تغییر جنسیت در ایران/من یک «ترانسکشوال» هستم

[ad_1]

تغییر جنسیت در ایران من یک ترانسکشوال هستم

من ترانس سکشوال هستم, نه بیمارم و نه اختلال دارم من این طوری به دنیا آمده ام من با جسمی به دنیا آمدم که متعلق به من نبوذ


تغییر جنسیت در ایران بر خلاف دیگر کشورهای اسلامی مجاز محسوب می شود و این پیشگامی را مدیون فتوای امام خمینی (ره) هستیم. ایشان سال ها پیش در سال 1343 به روا بودن اصل تغییر جنسیت فتوا دادند؛ البته اظهارنظر از سوی فقها درباره آن همچنان مسکوت بود تا اینکه «فریدون ملک آرا» در سال ۱۳۶۴ نزد آیت الله خمینی (ره) رفت و با بیان این استدلال که از نظر روانی خود را یک زن می داند، از او برای تغییر جنسیت کسب تکلیف کرد و امام خمینی (ره) پس از تأیید پزشکان متخصص مورد اعتمادش به او اجازه چنین کاری را داد. از آن پس مساله تغییر جنسیت از نظر فقهی در این کشور مسلمان تسهیل شد و باب گفت وگوی حقوقی و فقهی درباره آن باز شد.




هویت جنسیتی به معنای تشخیص ذهنی فرد از خود به عنوان مرد یا زن است.تشخیص هویت جنسیتی از کودکی شروع می شود و در نوجوانی تقویت می شود و به ثبات می رسد. هویت جنسیتی فرد در واقع شامل رفتارهای بیرونی فرد در جامعه، خانواده و یا در ذهن خود فرد است که ممکن است مردانه یا زنانه باشد و ممکن است رفتار بیرونی فرد با اندام های جنسی زمان تولدش سازگار و یکسان نباشد. به عنوان مثال ممکن است فردی با اندام جنسی زنانه متولد شود اما رفتار مردانه داشته باشد و هویت جنسیتی فرد مردانه باشد. اختلال هویت جنسیتی یا اختلال هویت جنسی زمانی رخ می دهد که ذهنیت فرد از جنسیت خویش با اندام جنسی زمان تولد خود متفاوت است (مثلاً فرد با اندام جنسی مردانه متولد شده اما خود را زن تصور می کند و رفتار زنانه می کند). به این افراد به اصطلاح دگرجنسگونه یا تراجنسیتی(transexual) گفته می شود این اختلال ممکن است در کودکی و یا در زمان بلوغ رخ دهد.




****




من یک ترانسکشوال هستم




نامش «فرزانه» بود. «فرزانه ارسطو». اما روزی رسید که احساس کرد با بقیه فرق داد، احساس کرد کالبدش متعلق به خودش نیست و باید یک تغییر اساسی به وجود بیاورد؛ هر چند این روند 17 سال طول کشید اما فرزانه سرانجام سال 87 موفق به جراحی تغییر جنسیت شد و با نام «سامان ارسطو» زندگی را از سر گرفت.




از همان سال به صورت شخصی در راستای معالجات روحی و جسمی به حمایت افراد ترنسکشوال در تهران و شهرستان ها پرداخت و نمایش «همان باش که نیستی» را هم با همین مضمون روی صحنه برد. چهره سامان ارسطو طبعا برای شما آشناست؛ چون او را بارها در سینما و تلویزیون دیده اید.




آنچه می خوانید، گفتگوی ما با سامان ارسطو درباره زندگی شخصی اش است. از روزهای «فرزانه» بودن تا «سامان» شدن و همه احساسات و دردهایش…




آقای ارسطو! طبعا شما یک روزی احساس کردید که با سایر دوستانتان فرق دارید؛ حالا از سر کنجکاوی دوران کودکی یا هرچیز دیگر. چه زمانی احساس تفاوت کردید؟




فکر می کنم، شش یا هفت ساله بودم که احساس کردم متفاوتم و با دختربچه های دیگر که اطرافم هستند، همسو نیستم. من از همان اول همیشه تی شرت و شلوارک می پوشیدم؛ در حالی که اکثر دختربچه ها دنبال دامن کوتاه و کفش تق تقی بودند. هیچ وقت یادم نمی آید پشت ویترین یک مغازه به کفش های پاشنه بلند چشم دوخته باشم، اصلا همیشه کفش ها و لباس های پدرم را می پوشیدم؛ اما هیچ گاه سر کمد لباس های مادرم نمی رفتم؛ با این حال در این باره با کسی صحبت نمی کردم. زمانی هم که به این حس متفاوت بودن رسیدم، هنوز با واژه «ترانس سکشوال» آشنا نبودم؛ البته این را هم بگویم که پدرم جراح بود و همیشه به من می گفت تو متفاوتی! پدرم با من مدارا می کرد و همراه بود.




بعدتر فهمیدم که من یک «ترانس» هستم؛ البته بعد از جراحی هم باز یک ترانس هستم. می خواهم بگویم ما ترانس سکشوال ها باید اول خودمان را خوب بشناسیم. معتقدم ما زن یا مرد به دنیا نمی آییم. بچه که به دنیا می آید به خاطر آناتومی و فیزیکش نام او را دختر یا پسر می گذارند؛ در صورتی که این نام گذاری فقط بر مبنای ظاهر است و نه برمبنای هویت. به نظر من وقتی پنج سالگی را رد می کنیم، تازه به این مفهوم زن یا مرد پی می بریم. من در ابتدا باید به عنوان یک انسان روی خودم کار کنم؛ حالا مهم نیست زن هستم یا مرد، مهم این است که من یک انسانم. وقتی این موضوع را درک کنیم، می توانیم روی خودمان کار کنیم. برای من مهم این است که انسانم. با این دیدگاه است که می توانم با جامعه درست برخورد کنم؛ اما وقتی به عنوان یک ترانس خودم را جدا از دیگران ببینم و اگزجره (بزرگ نمایی بیش از حد) هویت جنسی ام را نشان دهم، جامعه نسبت به من حالت دافعه نشان می دهد.




می شود کمی این موضوع اگزجره کردن را باز کنید و بیشتر در درباره اش حرف بزنید؟




ترانس سکشوال بیماری نیست؛ حتی اتفاق هم نیست، اختلال هم نیست. یک آدمی ترانس به دنیا می آید. اگر بین اعداد 1 تا 6 بگوییم که مثلا عدد 1 مرد کامل و عدد 6 زن کامل است، می توان گفت که 80 درصد نه زن کامل و نه مرد کامل هستند به خاطر تمایلاتشان. من معتقدم وزارت بهداشت باید بستری را برای ترانس ها فراهم کند.




آنچه شما به عنوان ترانس از آن یاد می کنید، همان چیزی است که آن را به عنوان اختلال هویتی جنسی می شناسند.




این جمله غلط است. «اختلال هویت جنسی» غلط ترین جمله ممکن است. این موضوع اختلال که نیست هیچ، هویت ما و آنچه درون ماست، محسوب می شود. من جسمم را تغییر دادم تا با هویتم تطبیق پیدا کند. ترانس سکشوال نه اختلال است و نه بیماری.




