نمازهای پر فضیلت ماه رمضان را در این چند شب باقیمانده از دست ندهید

[ad_1]

نمازهای پر فضیلت ماه رمضان را در این چند شب باقیمانده از دست ندهید

در این مقاله, نمازهای ماه رمضان که بسیار پرفضیلت هستند , آمده است


نماز شب اول ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت بعد از حمد پانزده مرتبه توحید


نماز شب دوم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت بعد از حمد بیست مرتبه انا انزلناه


نماز شب سوم ماه مبارک رمضان ده رکعت در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید


نماز شب چهارم ماه مبارک رمضان هشت رکعت در هر رکعت حمد و بیست مرتبه انا انزلناه


نماز شب پنجم ماه مبارک رمضان دو رکعت در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید بعد از سلام صد مرتبه صلوات


نماز شب ششم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت حمد و سوره و تبارک الذی بیده المک


نماز شب هفتم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت حمد و سیزده مرتبه انا انزلناه


نماز شب هشتم ماه مبارک رمضان دو رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه توحید و بعد از سلام هزار مرتبه سبحان الله


نماز شب نهم ماه مبارک رمضان شش رکعت میان نماز شام و خفتن در هر رکعت حمد و هفت مرتبه آیه الکرسی و بعد از اتمام پنجاه مرتبه صلوات


نماز شب دهم ماه مبارک رمضان بیست رکعت در هر رکعت حمد و سی مرتبه توحید


نماز شب یازدهم ماه مبارک رمضان دو رکعت در هر رکعت حمد و بیست مرتبه انا اعطیناک الکوثر


نماز شب دوازدهم ماه مبارک رمضان هشت رکعت در هر رکعت حمد و سی مرتبه انا انزلناه


نماز شب سیزدهم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت حمد و بیست و پنج مرتبه توحید


نماز شب چهاردهم ماه مبارک رمضان شش رکعت در هر رکعت حمد و سی مرتبه اذازلزلت


نماز شب پانزدهم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در دو رکعت اول بعد از حمد صد مرتبه توحید و در دو رکعت دیگر پنجاه مرتبه توحید


نماز شب شانزدهم ماه مبارک رمضان دوازده رکعت در هر رکعت حمد و دوازده مرتبه الهیکم التکاثر


نماز شب هفدهم ماه مبارک رمضان دو رکعت دررکعت اول حمد وهر سوره که خواهد ودر رکعت دوم حمد وصد مرتبه توحید وبعد از سلام صد مرتبه لااله الا الله


نماز شب هیجدهم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت حمد وبیست وپنج مرتبه انا اعطیناک الکوثر


نماز شب نوزدهم ماه مبارک رمضان پنجاه رکعت با حمد و پنجاه مرتبه اذا زلزلت و گویا مراد آن باشد که در هر رکعت یک مرتبه اذا زلزلت بخواند


نماز شب بیستم ماه مبارک رمضان هشت رکعت بهر سوره که میسر شود


نماز شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان هشت رکعت بهر سوره که میسر شود




نماز شب بیست و دوم ماه مبارک رمضان هشت رکعت بهر سوره که میسر شود


نماز شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان هشت رکعت بهر سوره که میسر شود


نماز شب بیست وچهارم ماه مبارک رمضان هشت رکعت بهر سوره که میسر شود


نماز شب بیست و پنجم ماه مبارک رمضان هشت رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه توحید


نماز شب بیست وششم ماه مبارک رمضان هشت رکعت در هر رکعت حمد و صد مرتبه توحید


نماز شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان چهار رکعت در هر رکعت حمد و تبارک الذی بیده الملک و اگر نتواند بیست و پنج مرتبه توحید


نماز شب بیست وهشتم ماه مبارک رمضان شش رکعت در هر رکعت حمد و ده مرتبه آیه الکرسی وده مرتبه کوثر وده مرتبه توحید و بعد از نماز صد مرتبه صلوات


نماز شب بیست ونهم ماه مبارک رمضان دو رکعت در هر رکعت حمد و بیست مرتبه توحید


نماز شب سی ام ماه مبارک رمضان دوازده رکعت در هر رکعت حمد و بیست مرتبه توحید وبعد از فارغ شدن صد مرتبه صلوات بر محمد وآل محمد.




