کلیه آحاد و سازمانها ی جامعه است که میتوان به طور طبیعی امیدوار بود از طریق اعمال یک مدیریت صحیح و علمی کشور واقعا در جهت توسعه و پیشرفت قدمهای اساسی بردارد . لذا از طریق ایجاد انگیزش و ارضای نیازهای منطقی و معقول کارکنان در دلبستگی به کار و بالا بردن روحیه آنان تاثیر مثبت حاصل شده است . در این مقاله سعی برآن است که به بررسی مفهوم انگیزش شغلی (کارکنان) بپردازد.


عنوانفایل
راهکارههای ایجاد انگیزش شغلی کارکنانapplication/pdf

1.pdf

287 KB
دانلود


ابراهیم علیمردانی

[ad_2]

لینک منبع

سر گشتگی

[ad_1]

سر گشتگی

سخت پریشان و آشفته ام هیچ پنداری از نیک و بد در من نیست نه سرفرازم , نه شرمنده , لیک آمیزه ای از دو حالم


سوال و جواب با اشو


سوال :


“سخت پریشان و آشفته ام . هیچ پنداری از نیک و بد در من نیست. نه سرفرازم ، نه شرمنده ، لیک آمیزه ای از دو حالم .


هر آنچه تا کنون فرا چنگ آورده ام چنان است که گویی دوشادوش ناکامی هایم در تیرگی فرو شده.


حال خود را چون ابری رقیق و ناپایدار می بینم اما از میانهء آن ابر، اندوهی سترگ چون ستیغ خاره ای بّران که لفاف مخملی آن را پوشانده سر بر می آورد.


باگوان ۱ ، پایانی بر حال خود نمی یابم یا به راستی پایانی بر آن نیست ؟ آیا به دوش کشیدن بار ناپاکی ها سر مستی است؟


باگوان ارجمند ، مرا خلعت سانیاس بپوشان”


جواب :


دل پریشی و سرگشتگی ، مجالی است بس گرانسنگ . آنان که سر گشته و آشفته دل نیستند و این حال در خود نمی یابند دشواری های بسیار در پیش خواهند داشت.


این پندار در سر دارند که دانایند و از همه چیز آگاه ، حال آنکه هیچ نمی دانند .


آنان که باور دارند روشنی در نزدشان است ، به راستی در رنجی صد چندان پای در زنجیر دارند و سّد و بندی گران در راهشان است.


دانایی و روشنی شان تهی مایه است و بی مقدار . در واقع امر، از روشنی بهر ه ای ندارند .


اگر آنان را بنگرید شاید قدری غبطه خورید که چه اندازه به خود مطمئن هستند و چه سان سرمست و شاد.


هدفی دارند و مسیری و راه وصول آن را نیک می دانند و تمشیت امور می کنند و زندگی را سهل می گذرانند و هم اکنون شاهد مقصود را در آغوش دارند.


اما این دری است که هماره بر یک پاشنه چرخیده است. میانمایگان آسوده خاطرند و در اوج اطمینان و بی شبهه و در این میانه تنها آنانی که هوشمندند گرفتار پریشان حالی و دل آشفتگی اند .


دل پریشی به راستی مجالی است پربها .


اگر به تمام معنا آشفته دل و سر گشته ای تو را مژده می دهم که ذهنت توانش از کف داده و رو به تحلیل است . اکنون دیگر ذهن قادر به فراهم آوردن قطعیت و امر مسلمی برای تو نیست.


هر دم که می گذرد به مرگ و زوال ذهن نزدیکتر می شوی و این بزرگترین حادثه ای است که می توان در حیات کسی سراغ گرفت.. و چه کلان موهبتی !


دیر یا زود باید آن را به حال خود واگذاری . حتی اگر رهایش نکنی روزی خود ذهن تو را ترک خواهد کرد و آن دم که طومار ذهن در هم پیچیده شود ، آشفتگی و سر گشتگی پای پس می کشد و از میان بر می خیزد .


نمی گویمت که به اطمینان خاطر می رسی ، چرا که آن هم واژ ه ای است که فقط در دنیای ذهن و ذهنیات مصداق دارد .


آنگاه که آسیمگی و دل پریشی وجود دارد ، می توان از یقین و بی گمان شدن سخن گفت و آن دم که آشفتگی روح از میان می رود امور مسلم و قطعی نیز رنگ می بازد .


در آن لحظه موعود فقط روشنی و شفافیت است که دل خستگی ات را نوازش می دهد.


شفافیتی به غایت دل انگیز که فیض الوهی است.


زیبا ترین لحظه در زندگی انسان که نه شکی می آزاردت و نه یقینی در آسایشی. آیینه ای را ماننده ای که آنچه را که هست باز می تاباند.


حضورت را به تمامی در لحظه در خواهی یافت ؛ حضوری در لحظه بی هیچ حد و مرزی . آن دم که ذهنی در کار نیست از هیچ آتیه ای نمی توان سراغ گرفت و برایش برنامه ای ترتیب داد .


کل آفرینش در آن لحظه تلاقی می یابد و آن دقیقه ، دقیقه ای است به غایت معنا دار که ژرف است و بلندایش ناپیدا ، راز آلوده است و سراسر شور و حدت ، آتشین گونه است و بی واسطه و سخت ملموس.


….


هوش و فراست ، آشفتگی به بار می آورد و آشفتگی سبب ترس است و اضطراب . تو دیگر نمی دانی به کدام سوی باید قدم نهی و کدامین کار بایسته است که انجامش دهی و آن گاه در پی پیشوایی به هر سو دوان خواهی بود……………


اگر ذهن خود را رها کنی نمی توانم تو را وعده بی گمانی و قطعیت دهم . تنها به یک چیز بشارتت می دهم و آن اینکه به پاکی خواهی رسید و روشنی خواهی یافت و شفاف می شوی . قادر خواهی شد تا چیز ها را چنان که هست ببینی و ادراک کنی.


نه پریشان خواهی بود و نه بی گمان. بی گمانی و پریشانی دو روی یک سکه اند . اما تو در دقیقه ای دلنشین و بس زیبا غرقه خواهی بود و جهانی که در آنی نیز چنین خواهد بود.


۱- نام اصلی اشو


منبع : بخشی از کتاب سرگشتگی از عارف معاصر هندی اوشو – ص ۲۴


محمد صالحی

[ad_2]

لینک منبع