اما در حیطه روانشناسی جایی به ترانس سکشوال می گویند «اختلال» که فرد هنوز هویت جنسی اش را پیدا نکرده است.




اشتباه ما همین است. متاسفانه حتی دانشجویان روانشناسی ما هم اصلا نمی دانند هویت جنسی یعنی چه؟ آن وقت یک کلمه اختلال هم به آن چسبانده اند. متاسفانه جریانی هم هست که از این سیستم حمایت می کند.




شما می گویید، درستش چیست؟




«انجمن ترانس سکشوال ها». مثل «انجمن کودکان کار». من ترانس سکشوال هستم؛ نه بیمارم و نه اختلال دارم. من این طوری به دنیا آمده ام. من با جسمی به دنیا آمدم که متعلق به من نبوده.




از زمانی که متوجه این تفاوت شدید، چقدر طول کشید که موضوع را بپذیرید و با آن کنار بیایید؟




من همان اول با این موضوع کنار آمدم و شروع کردم به تربیت خودم.




خانواده تان هم متوجه بودند؟




آن ها متوجه بودند اما من بروز نمی دادم. مرد و زن فقط یک واژه است. مثلا این لیوان را از اول به شما یاد دادند که بگویید، لیوان. نامش می توانست چیز دیگری باشد. ما نباید انقدر درگیر واژه ها باشیم. آن هم واژه هایی که بی تاثیرند.




ببینید، ترنسی که با یک خروار آرایش بیرون می آید، در واقع روحش «زن» است. این روح مهم است، جسم که ارزشی ندارد. متاسفانه برخی ترانس ها به علت عدم آگاهی از خود و جامعه شان در آرایش کردن، راه رفتن و … اگزجره رفتار می کنند، یا بارها این بچه ها را مجبور به ازدواج می کنند. آن قدر روند مجوز گرفتن برای جراحی سخت است و پزشکی قانونی سنگ می اندازد که این ها چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند. می خواهند بگویند: «من هستم، من را ببینید!» ما باید بار این افراد را سبک کنیم. مگر در کشور بیمارستان تخصصی قلب نداریم؟ خب، برای این بچه ها هم بیمارستان تخصصی داشته باشیم. برای این بچه ها فقط یک انستیتو روانشناسی تاسیس کرده اند که چند روانشناس آنجا نشسته اند و فقط سوال های الکی می پرسند. انقدر سوال ها پیش پا افتاده است که حد ندارد. در آن انستیتو به بچه ها تلقین بیماری می کنند و باعث افسردگی آن ها می شوند.




شما هم درگیر این پروسه و این انستیتو شده اید؟




من نگذاشتم درگیرم کنند. این همان بحث شناخت از خود است. من تمام تلاشم این است که یک مجوز به من بدهند تا بچه های ترانس را جمع کنم و بتوانم راجع به این بحث شناخت از خود آگاهشان کنم.




فکر می کنم، در جامعه ما ترانس هایی که ظاهر مردانه با هویت زنانه دارند، مشکلشان بیشتر است.




بله. مشکلاتشان بیشتر است؛ چون جامعه مردسالار است. البته نه فقط در ایران بلکه در اروپا و آمریکا هم همین طور است.




تجربه خودتان چطور بود؟




سال 67 بود که با دکتر محرابی آشنا شدم. آن زمان 22 ساله بودم. نظرم عوض شد و سال 71 دیگر روند جراحی را پیگیری نکردم؛ چون تصمیم گرفتم برای خودم پایگاه اجتماعی بسازم. مثلا کار و سوادم را ارتقا دهم. کار تئاتر را قوی تر پیش گرفتم و پرقدرت جلو رفتم.




موفق هم بودید؟




خیلی. همین الانم موفقم. من اساسا آدم موفقی هستم.




قرار بود راجع به تجربه شخصی خودتان بگویید؟ بعدش چه شد؟




بله. آن 9 روانشناس را می گفتم که سوال های عجیب می پرسیدند. از من هم ازآن سوال ها پرسیدند اما آنقدر سوال هایشان عجیب بود که دوست داشتم میز را بردارم و بکوبم روی سرشان.




مگر سوال هایشان چه بود؟




مثلا می پرسیدند شما نسبتا به یک خانم چه حسی دارید؟ گفتم مثل همان حسی که شما دارید. حس، حس است دیگر! به آن ها گفتم سوال های چرت می پرسید. دوباره رفتم پیش دکتر محرابی و گفتم من نیاز به روانکاوی ندارم. دکتر محرابی قبول کرد و مجوز داد برای جراحی.




این را هم بگویم که من در سال 70 یک ازدواج اجباری داشتم. نمایش «همان باش که نیستی» که روی صحنه بردم روایت همین اتفاق است.




چرا خانواده ات این کار را کردند؟




خب! شما یک پدر و مادر دارید و یک خواهر و برادر. ممکن است مثلا پدر و مادرتان با موضوع کنار بیایند اما خواهر و برادرتان نه.




چه شد که ازدواج کردید؟




من فقط یک روز در این ازدواج ماندم. یکسال و نیم هم طول کشید تا جدا شدم.




خب! آن زمان این برایتان موضوع خیلی دردناکی بوده است.




خیلی. اما بعضی وقت ها تجربه های تلخ باعث می شوند تو خودت را پیدا کنی.




شما چطور از این تجربه تلخ عبور کردید؟




با مطالعه. با رفتن به یک روستا و درس دادن به بچه های آن ها. مساله این است که تو راه عبور را چطور پیدا کنی؟ من روی موضوع آگاهی پافشاری می کنم. وقتی به خودت آگاه شوی خیلی مسائل حل است. مهم ترینش این است که کسی را قضاوت نمی کنی. بعضی آدم ها خودشان را نمی شناسند اما دکتری دارند و 10 کتاب هم نوشته اند.




از وقتی ازدواج کردید تا زمان جراحی چقدر طول کشید؟




17 سال.




خیلی طولانی است.




اما من در این 17 سال بهترین مقاله هایم را نوشتم. روی کارهای “برتولت برشت” تحقیق کردم. به بچه های روستا درس دادم. 8 جایزه بازیگری گرفتم و بهترین اجراهایم را روی صحنه بردم.




اما به هر حال همواره با این موضوع درگیر بودید. مثلا در کارهای تئاتر مجبور بودید، نقش زن بازی کنید؛ چیزی که نیستید.




مهم نیست؛ من بازیگرم. روی صحنه نقش زن بازی کردم و مهم نیست. اساسا خودم را اذیت نمی کردم. آن زمان مانتوی ساده می پوشیدم. همه هم می دانستند من متفاوتم. اتفاقا وزارت ارشاد که می رفتم با مردها دست می دادم اما حراست ایراد نمی گرفت. بعد از جراحی حراست گفت ما می دانستیم تو با بقیه فرق داری، برای همین جلویت را نمی گرفتیم.