قال المهدی علیه السلام : فاکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم . برای فرج (من) زیاد دعا کنید، چراکه این (زیاد دعا کردن) خود فرج و گشایش (در کارهای) شماست




http://www.beytoote.com

[ad_2]

لینک منبع

امروز شما هم بی اعتنا در خیابان از کنار کودکان کار عبور کردید؟

[ad_1]

امروز شما هم بی اعتنا در خیابان از کنار کودکان کار عبور کردید

کودکان کار آن هایی که سر چهارراه ایستاده اند و فال می فروشند و شیشه ها را به زور پاک می کنند, نیستند کار کودکان گسترده است و در همه مشاغل هم حضور دارند و نان سفره با عرق جبین و زحمت آنها تهیه می شود


اما در این میان هستند کسانی که کودکان شان را در ایام تعطیل سرکار می فرستند تا مرد شوند و روی پای خودشان بایستند. آنها هم کودکان شان را مورد ظلم قرار می دهند و کودکی شان را از آنها می گیرند. حسین احمدی نیاز، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری کار کودکان را مورد بررسی قرار داده و راه قانونی «کار نکردن کودکان» را بیان می دارد. او می گوید: «این نکات را بدانید که 1) کودکان کار یک واقعیت تلخ در جامعه ایران به شمار می روند، لذا نمی توان این واقعیت را انکار کرد. 2) با این واقعیت تلخ که خودش آسیب است و می تواند منشاء آسیب های دیگر باشد، چه کنیم؟ آیا برخورد سلبی و حذفی یا درمان کنیم؟ متاسفانه نوع نگاهی که دستگاه های اجرایی به این مسئله دارند، بیشتر بحث سلبی است تا بحث درمانی مشکل. زیرا کودکان کار محصول نابرابری و بی عدالتی هستند وگرنه هیچ کس دوست ندارد بچه اش سر چهارراه ها کار کنند.»






اصلا کودکان کار چه کسانی هستند؟ احمدی نیاز به این سوال پاسخ می دهد: «کودکانی که مجبور به امرار معاش و زیر 18 سال هستند. قانون کار یک تعریف از کودکان کار دارد و کنوانسیون حمایت از کودک یک تعریف دیگر از این کودکان دارد. در مجموع اما رویه و روح حاکم بر قوانین و حقوق موضوعه در این راستا اعلام می کند کودکان زیر 18 یا حداقل زیر 15 سال امرار معاش کنند یا نان آور خانه باشند کار کودک است. کار کودک یا مشمول کار در کارگاه ها، مغازه ها، کارخانه ها و تولیدی ها، ساختمان سازی یا تکدی گری سرچهارراه است. این مشاغل همه در یک راستا و یک رسته قرار می گیرند.


این وکیل پایه یک دادگستری، با اشاره به این که این کودکان محصول یک نوع بی عدالتی هستند، می گوید: «به عنوان مثال وقتی سرپرست خانواده فوت می کند یا معلول می شود، به دلیل این که حمایت قانونی از این کودکان وجود ندارد و به دلیل وجود بروکراسی اداری، نبود بودجه، نبود نظارت، افزایش مددجویان، کثرت کودکان کار باعث شده که نتوانند به طور کامل تحت پوشش قوانین حمایتی لازم و مکفی قرار گیرند. بنابراین یک کودک وقتی می بیند تنها و بی سرپرست مانده مجبور است کار کند.»


احمدی نیاز با اشاره به این که وقتی یک کودک کار می کند با چند معضل و مشکل مواجه می شود، می گوید: «کودکان کار فقط کودکان سرتقاطع چهارراه ها نیستند که شیشه پاک می کنند یا دستمال کاغذی می فروشند، بلکه کودکان کار، کودکانی هستند که در کارگاه ها و اماکن زیرزمینی کار می کنند. آنها از یک منظر مورد چند ستم قرار می گیرند. بزرگترین ستم این است که آنها کارگر قلمداد نمی شوند بنابراین نمی توانند از قوانین حمایتی کار برخوردار باشند و قانون کار قرار نمی گیرند فاقد سندیکا و نهادهای حمایتی هستند. بنابراین آنها تحت پوشش بیمه هم قرار نمی گیرند و از قوانین بیمه ای و حمایتی برخوردار نیستند و در صورتی که مورد ظلم و ستم قرار بگیرند (به دلیل آن که کارشان قاچاق و غیرقانونی تلقی می شود) امکان اظهار و شکایت را از خودشان سلب می کنند و نبود چتر حمایتی قانونی باعث ظلم مضاعف بر آنها می شود. از یک سو کارفرما آنها را استثمار می کند و کار بیشتری می کشد. از دیگر سو حق و حقوق متناسب با کارشان را پرداخت نمی کند.»