این تجربه ها خیلی شگفت انگیز و خاص اند. می خواهم سراغ تجربه شخصی در جراحی برویم. نامه گرفتید، بعدش چه شد؟




زنگ زدم به مهتاب کرامتی. سر فیلمبرداری «بیست» بود. گفتم مهتاب باید ببینمت. او دوست دوران دانشگاهم بود. رفتم پیشش و گفتم که مجوز جراحی گرفتم. او راحت پذیرفت و حتی یک جراح خوب به من معرفی کرد. رفتم پیش دکتر مهدی زاده برای جراحی رحم و تخم دان که در بیمارستان «رسول (ص)» انجام شد. جالب است بدانید بیمارستان «رسول (ص)» برای اولین بار این جراحی را روی من انجام داد. دکتر مهدی زاده یک جراح فوق العاده و انسان شریفی بود. پرستارهای آنجا هم هوایم را داشت.




بعد از جراحی چه حسی داشتی؟




عالی. بهترین احساس بود. باز هم به کمک مهتاب به دکتر حسینی معرفی شدم تا جراحی سینه انجام دهم. من هزینه ای پرداخت نکردم. مهتاب کرامتی تقبل کرد. اما برای جراحی آخر باید می رفتم سراغ دکتر کهن زاد در بیمارستان «پارس». آنجا خیلی گران بود. بهزیستی هم فقط یک میلیون تومان کمک می کرد و من حقوق چندانی نداشتم که بتوانم دستمزد دکتر کهن زاد را پرداخت کنم.




جراحی تان چند مرحله بود؟




سه جراحی که برای من در یک پروسه سه ماهه انجام شد. جراحی آخر خیلی سخت و مهم است. یعنی همان جراحی که اندام جنسی را تغییر می دهد. همان جراحی قرار بود دکتر کهن زاد انجام دهد. بیمارستان «پارس» که اصلا بیمه قبول نمی کند. برای همین با مائده طهماسبی صحبت کردم. او گفت نگران نباش با دکتر صحبت کردم که تخفیف دهد و البته این را هم گفت که چهل نفر از بچه های بازیگر به حسابم پول ریختند. جالب بود همه بازیگرهای خانم برای جراحی من پول واریز کرده بودند. هدیه تهرانی، کتایون ریاحی و… خیلی احساس شعف کردم. هنوز هم شعف دارم. جراحی ام آن زمان توسط دکتر کهن زاد، خیلی خوب انجام شد.




نقاهت طولانی بود؟




دکتر کهن زاد فکر نمی کرد برای من که در 42 سالگی جراحی کردم، دوران نقاهت انقدر کوتاه باشد. خب! 42 سالگی خیلی برای این عمل دیر است. هرچند که جراحی برای ترانس ها اجباری نیست اما من دوست داشتم بدنم را تطبیق دهم.




درصد خانواده هایی که با این موضوع کنار می آیند، چقدر است؟ به ویژه با جراحی.




درصد خانواده ها خیلی کم است. البته مشکل خانواده نیست؛ مشکل آموزش است. آگاهی به مردم نمی دهند. مثلا فیلم «آیینه های روبرو» فیلم خوبی بود اما مگر در چند سینما پخش شد؟ باید بودجه باید صرف آگاه سازی شود. یک نامه به من بدهند، خانواده ها را جمع کنم، آگاهی بدهم. کتاب وفیلم به آن ها نشان دهیم. کاری ندارد. من فقط مجوز می خواهم؛ نه پول و نه هیچ چیز دیگر.




من سال 87 جراحی کردم اما می دانید، پس از آن چند فیلم کار کردم؟ حتی دوست های صمیمی ام به من نقش نمی دهند و می گویند که نمی شود، کار کنی. چرا؟ حتی چند نفر زنگ زدند، برنامه «ماه عسل» و گفتند، سامان ارسطو را به برنامه تان دعوت کنید تا در این باره صحبت کند اما آن ها گفتند، این موضوع خط قرمز صدا و سیما است. خط قرمز یعنی چه؟ حتی نمایشم را هم هیچ کس حمایت نکرد؛ هر چند که خیلی خوب دیده شد. بالغ بر 50 خانواده با این کار آگاه شدند که اگر پول جراحی فرزندانشان را ندارند، حداقل آن ها را بفهمند. حالا ببینید، اگر این کار حمایت می شد، چه اتفاقی می افتاد؟




من 115 قصه نوشته ام. این قصه ها قصه خیلی از آدم هاست.




حس و حال شما برای من جالب است. وقتی حرف های شما را مرور می کنم آن 17 سال در ذهنم می آید. اما شما در صحبت هایتان راحت از آن عبور می کنید.




17 سال خیلی سخت.




شما شانس آوردید. بعضی ها این شانس را ندارند و تا آخر عمر مثل همان 17 سال شما زندگی می کنند.




نباید این طور باشد. اتفاقا خواهش کردم، وزیر بهداشت بیاید نمایش ما را ببیند تا این 17 سالی را که من تجربه کردم کسی تجربه نکند.




پس مرور این 17 سال اهمیت دارد. ما برای اینکه این تلخی را نشان دهیم باید بیشتر راجع به آن حرف بزنیم.




این 17 سال تلخ ترین قسمتش تنهایی بود. واقعا تنها بودم. تنهایی درونی خیلی تلخ تر از تنهایی بیرونی است. تو نمی توانی به بهترین رفیقت هم توضیح دهی که چه مساله ای داری. این دردآور است.




روابط عاطفی ات چطور بود؟




خیلی سخت بود. به چه کسی می توانستم اعتماد کنم؟ تجربه دست یکی را گرفتن و با او بستنی خوردن یک رویای همیشگی بود برایم. همه رویاهای من به حقیقت پیوسته اند جز رویای جوانی ام؛ من جوانی نکردم. در جامعه ای بودم که به سطحی از آگاهی نرسیده بود که به من کمک کند اما امروز رسیده است. رویاهای من هیچ گاه تحقق پیدا نکرد.




هنوز هم؟




نه! دیگر کنار آمده ام. دو سال است ازدواج کرده ام.




ازدواج کردنتان هم باید تجربه جالبی باشد.




آره جالب است. خیلی. آن آدم می دانست من چه کسی هستم و مرا پذیرفت.




راستی این را نگفتم. یکی از خاطرات تلخ من این است که چهار بار به من شوک الکترونیکی دادند. به من گفتند روانی! و در بیمارستان «روزبه» بستری ام کردند. من حتی دارو درمانی شدم البته خودم به شدت جلوی این موضوع را گرفتم. بر اثر این شوک من ماه ها فراموشی داشتم. مثلا می دانستم این لیوان است اما نمی توانستم اسمش را بگویم.




با چه تشخیصی شوک الکترونیکی دادند؟




گفتند توهم زدی.




تشخیص اسکیزوفرنی داده بودند؟




بله! و گفتند افسردگی داری. هرچند که من بعد از آن موضوع افسردگی شدید گرفتم.




وقتی از فرزانه به سامان تبدیل شدی، روابط دوستانه ات چه شد؟




یک سری رابطه شان را با من قطع کردند و بعضی ها هم ماندند.




روابط میان فردی دچار اختلال نشد؟




نه. می خواستم همه آن طور که من هستم، دوستم داشته باشند نه آنطور که خودشان دوست دارند. اما در حیطه کاری بی مهری زیاد به من شد. مثلا در مجموعه محله «گل و بلبل» کار کردم و قرارداد بستم. یک سکانس هم گرفتند اما بعد گفتند نمی توانی بیایی. پولم را هم ندادند. آن کار می توانست، شروع خوبی در تلویزیون برای من باشد. توضیحی هم ندادند.




در واقع بر اساس یک نامه نوشته نشده ممنوع التصویر شدی؟




می شود گفت. با من برخورد شخصی شد. از وزیر نامه دارم که ممنوع الکار نیستم.




خوب شد که به انزوا نرفتی.




خواستند مرا منزوی کنند اما نتوانستند.




****




حرفهای سامان مقدم گرچه دربردارنده تجربه های شخصی ارزشمندی است اما همچنان به تبیین و نگاه علمی بیشتری نیاز دارد. دکتر شهریار کهن زاد که در این زمینه تخصص و شهرت زیادی دارد و همان پزشک معالج سامان ارسطوست، در پاسخ به این پرسش که علت اختلال هویت جنسی چیست؟ می گوید: در کتاب های مرجع، عمده علل این بیماری را تنها در حد اختلال کروموزمی و هورمونی به ویژه در دوران جنینی می دانند. هیچ شاهدی در اثبات این فرضیه ها وجود ندارد. من چندان این توضیح ها را کافی و قانع کننده نمی بینم. بر این باورم در شیوه نگرش فلسفی شرق توجیهی قانع کننده تر وجود دارد. نگاه شرقی در تکوین انسان برای روح، جنسیت قائل است. در این شیوه نگرش روح انسان، بدوا زن یا مرد است. از این رو در رستاخیز ارواح انسان ها با جنسیت های پیشین خود برانگیخته می شوند؛ بنابرین روح باید با جنسیت مشخصی در کالبد آدمی شکل گیرد.




او ادامه می دهد: در ظاهر و بر اساس واقعیت های علمی هر یک از ما از منظر جسمی چهار سطح جنسی داریم. اولی جنسیت کروموزومی است. دوم جنسیت غددی است که دستور ساخت غدد جنسی را صادر می کنند. سوم جنسیت ظاهری است و چهارم جنسیت اجتماعی . به نظر من اختلال هویت جنسی ایرادی است که در هیچ یک از این موارد به تنهایی قرار نمی گیرد. این کیفیت پیچیده را تنها با توجیه ها و تبیین های فلسفی می شود تعریف کرد.




وقتی از او می پرسیم نشانه های اختلال هویت جنسی کدام اند؟ پاسخ می دهد: این نشانه ها در کودکان این گونه است که بسیاری از این افراد، برای خود نام جنس مقابل را می پسندند. از اندام تناسلی خود انزجار دارند. مثلا پسرها وجود آلت جنسی خود را نفی می کنند و دخترها از نشسته ادرار کردن پرهیز می کنند و از رشد سینه ها هراسان می شوند. آن ها عمدتا بر این باورند که وقتی بزرگ شوند جنسیت دیگری پیدا خواهند کرد. پوشش هایی که به جنس مقابل تعلق دارند، استفاده می کنند. احساس اضطراب و افسردگی و…




او معتقد است: این اختلال اصلا شایع نیست. دلیل رواج زیادی که در برخی گزارش ها در مناطق مختلف دنیا وجود دارد، عمدتا ناشی از خطای تشخیصی است. در صورتی که به آن دقت کافی نشود، بسیاری از بیماران همجنس گرا با این گروه اشتباه شده و مشکل های درمانی زیادی بروز می کند.




دکتر کهن زاد درباره چگونگی تشخیص اختلال هویت جنسی نیز می گوید: برای تشخیص درست، دقت، زمان و تخصص لازم است. علاوه بر این همجنس گرایی، افسردگی و اضطراب، اختلال های هورمونی و نقصان های روحی و روانی نیز باید در نظر گرفته شوند. به یاد داشته باشیم که اختلال هویت جنسی با روان درمانی معالجه نمی شود. تنها راه درمان این افراد، جراحی و تامین جنسیتی است که بیمار در خود سراغ دارد.




او همچنین تاکید می کند: این بیماران، پس از گذران یکی از سخت ترین درمان های موجود در طب، وقتی بالاخره از زیر تیغ عمل طولانی چند ساعته جراحی چون من به در آمدند، با حضوری بدون تجربه، شکننده و نو در اجتماع هم شاگردی، همسایه و همکار شما خواهند شد. در نظر داشته باشید که این درست لحظه سنجش انسانیت شماست!

[ad_2]

لینک منبع

خاک ارزشمند تر از نفت است/ وضعیت فرسایش خاک کشورمان ایران وحشتناک است

[ad_1]

خاک ارزشمند تر از نفت است وضعیت فرسایش خاک کشورمان ایران وحشتناک است

فرسایش خاک از سه روش تسریعی, بادی و آبی اتفاق می افتد از بین رفتن پوشش گیاهی و طبیعی خاک و همچنین کشت گیاهانی همچون ذرت و سیب زمینی که پوشش گیاهی کافی برای خاک را فراهم نکرده و قسمتی از خاک را برهنه می گذارند, فرسایش خاک را تسریع می کنند


توسعه ایستگاه های آتش نشانی در تهران به عنوان یکی از کلانشهرهای ایران با جمعیتی نزدیک به ۱۲ میلیون نفر یکی از اولویت های شهرداری تهران بوده است. شهردار تهران در این باره گفته است: «امکانات آتش نشانی پیشرفته شده است، اما در حوزه خودروهای آتش نشانی نیازمند سرمایه گذاری هستیم.» هرچند با بررسی فاجعه ساختمان پلاسکو باید به این امر اذعان کرد که فقط با گسترش تعداد ایستگاه های آتش نشانی نمی توان در ارتقای ایمنی کلانشهر تهران تاثیر گذار بود، بلکه آتش نشانی تهران از لحاظ در اختیار داشتن تجهیزات استاندارد با نارسایی های متعددی روبه روست. بهبود شرایط نابهنجار کنونی و ارتقای ایمنی، نیازمند خرید تجهیزات پیشرفته و سرمایه گذاری است.




همچنین در بخش قوانین نیز باید چاره اندیشی برای ارتقای ایمنی در شهر تهران انجام شود. شهر تهران بافت قدیمی و فرسوده فراوان دارد که هر لحظه باید در گوشه و کنار آن منتظر حادثه ای بود. برای مثال بازار بزرگ تهران یکی از آن دسته محله ها با بافتی قدیمی و فشرده از نظر سازه بوده و دارای تراکم جمعیتی فراوان است و هر از گاهی نیز آتش سوزی و حادثه ای در آن مشاهده می شود.




فرسایش خاک از سه روش تسریعی، بادی و آبی اتفاق می افتد. از بین رفتن پوشش گیاهی و طبیعی خاک و همچنین کشت گیاهانی همچون ذرت و سیب زمینی که پوشش گیاهی کافی برای خاک را فراهم نکرده و قسمتی از خاک را برهنه می گذارند، فرسایش خاک را تسریع می کنند. علاوه بر این، مقدار کل بارندگی و شیب زمین نیز از عوامل فرسایش تسریعی خاک هستند. ماهیت خاک نیز از نکات مهم در فرسایش خاک است. اگر نوع مواد تشکیل دهنده خاک ثبات کافی را داشته باشند می توانند از فرسایش آن جلوگیری کنند.




ایران کوچک می شود!