**مرثیه کودکان کار






به گفته این حقوقدان؛ «کودکان کار مورد بهره وری قرار می گیرند. طبق آماری که معلوم نیست چقدر مقرون به صحت باشد بسیاری از کودکان کار در طول ایام کار مورد بهره وری و یا آزار و اذیت قرار می گیرند و این تجربه را حداقل برخی هایشان برای یک بار پیدا می کنند که خود موجبات پدیداری ناهنجاریها و آسیب های اجتماعی می شود. این مسئله باعث به وجود آمدن بسیاری از بدبختی ها و مصیبت ها می شود. زیرا این کودکان از روان و روح مناسبی برخوردار نخواهند بود و جامعه دچار معضلات بیشتری از جانب آنها خواهد شد.»


احمدی نیاز، با اشاره به این که باید واقعیت در باب کودکان کار را باید در نظر بگیریم، تاکید می کند: «لذا اساسا نگاه قوانین ما به کودکان کار بیشتر نگاه سلبی است تا نگاه حمایتی. به عنوان مثال قانون اعلام می کند شهرداری موظف و مکلف به جمع آوری کودکان کار است. آنها کودکان را جمع آوری می کنند که چه شود؟ فقط آنها را در یک جا جمع می کنند؟ نمی تواند زیرا این کودک معیشت یک خانواده را به عهده دارد و باید کار کند. شهرداری توانایی و بودجه این را ندارد که برایشان کاری انجام دهد. ما نمی خواهیم گداپروری شود بنابراین نمی گویم فقط حمایت مالی از این کودکان کنند بلکه کودکان باید تحت آموزش قرار گیرند بنابراین متولیان امر باید مدرسه، مسکن، لباس و حمایت های اینچنینی را به این کودکان ارائه کنند.»






وی با اشاره به اصل 43 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، می گوید: «این اصل تصریحا اعلام می دارد؛ «دولت ملزم و مکلف به تامین مسکن و مایحتاج عمومی شهروندان است. قانونگذار در اینجا یک نوع شکل سوسیالیستی کامل را برای دولت ترسیم و بیان کرده که ملزم است که شرایط خاصی را مهیا کند، درست مانند کشورهای اسکاندیناوی. در این کشورها کودکان کار وجود ندارد. مگر دولت آنجا چه می کند؟ بند یک اصل 43 قانون اساسی می گوید؛ «برای تامین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای نیازهای انسان در جریان رشد ، با حفظ آزادگی او ، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران بر اساس ضوابط زیر استوار می شود: 1 – تامین نیازهای اساسی مانند: مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه. بند 2 هم این را بیان می کند. یعنی اصل 43 قانون اساسی ایران در بخش اقتصادی قانون است و یک نوع اقتصاد زیبایی را بیان می کند مانند کشورهای اسکاندیناوی که به شهروندان شان ارائه می کنند. در عین حال که اقتصاد آزاد دارند دولت تمام این امکانات را برای شهروندان فراهم می کند. ما در کشورمان از نفت، امکانات طبیعی و توان مالی خیلی خوبی برخورداریم و این الزام و تکلیف برای دولت وجود دارد که رفع تبعیض کند. بند 9 و 14 از اصل سوم قانون اساسی این تکلیف را گذاشته که رفع تبعیض شود و از مصادیق بارز تبعیض وجود کودکان کار است. برای این که یک کودک در استخر شنا می کند و بهترین امکانات را دارد و یک کودک در چهارراه ها مشغول تکدی گری است یا در کارگاه مورد استثمار قرار می گیرد. این کودکان بزرگ می شوند در جامعه تولید آسیب می شود. زیرا آنها تجربه های خیلی تلخی را پشت سر گذاشته اند و جامعه را دشمن خود تلقی می کنند. آثار این حادثه رو به فزونی خواهد بود. بنابراین نوع نگاه ما به کودکان کار سلبی و حذفی است. می گوییم کار کودک ممنوع است. یعنی باید این کودکان را حذف کنیم؟ قابل حذف نیست. باید به دنبال راه حل باشیم و دستگاه های متولی امر (بهزیستی، دولت و شهرداری ها) باید با وجود بودجه ای که در نظر می گیرند، این کودکان را به توانمندی برسانند و امکان تحصیل و مسکن آنها فراهم شود. این درمان واقعی معضل کودکان کار است.»






**آموزش هایی که در کتب نیست






احمدی نیاز به اشاره به این که کودکانی که سر چهارراه ها هستند و ما به عنوان کودکان خیابانی می شناسیم، تحت سیطره باندهای مافیایی قرار می گیرند، می افزاید: «باندهای مافیایی در همین پایتخت کودکان را به استثمار در می آورند و آنها مکلفند برای صاحبان خود کار کنند. یعنی بهره وری بسیار خطرناکی از کودکان کار در تهران صورت می گیرد و یکی از مصادیق معضلات اجتماعی ما استثمار کودکان کار توسط باندهای مافیایی است. کودکان خیابانی چه در توزیع موادمخدر یا تکدی گری مورد استثمار و بهره وری خلاف قانون و وجدان قرار می گیرند.»