در حال حاضر ایران سالانه دو میلی متر کوتاه تر می شود. اگر حجم خاکی را که سالانه از دست می رود بر کل مساحت کشور تقسیم کنیم به این نتیجه می رسیم که این کشور سالانه دو میلی متر کوتاه تر می شود. شاید دلیل آنکه فرسایش خاک را آن گونه که باید نمی بینیم آن است که این آسیب زیست محیطی برخلاف سایر آسیب ها بسیار بی صدا اتفاق می افتد، اما به رغم بی صدا بودن، فرسایش خاک خسارت های جبران ناپذیر بسیاری را بر زیست بوم ها و محیط طبیعی ایران می گذارد. میزان سالانه فرسایش خاک در جهان 75 میلیارد تن است و در ایران دو میلیارد تن است. مساحت خاک ایران ۲/۱ درصد از خشکی های زمین است و با توجه به مساحت کشور فرسایش خاک ایران چیزی معادل ۷/۷ درصد فرسایش جهانی و حدود سه برابر فرسایش خاک در آسیاست.




مهم ترین دلیل فرسایش خاک در ایران چیست؟




عمده ترین دلیل فرسایش شدید خاک در ایران، از بین رفتن پوشش گیاهی است. در مراتع و بسیاری از اراضی جنگلی و همچنین سواحل شاهد از بین رفتن پوشش گیاهی هستیم. تقریبا در کلیه مراتع شاهد چرای بی رویه چهارپایان بوده و تراکم دام در آنها دو تا شش برابر ظرفیت چرای موجود است. عامل دیگر فرسایش آبی در ایران کشت روی اراضی شیبدار است. ایران کشوری کوهستانی است و شیب زمین در آن عمدتا بالاست. با افزایش شیب مقدار آب نفوذی در زمین کاهش و میزان فرسایش خاک افزایش می یابد. باد عامل اصلی فرسایش خاک در حوزه های فلات مرکزی، مشرق ایران، سواحل دریای عمان و قسمت عمده ای از سواحل خلیج فارس است، زیرا در این مناطق میزان بارندگی سالانه بسیار ناچیز است.




چگونه می توان از فرسایش خاک جلوگیری کرد؟




برای کاهش فرسایش خاک یا جلوگیری از آن باید ابتدا نوع فرسایش خاک در یک منطقه مشخص شود. در کشور ما فرسایش خاک از طریق آب و باد، هر دو وجود دارند. در مورد فرسایش آبی، از میان رفتن پوشش های گیاهی مراتع و جنگل ها، عامل جاری شدن آب و شتاب گرفتن آن روی سطح زمین است. ایجاد مزارع در مراتع و مناطق جنگلی برای بالا بردن میزان تولید کشاورزی، علت اصلی فرسایش آبی است. طبیعتا برای جلوگیری از فرسایش آبی باید میزان تخریب مراتع و جنگل ها را کنترل کنیم. حفظ پوشش گیاهی طبیعی هر منطقه به کاهش فرسایش خاک کمک شایانی می کند. برای جلوگیری از این روند باید کاشت درخت را به شیوه متراکم و با هدف افزایش پوشش گیاهی انجام داد که این امر باعث افزایش بارندگی و افزایش منابع آب زیرزمینی می شود. مدیریت جامع و همه جانبه حوزه های آبخیز کشور، بهره برداری درست بر اساس قابلیت این حوزه ها و الگوی آمایش سرزمینی از اصلی ترین رویکرد ها برای مقابله با پدیده فرسایش خاک است.




فرسایش خاک و مشکلات زیست محیطی در شهر




حتی اگر از آثار زیانبار زیست محیطی فرسایش خاک صرف نظر کنیم، نمی توانیم از مساله گرد و غبارهای شهری و فرونشست زمین در هنگام سیل و باران چشم بپوشیم. معضل ریزگردها امروزه در استان خوزستان و بسیاری از استان های دیگر کشور وجود دارد و در آینده ای نه چندان دور گریبان همه استان های کشور را می گیرد. بنابراین نباید مساله حراست و حفاظت از خاک را کم اهمیت شمرد. علاوه بر این، در سیل های اخیر در کشور شاهد فرونشست خاک در حاشیه رودخانه ها و… به دلیل فرسایش خاک بوده ایم که این مساله خسارت های سیل را افزایش می دهد.




آثار فرسایش خاک بر محیط زیست




ذکر آثار فرسایش خاک تفکربرانگیز است. زمین به دلیل فرسایش حاصلخیزی خود را از دست داده و خاک آن فقیر می شود. مزارع به مرور زمان متروک شده و جنگل ها از دست می روند. بیابان زایی در کشور سرعت بیشتری پیدا کرده و آب های زیرزمینی کاهش می یابند. با بارش باران ذرات خاک شسته شده و به داخل کانال های آبیاری، سدها و… سرریز کرده و آنها را پر می کنند و استفاده از آب را در مقاصد مختلف برای انسان ها سخت می کند؛ حجم مفید مخازن آبی کاهش یافته و سریع پر می شوند و سیلاب های خطرناک و بیشماری در داخل کشور ایجاد می کنند.




وضعیت فرسایش خاک وحشتناک است




یک کارشناس محیط زیست درباره وضعیت کنونی فرسایش خاک در ایران می گوید: متاسفانه وضعیت ایران در این زمینه بسیار وخیم و وحشتناک است. رتبه فرسایش خاک در ایران اول یا دوم است و فقط کشورهای آفریقایی گاهی از ایران پیشی می گیرند. اگر به نحوه شکل گیری خاک در طبیعت توجه کنیم متوجه می شویم که طبیعت خاک را درست نمی کند و رسوبات ته دریاها و اقیانوس ها به مرور زمان از آب بیرون آمده و چین خوردگی ها را ایجاد می کنند و جنس این چین خوردگی ها از سنگ است. عوامل طبیعی مانند باد، باران، برف، سرما و گرما سبب فرسایش سنگ ها و تولید خاک می شوند. تشکیل یک سانتی متر خاک از سنگ حدود 400 تا 600 سال زمان می برد.اسماعیل کهرم می افزاید: ضخامت خاک کشاورزی معمولا 30 سانتی متر است و اگر تولید یک سانتی متر خاک 400 سال زمان ببرد، بنابراین برای تولید سه سانتی متر خاک کشاورزی هزار و 200 سال زمان لازم است. خاک کشاورزی مملو از باکتری هاست. این باکتری ها عامل اصلی رشد گیاهان هستند. درون یک مشت خاک کشاورزی سه برابر انسان های روی کره زمین موجود زنده وجود دارد، یعنی 21 میلیارد موجود زنده در یک مشت خاک حضور دارند.




او با تشریح ویژگی های خاک فرسایش یافته می گوید: خاک فرسایش یافته از محل استقرار خود حرکت کرده و به ته رودخانه ها، بستر دریاها و کف اقیانوس ها می نشیند. برای مثال اگر اوایل پاییز به شهر تبریز بروید مشاهده می کنید آب رودخانه تبریز گل آلود و قهوه ای است. در واقع خاک درون رودخانه متعلق به زمین های کشاورزی ارتفاعات این شهر است و این خاک از ارتفاعات کنده شده و درون جویبارها می ریزد. فرسایش خاک قدرت زایندگی و رویش را از آن می گیرد و خاک فرسایش یافته می میرد. کهرم می گوید: برخلاف نظر عامه مردم با ارزش ترین منبع طبیعی نفت نیست، بلکه خاک است.




او با اشاره به اقدامات برای جلوگیری از فرسایش خاک می گوید: پوشش گیاهی خاک در ایران باید بالاتر برود. اگر پوشش گیاهی مناسب باشد فرسایش خاک صورت نمی گیرد. در حال حاضر علوفه ای که توسط باران و برف رشد می کند توسط چهارپایان خورده می شود و تعداد دام ها در ایران چهار برابر گنجایش مراتع است. این چهارپایان خاک را خالی از پوشش گیاهی کرده و آن را فرسایش می دهند. او خاطرنشان می کند: سفره های آب زیرزمینی به دلیل برداشت غیراصولی خالی از آب شده اند. این سفره ها باید پر و مراتع احیا و پوشش گیاهی مناسب انباشته شود. تعداد چهارپایان و احشام نیز باید به یک چهارم تعداد فعلی کاهش یابد. وقتی مراتع احیا شوند باران نمی تواند خاک را شسته و با خود ببرد. این بوم شناس تاکید می کند: میزان فرسایش خاک در ایران 48 تن هکتار در سال است. در اروپا این میزان 12 تن و در آمریکا چهار تن هکتار در سال است. میزان فرسایش خاک در ایران چهار برابر اروپا و 12 برابر آمریکا است.




کهرم می گوید: استفاده غیر مجاز از سفره های آب زیرزمینی و چهار برابر استفاده بیش از حد مجاز از مراتع کشاوزی توسط چهارپایان، کشت های نامناسب ، جنگل زدایی و کشت به صورت مداوم سبب فرسایش خاک شده است. تنها راه کوتاه مدت برای کاهش فرسایش خاک قرار دادن خاک سالم رو به روی آینه است تا بتوان آن را دوبرابر کرد و در زمان کوتاه نمی توان برای حل این مشکل کاری کرد. او می افزاید: باید به خاک زمان استراحت داد تا تقویت شود، ولی متاسفانه کشاورزی غیراصولی بلای جان خاک شده است. سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری مسئول حل این بحران است. یکی از علت های ایجاد این مشکل جنگل زدایی است. مسئولیت رسیدگی به جنگل زدایی نیز همین سازمان است. وزارت جهادکشاورزی باید برای اصلاح الگوهای کشاورزی دست به کار شود. سازمان حفاظت محیط زیست شاید بتواند در مناطق چهارگانه پارک ملی، پناهگاه حیات وحش، مناطق حفاظت شده ، آثار طبیعی و ملی که حدود 11 درصد از خاک ایران را تشکیل می دهند کاری کند و خاک این مناطق را از گزند و فرسایش دور نگه دارد.

[ad_2]

لینک منبع

زنان، آموزش و خشونت خانگی، هنوز هم مباحث مطرح روز هستند

[ad_1]

زنان, آموزش و خشونت خانگی, هنوز هم مباحث مطرح روز هستند

خشونت علیه زنان و به طور خاص خشونت خانگی که امروزه به عنوان یکی از معضلات اصلی اجتماعی در بسیاری از جوامع در مرکز توجه بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی و دولتمردان قرار گرفته است, پیشینه ای به اندازه تاریخ بشر دارد و پدیده ای نوظهور نیست این پدیده در حقیقت به چرخه ای معیوب مبدل شده است که با گذشت قرن ها و ظهور نسل های جدید, بشر همواره در حال تکرار آن است


نگاهی دقیق به مهم ترین نظریات و پژوهش های مطرح شده در میان انواع متعدد نظریات و پژوهش های مطرح در تبیین علل بروز این پدیده، نشان می دهد انواع خشونت و اشکال آن علیه زنان، چه به صورت پنهان و چه به صورت آشکار، عملا بن مایه ای فرهنگی دارد و برایندی از ساختار فرهنگی حاکم بر جامعه است که مردم و جامعه را وادار به پذیرش این اَشکال از خشونت می کند. براساس پاره ای از این نظریات موسوم به نظریات یادگیری اجتماعی، وضعیت های اجتماعی و محیطی در آموزش رفتارهای خشونت آمیز به افراد نقشی مؤثر دارد. براساس این دسته از نظریات و پژوهش های صورت گرفته بر مبنای آن، پرخاشگری و خشونت به مثابه رفتارهایی اجتناب ناپذیر تلقی نمی شوند، بلکه به عنوان رفتارهایی در نظر گرفته می شوند که افراد با مشاهده و تأمل در الگوها و پیامدهای رفتار به یادگیری و تکرار آن رفتار می پردازند؛ ازاین رو این نظریات پیش بینی می کنند پسرانی که در دوران کودکی خود شاهد خشونت علیه مادرانشان بوده اند یا خود مورد خشونت واقع شده اند، در دوران بزرگسالی بیش از سایر پسران برای حل اختلافات خانوادگی خود به خشونت روی می آورند و در مقابل دخترانی نیز که در کودکی شاهد خشونت علیه مادرانشان بوده اند با احتمال بیشتری، بیش از سایر دختران، قربانی خشونت شوهران خود می شوند.




دسته ای دیگری از این دسته نظریات که قویا معتقدند خشونت خانگی رابطه تنگاتنگی با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه دارد، نظریات فمینیستی است. این دسته از نظریات، ریشه اصلی خشونت علیه زنان را در شیوه های جامعه پذیری نقش های جنسیتی، از گذشته تا به امروز می داند و معتقد است هویت های جنسیتی حاکم در یک جامعه از طریق فرایندهای جامعه پذیری موجود در افراد و خانواده درونی شده و به فرزندان انتقال می یابد و این خود علتی مهم در دائمی شدن سلطه مرد و مطیع بودن زن در خانواده است؛ زیرا این شیوه های جامعه پذیری، غالبا از زنان تصویری آرام، مطیع، منفعل، عاطفی و وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، منطقی و توانا ترسیم می کند. و علت این نوع جامعه پذیری نیز از دید این نظریه پردازان به ساختار قدرت شکل گرفته بر پایه گفتمان پدرسالاری بازمی گردد. از دید این نظریه پردازان، زندگی از دریچه دید مردان تعریف، تولید و بازتولید شده و می شود.