این وکیل پایه یک دادگستری در پاسخ به این سوال که چه باید کرد که معضل کودکان کار حل شود؟ می گوید: «اولین قدم اصلاح قوانین و تنظیم نهادها و تبیین آنها براساس واقعیت هاست. نکته بعدی توانمندی این کودکان است تا بتوانیم راه عاقلانه و منطقی و علمی پیدا کنیم.»


وی با بیان این که بعضی از کشورها که توفیق موفقیت در راهکار کودکان کار را داشتند، تاکید می کند: «این موفقیت ناشی از این بوده که اردوگاه های شکیل و زیبایی برای آنها ساخته اند و نگاه مهربانانه (نه ترحم آمیز) به آنها دارند و آنها را مورد آموزش قرار می دهند. این کودکان تحت پوشش حمایت های حمایتی قرار می گیرند نه این که گداپروری کنند بلکه این کودکان را به مرحله توانمندی می رسانند. باید این کودکان به آیند گان خوب تبدیل شوند نه به ضایع شدگان. شما در نظر بگیرید در اکثر کتب درسی ما (دبستان و دبیرستان و حتی دانشگاهی) هیچ اثری از کودکی کردن کودکان و آشنایی با کنوانسیون حمایت از حقوق کودک وجود ندارد. حتی آموزه هایی که در کتاب ها هست به درد کودکان نمی خورد و همین باعث شده که ماحصل جامعه ما به آسیب دیدگان تبدیل شود.»

[ad_2]

لینک منبع

تغییر جنسیت در ایران/من یک «ترانسکشوال» هستم

[ad_1]

تغییر جنسیت در ایران من یک ترانسکشوال هستم

من ترانس سکشوال هستم, نه بیمارم و نه اختلال دارم من این طوری به دنیا آمده ام من با جسمی به دنیا آمدم که متعلق به من نبوذ


تغییر جنسیت در ایران بر خلاف دیگر کشورهای اسلامی مجاز محسوب می شود و این پیشگامی را مدیون فتوای امام خمینی (ره) هستیم. ایشان سال ها پیش در سال 1343 به روا بودن اصل تغییر جنسیت فتوا دادند؛ البته اظهارنظر از سوی فقها درباره آن همچنان مسکوت بود تا اینکه «فریدون ملک آرا» در سال ۱۳۶۴ نزد آیت الله خمینی (ره) رفت و با بیان این استدلال که از نظر روانی خود را یک زن می داند، از او برای تغییر جنسیت کسب تکلیف کرد و امام خمینی (ره) پس از تأیید پزشکان متخصص مورد اعتمادش به او اجازه چنین کاری را داد. از آن پس مساله تغییر جنسیت از نظر فقهی در این کشور مسلمان تسهیل شد و باب گفت وگوی حقوقی و فقهی درباره آن باز شد.




هویت جنسیتی به معنای تشخیص ذهنی فرد از خود به عنوان مرد یا زن است.تشخیص هویت جنسیتی از کودکی شروع می شود و در نوجوانی تقویت می شود و به ثبات می رسد. هویت جنسیتی فرد در واقع شامل رفتارهای بیرونی فرد در جامعه، خانواده و یا در ذهن خود فرد است که ممکن است مردانه یا زنانه باشد و ممکن است رفتار بیرونی فرد با اندام های جنسی زمان تولدش سازگار و یکسان نباشد. به عنوان مثال ممکن است فردی با اندام جنسی زنانه متولد شود اما رفتار مردانه داشته باشد و هویت جنسیتی فرد مردانه باشد. اختلال هویت جنسیتی یا اختلال هویت جنسی زمانی رخ می دهد که ذهنیت فرد از جنسیت خویش با اندام جنسی زمان تولد خود متفاوت است (مثلاً فرد با اندام جنسی مردانه متولد شده اما خود را زن تصور می کند و رفتار زنانه می کند). به این افراد به اصطلاح دگرجنسگونه یا تراجنسیتی(transexual) گفته می شود این اختلال ممکن است در کودکی و یا در زمان بلوغ رخ دهد.




****




من یک ترانسکشوال هستم




نامش «فرزانه» بود. «فرزانه ارسطو». اما روزی رسید که احساس کرد با بقیه فرق داد، احساس کرد کالبدش متعلق به خودش نیست و باید یک تغییر اساسی به وجود بیاورد؛ هر چند این روند 17 سال طول کشید اما فرزانه سرانجام سال 87 موفق به جراحی تغییر جنسیت شد و با نام «سامان ارسطو» زندگی را از سر گرفت.