این نظریه، با درنظرگرفتن دو منبع عمده تعریف کننده هویت در ایران، یعنی گفتمان سنتی و گفتمان مدرن، تعارضات و تنش های حاصل از جامعه پذیری نقش های جنسیتی در نهاد خانواده را با وجود چیرگی الگوهای فرهنگی پدرسالارانه بر جامعه حاصل روبه روشدن جامعه ایران با مدرنیته و تأثیرپذیری ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه از این گفتمان می داند و درست به همین دلیل است که بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند هرچه میزان پذیرش نقش های جنسیتی از سوی زنان بیشتر باشد…




… میزان خشونت اعمال شده از سوی همسران علیه آنها کمتر است (علیوردی نیا و همکاران ١٣٩٢)؛ زیرا براساس آنچه گفته شد، می توان گفت، زنانی که نسبت به باورهای کلیشه ای جنسیتی حاکم، اعتراض می کنند، به این دلیل بیشتر در معرض خشونت واقع می شوند که این اعتراض و سرپیچی آنها تهدیدی علیه اقتدار مردانه به شمار می آید و مردان تنها با اعمال خشونت، می توانند از قدرت خود محافظت کنند. بنابراین براساس نظریات فوق و با پذیرش این مسئله که خشونت خانگی پیوندی تنگاتنگ با ساختار فرهنگی و اجتماعی یک جامعه دارد، می توان گفت اساسی ترین راه حل برای مقابله با این معضل، راه حلی فرهنگی و مبتنی بر آموزش و افزایش آگاهی عمومی افراد جامعه، چه زن و چه مرد است. نگاهی جامع به مطالعات و بررسی های انجام شده که مشخصا با هدف ارائه راهکارهایی در زمینه کاهش و محو خشونت خانگی صورت گرفته اند، نشان می دهد قریب به اتفاق این مطالعات نیز مؤثرترین راهکار برای مقابله با این پدیده را استفاده از ابزارهای فرهنگی در کنار ابزارهای قهری می دانند. اقداماتی همچون آموزش افراد جامعه (زن و مرد) به منظور تغییر در نگرش و باورهای جنسیتی آنها، آگاه کردن زنان از حقوق شرعی و قانونی خود در خانواده و جامعه، از جمله این اقدامات فرهنگی به شمار می آید که بدون شک مدارس در دستیابی به اهداف فوق، به ویژه ایجاد نگرش صحیح نسبت به جنس مخالف در دانش آموزان، پرهیز از خشونت و کسب مهارت در حل مشکلات رفتاری در خانواده نقشی اساسی و پررنگ دارند. براساس نظر بسیاری از صاحب نظران برای تحقق مؤثر این مهم، یعنی تغییر در نگرش و باورهای جنسیتی حاکم از طریق آموزش، باید به دو محور اصلی در این زمینه، یعنی محتوای آموزشی و روش های آموزشی توجه داشت. محتوای آموزشی که با هدف توانمندسازی زنان و مردان در مواجهه با مشکلات زندگی تهیه می شود، می تواند شامل آموزش نحوه سازگاری افراد با تغییرات سبک زندگی از سنتی به مدرن و مشارکت زنان در فرایند تصمیم گیری در خانواده، آموزش های قبل و بعد از ازدواج در زمینه های حقوقی، بهداشتی و روانی، آشنایی با خصوصیات روان شناختی زن و مرد و تفاوت های آنها، نحوه حسن معاشرت با یکدیگر، مهارت های ارتباطی و سازگاری برای مواجهه با مشکلات و انتخاب درست رفتارهای جایگزین در حل مسئله، مدیریت استرس و کنترل خشم، رفتار و روابط صحیح در ارتباطات زناشویی و جنسی باشد. از سویی روش های آموزشی نیز باید متناسب با این محتوای آموزشی و گروه های مخاطب باشد. از جمله این روش های مورد تأکید در سطح مدرسه از دید صاحب نظران، استفاده از کتاب های درسی در مقاطع مختلف، تهیه کتابچه های آموزشی ویژه (فوق برنامه) برای دانش آموزان، برگزاری کارگاه های آموزشی مهارت های زندگی و توانایی حل مسئله برای دانش آموزان و خانواده هاست، اما نگاهی به محتواهای آموزشی موجود در مدارس و کتب درسی در ایران نشان می دهد که متأسفانه نه تنها نظام آموزشی موجود در این زمینه هیچ گامی برنداشته، بلکه به نوعی به تثبیت و دوام نگرش های جنسیتی غلط موجود که خود می تواند زمینه ساز بروز خشونت خانگی باشد، دامن زده است. نگاهی دقیق به محتوای کتاب های درسی به عنوان رایج ترین و قدرتمندترین ابزار آموزشی در مدارس نشان می دهد که این کتاب ها به ویژه در مقطع ابتدایی گرایش دارند زنان و مردان را بیشتر در نقش هایی مجسم کنند که منطبق بر کلیشه های سنتی و مربوط به گذشته است تا نقش های جنسیتی مربوط به زمان حال یا آینده.




خدیجه پاک ضمیر . معلم

[ad_2]

لینک منبع

کار هست، ولی نه برای همه!

[ad_1]

کار هست, ولی نه برای همه

اگر قرار است برای جایی کار کنید, یعنی باید تقریبا دو سوم از ساعات بیداری تان را در آن محیط و در ارتباط با کارهای آن مرکز, بگذرانید در واقع یعنی بیشتر از اعضای خانواده تان با همکارانتان روبه رو خواهید شد پس همانطور که در ازدواج و در روابط خانوادگی, صداقت حرف اول را می زند در کار هم همین نکته را رعایت کنید در مصاحبۀ کاریتان صداقت را رعایت کرده و از زدن هر حرف یا ادعایی که بر خلاف واقع باشد, بپرهیزید


تاحالا چند بار با عبارت «معضل بیکاری» روبه رو شده اید؟ صد بار؟ هزار بار؟ میلیون ها بار؟ درست است! این عبارت از معدود موضوعاتی است که در هر مذاکره و نشستی حضور ثابت دارد. از دورهمی های چند نفرۀ فامیلی بگیر تا نشست های بزرگ ملی که توسط مسوولین دولتی برگزار می شود. از آن جایی که بیکاری می تواند مسایل بسیاری مانند اعتیاد، جدایی، جُرم زایی و… را در پی داشته باشد، هرکس سعی می کند با توجه به جایگاه خود، در تفسیر علت های این معضل و پیدا کردن راه حلی برای آن نقش داشته باشد. دلیلی که معمولا به آن اشاره می شود، «نبودن کار» است، در حالیکه خیلی از وقت ها کار وجود دارد اما افراد، در به دست آوردن آن جایگاه شغلی موفق نمی شوند. نگاهی به اطراف خودتان بیندازید و ببینید چندین نفر را می شناسید که بارها از طرف مراکز مختلف برای مصاحبه دعوت شده اند اما جواب رد گرفته اند؟! در ادامه سعی می کنیم برخی مسایل عمومی و اولیه را که برای یک مصاحبۀ کاری موفق، لازم است؛ بیان کنیم.




موفقیت در مصاحبه کاری






۱. به ظاهرتان اهمیت بدهید




برای یک مصاحبۀ کاری موفق، قبل از هر چیز باید به ظاهرتان برسید. منظور این نیست که بهترین و گران قیمت ترین لباس هایتان را بپوشید؛ بلکه باید به تناسب پوشش تان با محلی که برای مصاحبه می روید، فکر کنید. شاید نوع پوششتان را اینطوری توجیه کنید که «من استایلم همینه. همه جا همین جوری می رم»، اما اگر به دست آوردن آن شغل برایتان اهمیت دارد، باید بدانید که افراد جدای از سلیقه و سبک مورد علاقه شان، در موقعیت های مختلف شغلی، ظاهر متفاوتی دارند. حتما به تفاوت ظاهری وکیل ها، پزشک ها، آرایشگران، مدیران فنی، هنرمندان و … توجه کرده اید. پس قبل از رفتن به مصاحبه، اولا به عنوان شغلی مورد نظرتان فکر کنید و باتوجه به آن، لباس مناسبی انتخاب کنید. دوما یک لباس راحت انتخاب کنید. لباسی که در آن احساس ناراحتی و عذاب بکنید، به هیچ وجه برای این روز مناسب نیست.