از همان سال به صورت شخصی در راستای معالجات روحی و جسمی به حمایت افراد ترنسکشوال در تهران و شهرستان ها پرداخت و نمایش «همان باش که نیستی» را هم با همین مضمون روی صحنه برد. چهره سامان ارسطو طبعا برای شما آشناست؛ چون او را بارها در سینما و تلویزیون دیده اید.




آنچه می خوانید، گفتگوی ما با سامان ارسطو درباره زندگی شخصی اش است. از روزهای «فرزانه» بودن تا «سامان» شدن و همه احساسات و دردهایش…




آقای ارسطو! طبعا شما یک روزی احساس کردید که با سایر دوستانتان فرق دارید؛ حالا از سر کنجکاوی دوران کودکی یا هرچیز دیگر. چه زمانی احساس تفاوت کردید؟




فکر می کنم، شش یا هفت ساله بودم که احساس کردم متفاوتم و با دختربچه های دیگر که اطرافم هستند، همسو نیستم. من از همان اول همیشه تی شرت و شلوارک می پوشیدم؛ در حالی که اکثر دختربچه ها دنبال دامن کوتاه و کفش تق تقی بودند. هیچ وقت یادم نمی آید پشت ویترین یک مغازه به کفش های پاشنه بلند چشم دوخته باشم، اصلا همیشه کفش ها و لباس های پدرم را می پوشیدم؛ اما هیچ گاه سر کمد لباس های مادرم نمی رفتم؛ با این حال در این باره با کسی صحبت نمی کردم. زمانی هم که به این حس متفاوت بودن رسیدم، هنوز با واژه «ترانس سکشوال» آشنا نبودم؛ البته این را هم بگویم که پدرم جراح بود و همیشه به من می گفت تو متفاوتی! پدرم با من مدارا می کرد و همراه بود.




بعدتر فهمیدم که من یک «ترانس» هستم؛ البته بعد از جراحی هم باز یک ترانس هستم. می خواهم بگویم ما ترانس سکشوال ها باید اول خودمان را خوب بشناسیم. معتقدم ما زن یا مرد به دنیا نمی آییم. بچه که به دنیا می آید به خاطر آناتومی و فیزیکش نام او را دختر یا پسر می گذارند؛ در صورتی که این نام گذاری فقط بر مبنای ظاهر است و نه برمبنای هویت. به نظر من وقتی پنج سالگی را رد می کنیم، تازه به این مفهوم زن یا مرد پی می بریم. من در ابتدا باید به عنوان یک انسان روی خودم کار کنم؛ حالا مهم نیست زن هستم یا مرد، مهم این است که من یک انسانم. وقتی این موضوع را درک کنیم، می توانیم روی خودمان کار کنیم. برای من مهم این است که انسانم. با این دیدگاه است که می توانم با جامعه درست برخورد کنم؛ اما وقتی به عنوان یک ترانس خودم را جدا از دیگران ببینم و اگزجره (بزرگ نمایی بیش از حد) هویت جنسی ام را نشان دهم، جامعه نسبت به من حالت دافعه نشان می دهد.




می شود کمی این موضوع اگزجره کردن را باز کنید و بیشتر در درباره اش حرف بزنید؟




ترانس سکشوال بیماری نیست؛ حتی اتفاق هم نیست، اختلال هم نیست. یک آدمی ترانس به دنیا می آید. اگر بین اعداد 1 تا 6 بگوییم که مثلا عدد 1 مرد کامل و عدد 6 زن کامل است، می توان گفت که 80 درصد نه زن کامل و نه مرد کامل هستند به خاطر تمایلاتشان. من معتقدم وزارت بهداشت باید بستری را برای ترانس ها فراهم کند.




آنچه شما به عنوان ترانس از آن یاد می کنید، همان چیزی است که آن را به عنوان اختلال هویتی جنسی می شناسند.




این جمله غلط است. «اختلال هویت جنسی» غلط ترین جمله ممکن است. این موضوع اختلال که نیست هیچ، هویت ما و آنچه درون ماست، محسوب می شود. من جسمم را تغییر دادم تا با هویتم تطبیق پیدا کند. ترانس سکشوال نه اختلال است و نه بیماری.




اما در حیطه روانشناسی جایی به ترانس سکشوال می گویند «اختلال» که فرد هنوز هویت جنسی اش را پیدا نکرده است.




اشتباه ما همین است. متاسفانه حتی دانشجویان روانشناسی ما هم اصلا نمی دانند هویت جنسی یعنی چه؟ آن وقت یک کلمه اختلال هم به آن چسبانده اند. متاسفانه جریانی هم هست که از این سیستم حمایت می کند.




شما می گویید، درستش چیست؟




«انجمن ترانس سکشوال ها». مثل «انجمن کودکان کار». من ترانس سکشوال هستم؛ نه بیمارم و نه اختلال دارم. من این طوری به دنیا آمده ام. من با جسمی به دنیا آمدم که متعلق به من نبوده.




از زمانی که متوجه این تفاوت شدید، چقدر طول کشید که موضوع را بپذیرید و با آن کنار بیایید؟




من همان اول با این موضوع کنار آمدم و شروع کردم به تربیت خودم.




خانواده تان هم متوجه بودند؟




آن ها متوجه بودند اما من بروز نمی دادم. مرد و زن فقط یک واژه است. مثلا این لیوان را از اول به شما یاد دادند که بگویید، لیوان. نامش می توانست چیز دیگری باشد. ما نباید انقدر درگیر واژه ها باشیم. آن هم واژه هایی که بی تاثیرند.




ببینید، ترنسی که با یک خروار آرایش بیرون می آید، در واقع روحش «زن» است. این روح مهم است، جسم که ارزشی ندارد. متاسفانه برخی ترانس ها به علت عدم آگاهی از خود و جامعه شان در آرایش کردن، راه رفتن و … اگزجره رفتار می کنند، یا بارها این بچه ها را مجبور به ازدواج می کنند. آن قدر روند مجوز گرفتن برای جراحی سخت است و پزشکی قانونی سنگ می اندازد که این ها چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند. می خواهند بگویند: «من هستم، من را ببینید!» ما باید بار این افراد را سبک کنیم. مگر در کشور بیمارستان تخصصی قلب نداریم؟ خب، برای این بچه ها هم بیمارستان تخصصی داشته باشیم. برای این بچه ها فقط یک انستیتو روانشناسی تاسیس کرده اند که چند روانشناس آنجا نشسته اند و فقط سوال های الکی می پرسند. انقدر سوال ها پیش پا افتاده است که حد ندارد. در آن انستیتو به بچه ها تلقین بیماری می کنند و باعث افسردگی آن ها می شوند.




شما هم درگیر این پروسه و این انستیتو شده اید؟




من نگذاشتم درگیرم کنند. این همان بحث شناخت از خود است. من تمام تلاشم این است که یک مجوز به من بدهند تا بچه های ترانس را جمع کنم و بتوانم راجع به این بحث شناخت از خود آگاهشان کنم.




فکر می کنم، در جامعه ما ترانس هایی که ظاهر مردانه با هویت زنانه دارند، مشکلشان بیشتر است.




بله. مشکلاتشان بیشتر است؛ چون جامعه مردسالار است. البته نه فقط در ایران بلکه در اروپا و آمریکا هم همین طور است.




تجربه خودتان چطور بود؟




سال 67 بود که با دکتر محرابی آشنا شدم. آن زمان 22 ساله بودم. نظرم عوض شد و سال 71 دیگر روند جراحی را پیگیری نکردم؛ چون تصمیم گرفتم برای خودم پایگاه اجتماعی بسازم. مثلا کار و سوادم را ارتقا دهم. کار تئاتر را قوی تر پیش گرفتم و پرقدرت جلو رفتم.




موفق هم بودید؟




خیلی. همین الانم موفقم. من اساسا آدم موفقی هستم.




قرار بود راجع به تجربه شخصی خودتان بگویید؟ بعدش چه شد؟




بله. آن 9 روانشناس را می گفتم که سوال های عجیب می پرسیدند. از من هم ازآن سوال ها پرسیدند اما آنقدر سوال هایشان عجیب بود که دوست داشتم میز را بردارم و بکوبم روی سرشان.




مگر سوال هایشان چه بود؟




مثلا می پرسیدند شما نسبتا به یک خانم چه حسی دارید؟ گفتم مثل همان حسی که شما دارید. حس، حس است دیگر! به آن ها گفتم سوال های چرت می پرسید. دوباره رفتم پیش دکتر محرابی و گفتم من نیاز به روانکاوی ندارم. دکتر محرابی قبول کرد و مجوز داد برای جراحی.




این را هم بگویم که من در سال 70 یک ازدواج اجباری داشتم. نمایش «همان باش که نیستی» که روی صحنه بردم روایت همین اتفاق است.




چرا خانواده ات این کار را کردند؟




خب! شما یک پدر و مادر دارید و یک خواهر و برادر. ممکن است مثلا پدر و مادرتان با موضوع کنار بیایند اما خواهر و برادرتان نه.