مصاحبه کاری




۲. اعتماد به نفس داشته باشید




شاید شما از همان افرادی باشید که بارها و بارها در مصاحبه های کاری جواب رد شنیده اید و همۀ تقصیر را از خودتان می دانید. اما این بار همۀ سابقه های ناموفقتان را کنار بگذارید و با اعتماد به نفس وارد اتاق مصاحبه شوید. به این فکر کنید که شاید واقعا عنوان های شغلی قبلی مناسب شما نبودند و شاید شما به دلایلی به جز ناشایستگی در آن مصاحبه ها رد شده اید. در هر مصاحبۀ کاری، شما با سایر شرکت کنندگان سنجیده می شوید؛ یعنی در حالی که ممکن است در یک مصاحبه نفر آخر باشید، این امکان وجود دارد که در مصاحبۀ دیگری، نفر اول بشوید. پس با اعتماد به نفس و بدون توجه به سایر شرکت کنندگان، توانایی ها، فعالیت ها، سوابق تحصیلی و کاری تان را شرح بدهید. طوری رفتار کنید که انگار بهترین گزینۀ ممکن برای انجام آن کار، شمایید. البته آن قدر زیاده روی نکنید که مغرور به نظر برسید. کارفرماها معمولا از افرادی که خودشان را زیادی دست بالا می گیرند، خوششان نمی آید. پس اعتماد به نفستان را تا نزدیکی مرز غرور، بالا ببرید!




در همین زمینه بخوانید: در مصاحبه های کاری مراقب این اشتباهات باشید






۳. صداقت، صداقت، صداقت!




اگر قرار است برای جایی کار کنید، یعنی باید تقریبا دو سوم از ساعات بیداری تان را در آن محیط و در ارتباط با کارهای آن مرکز، بگذرانید. در واقع یعنی بیشتر از اعضای خانواده تان با همکارانتان روبه رو خواهید شد. پس همانطور که در ازدواج و در روابط خانوادگی، صداقت حرف اول را می زند؛ در کار هم همین نکته را رعایت کنید. در مصاحبۀ کاریتان صداقت را رعایت کرده و از زدن هر حرف یا ادعایی که بر خلاف واقع باشد، بپرهیزید. تمام مسایلی که در یک مصاحبۀ کاری مطرح می شوند باید توانایی این را داشته باشند که به کمک اسناد (مثل مدرک تحصیلی در مورد میزان تحصیلات) یا در عمل (مثل توانایی کار کردن با نرم افزارهای مختلف) اثبات شوند. پس کاری نکنید که روزی به ضررتان تمام شود و چهرۀ ناخوشایندی از شما نزد همکاران و کارفرمایانتان به یادگار بماند.




مصاحبه کاری




۴. زبان بدن را جدی بگیرید




همان قدر که پوشیدن لباس راحت برای روز مصاحبه اهمیت دارد، راحت بودن جسم شما هم مهم است. لازم نیست خشک و رسمی برخورد کنید تا فرد جدی تری در کار به نظر برسید. راحت باشید! همان طور که تا نیم ساعت قبل از مصاحبه می نشستید، حرف می زدید، با دوستانتان دست می دادید و… حتی داشتن یک لبخند ساده می تواند آرامش بیشتری به شما داده و تصویر بهتری از شما پیش مصاحبه کننده بسازد. راحتی جسمی را دست کم نگیرید. چرا که راحتی جسم، آرامش روحی و روانی را به دنبال دارد و کمک بزرگی به شما می کند تا سوالات مصاحبه را راحت تر، سریع تر و صحیح تر پاسخ بدهید.






در همین زمینه بخوانید: این پنج سوال را هرگز در مصاحبه کاری نپرسید




۵. اطلاعاتتان را بالا ببرید




از قبل در مورد محلی که برای مصاحبه می روید، اطلاعات کسب کنید. منظور این نیست که به حرف های بی اهمیتی که برخی کارمندان یا رقیبان در مورد اخلاق رییس، زیادی ساعات کار و غیره می زنند توجه کنید؛ بلکه در مورد فعالیت های آن سازمان، محصولات یا خدماتش، اهداف و آرمان هایش اطلاعاتی داشته باشید. این مساله باعث می شود شخص مصاحبه کننده به این باور برسد که شما صرفا برای داشتن کار و درآمد زایی به آن جا نیامده اید و این که کجا و در چه پستی کار کنید، برایتان اهمیت دارد.




مصاحبه کاری






۶. از زبان نترسید




میزان تسلط به زبان های خارجی یکی از مسایل ثابت مصاحبه های کاری است که معمولا افراد جویای کار ترس زیادی از آن دارند. حتی کسانی که توانایی زیادی در یک یا دو زبان غیر مادری دارند، معمولا از اینکه توانایی شان را ذکر کنند می ترسند و نگران این اند که مبادا برای راست آزمایی ادعایشان از آنها آزمون گرفته شود. اول از همه این که اگر ادعایتان صادقانه باشد، نباید از آزمون بترسید. نکتۀ دوم در مورد آزمون زبان این است که معمولا شخص مصاحبه کننده در پی رسیدن به حقایقی در مورد زندگی شما نیست! پس اگر به عنوان مثال از شما در مورد شغل یا فعالیت های روزانۀ دخترعمویتان سوال می پرسد، لازم نیست وقت زیادی را صرف فکر کردن به دخترعمویتان بکنید. بلکه با توجه به گرامر، لغات و جمله بندی درست، اولین جواب ممکن را بدهید تا مصاحبه کننده از میزان تسلط شما باخبر شود.




مصاحبه کاری




۷. از هیچ طرف پل نیفتید




آخرین نکته ای که معمولا در فرم های استخدام یا در روز مصاحبۀ کاری پرسیده می شود این است: «میزان حقوق پیشنهادی شما چقدر است؟» با اینکه سوال ساده ایست، خیلی از افراد تنها به همین یک دلیل، در مصاحبه رد می شوند. چرا؟ چون یا آن قدر حقوق درخواستی شان را زیاد می نویسند که کارفرما بدون توجه به سایر ویژگی ها آن ها را رد می کند؛ یا به خاطر به دست آوردن آن شغل آن قدر حقوق درخواستی را پایین می نویسند که کارفرما تصور می کند این فرد هیچ اطلاعاتی در مورد قوانین کار ندارد و حتی ادعاهایش ممکن است واقعی نباشد! از قبل در مورد سمتی که برای آن مصاحبه می دهید تحقیق کنید و با توجه به قوانین کار، سوابق شغلی و تحصیلی تان، مبلغ مشخصی را پیشنهاد بدهید. اگر واقعا هیچ اطلاعی در این زمینه ندارید، از کلمۀ «توافقی» آن هم به شرط «مطابقت با قوانین کار و پست شغلی مشابه در مراکز دیگر» استفاده کنید.




نیلوفر نیک بنیاد

[ad_2]

لینک منبع