چه شد که ازدواج کردید؟




من فقط یک روز در این ازدواج ماندم. یکسال و نیم هم طول کشید تا جدا شدم.




خب! آن زمان این برایتان موضوع خیلی دردناکی بوده است.




خیلی. اما بعضی وقت ها تجربه های تلخ باعث می شوند تو خودت را پیدا کنی.




شما چطور از این تجربه تلخ عبور کردید؟




با مطالعه. با رفتن به یک روستا و درس دادن به بچه های آن ها. مساله این است که تو راه عبور را چطور پیدا کنی؟ من روی موضوع آگاهی پافشاری می کنم. وقتی به خودت آگاه شوی خیلی مسائل حل است. مهم ترینش این است که کسی را قضاوت نمی کنی. بعضی آدم ها خودشان را نمی شناسند اما دکتری دارند و 10 کتاب هم نوشته اند.




از وقتی ازدواج کردید تا زمان جراحی چقدر طول کشید؟




17 سال.




خیلی طولانی است.




اما من در این 17 سال بهترین مقاله هایم را نوشتم. روی کارهای “برتولت برشت” تحقیق کردم. به بچه های روستا درس دادم. 8 جایزه بازیگری گرفتم و بهترین اجراهایم را روی صحنه بردم.




اما به هر حال همواره با این موضوع درگیر بودید. مثلا در کارهای تئاتر مجبور بودید، نقش زن بازی کنید؛ چیزی که نیستید.




مهم نیست؛ من بازیگرم. روی صحنه نقش زن بازی کردم و مهم نیست. اساسا خودم را اذیت نمی کردم. آن زمان مانتوی ساده می پوشیدم. همه هم می دانستند من متفاوتم. اتفاقا وزارت ارشاد که می رفتم با مردها دست می دادم اما حراست ایراد نمی گرفت. بعد از جراحی حراست گفت ما می دانستیم تو با بقیه فرق داری، برای همین جلویت را نمی گرفتیم.




این تجربه ها خیلی شگفت انگیز و خاص اند. می خواهم سراغ تجربه شخصی در جراحی برویم. نامه گرفتید، بعدش چه شد؟




زنگ زدم به مهتاب کرامتی. سر فیلمبرداری «بیست» بود. گفتم مهتاب باید ببینمت. او دوست دوران دانشگاهم بود. رفتم پیشش و گفتم که مجوز جراحی گرفتم. او راحت پذیرفت و حتی یک جراح خوب به من معرفی کرد. رفتم پیش دکتر مهدی زاده برای جراحی رحم و تخم دان که در بیمارستان «رسول (ص)» انجام شد. جالب است بدانید بیمارستان «رسول (ص)» برای اولین بار این جراحی را روی من انجام داد. دکتر مهدی زاده یک جراح فوق العاده و انسان شریفی بود. پرستارهای آنجا هم هوایم را داشت.




بعد از جراحی چه حسی داشتی؟




عالی. بهترین احساس بود. باز هم به کمک مهتاب به دکتر حسینی معرفی شدم تا جراحی سینه انجام دهم. من هزینه ای پرداخت نکردم. مهتاب کرامتی تقبل کرد. اما برای جراحی آخر باید می رفتم سراغ دکتر کهن زاد در بیمارستان «پارس». آنجا خیلی گران بود. بهزیستی هم فقط یک میلیون تومان کمک می کرد و من حقوق چندانی نداشتم که بتوانم دستمزد دکتر کهن زاد را پرداخت کنم.




جراحی تان چند مرحله بود؟




سه جراحی که برای من در یک پروسه سه ماهه انجام شد. جراحی آخر خیلی سخت و مهم است. یعنی همان جراحی که اندام جنسی را تغییر می دهد. همان جراحی قرار بود دکتر کهن زاد انجام دهد. بیمارستان «پارس» که اصلا بیمه قبول نمی کند. برای همین با مائده طهماسبی صحبت کردم. او گفت نگران نباش با دکتر صحبت کردم که تخفیف دهد و البته این را هم گفت که چهل نفر از بچه های بازیگر به حسابم پول ریختند. جالب بود همه بازیگرهای خانم برای جراحی من پول واریز کرده بودند. هدیه تهرانی، کتایون ریاحی و… خیلی احساس شعف کردم. هنوز هم شعف دارم. جراحی ام آن زمان توسط دکتر کهن زاد، خیلی خوب انجام شد.




نقاهت طولانی بود؟




دکتر کهن زاد فکر نمی کرد برای من که در 42 سالگی جراحی کردم، دوران نقاهت انقدر کوتاه باشد. خب! 42 سالگی خیلی برای این عمل دیر است. هرچند که جراحی برای ترانس ها اجباری نیست اما من دوست داشتم بدنم را تطبیق دهم.




درصد خانواده هایی که با این موضوع کنار می آیند، چقدر است؟ به ویژه با جراحی.




درصد خانواده ها خیلی کم است. البته مشکل خانواده نیست؛ مشکل آموزش است. آگاهی به مردم نمی دهند. مثلا فیلم «آیینه های روبرو» فیلم خوبی بود اما مگر در چند سینما پخش شد؟ باید بودجه باید صرف آگاه سازی شود. یک نامه به من بدهند، خانواده ها را جمع کنم، آگاهی بدهم. کتاب وفیلم به آن ها نشان دهیم. کاری ندارد. من فقط مجوز می خواهم؛ نه پول و نه هیچ چیز دیگر.




من سال 87 جراحی کردم اما می دانید، پس از آن چند فیلم کار کردم؟ حتی دوست های صمیمی ام به من نقش نمی دهند و می گویند که نمی شود، کار کنی. چرا؟ حتی چند نفر زنگ زدند، برنامه «ماه عسل» و گفتند، سامان ارسطو را به برنامه تان دعوت کنید تا در این باره صحبت کند اما آن ها گفتند، این موضوع خط قرمز صدا و سیما است. خط قرمز یعنی چه؟ حتی نمایشم را هم هیچ کس حمایت نکرد؛ هر چند که خیلی خوب دیده شد. بالغ بر 50 خانواده با این کار آگاه شدند که اگر پول جراحی فرزندانشان را ندارند، حداقل آن ها را بفهمند. حالا ببینید، اگر این کار حمایت می شد، چه اتفاقی می افتاد؟




من 115 قصه نوشته ام. این قصه ها قصه خیلی از آدم هاست.




حس و حال شما برای من جالب است. وقتی حرف های شما را مرور می کنم آن 17 سال در ذهنم می آید. اما شما در صحبت هایتان راحت از آن عبور می کنید.




17 سال خیلی سخت.




شما شانس آوردید. بعضی ها این شانس را ندارند و تا آخر عمر مثل همان 17 سال شما زندگی می کنند.




نباید این طور باشد. اتفاقا خواهش کردم، وزیر بهداشت بیاید نمایش ما را ببیند تا این 17 سالی را که من تجربه کردم کسی تجربه نکند.




پس مرور این 17 سال اهمیت دارد. ما برای اینکه این تلخی را نشان دهیم باید بیشتر راجع به آن حرف بزنیم.




این 17 سال تلخ ترین قسمتش تنهایی بود. واقعا تنها بودم. تنهایی درونی خیلی تلخ تر از تنهایی بیرونی است. تو نمی توانی به بهترین رفیقت هم توضیح دهی که چه مساله ای داری. این دردآور است.




روابط عاطفی ات چطور بود؟




خیلی سخت بود. به چه کسی می توانستم اعتماد کنم؟ تجربه دست یکی را گرفتن و با او بستنی خوردن یک رویای همیشگی بود برایم. همه رویاهای من به حقیقت پیوسته اند جز رویای جوانی ام؛ من جوانی نکردم. در جامعه ای بودم که به سطحی از آگاهی نرسیده بود که به من کمک کند اما امروز رسیده است. رویاهای من هیچ گاه تحقق پیدا نکرد.




هنوز هم؟




نه! دیگر کنار آمده ام. دو سال است ازدواج کرده ام.




ازدواج کردنتان هم باید تجربه جالبی باشد.




آره جالب است. خیلی. آن آدم می دانست من چه کسی هستم و مرا پذیرفت.




راستی این را نگفتم. یکی از خاطرات تلخ من این است که چهار بار به من شوک الکترونیکی دادند. به من گفتند روانی! و در بیمارستان «روزبه» بستری ام کردند. من حتی دارو درمانی شدم البته خودم به شدت جلوی این موضوع را گرفتم. بر اثر این شوک من ماه ها فراموشی داشتم. مثلا می دانستم این لیوان است اما نمی توانستم اسمش را بگویم.




با چه تشخیصی شوک الکترونیکی دادند؟




گفتند توهم زدی.




تشخیص اسکیزوفرنی داده بودند؟




بله! و گفتند افسردگی داری. هرچند که من بعد از آن موضوع افسردگی شدید گرفتم.




وقتی از فرزانه به سامان تبدیل شدی، روابط دوستانه ات چه شد؟




یک سری رابطه شان را با من قطع کردند و بعضی ها هم ماندند.




روابط میان فردی دچار اختلال نشد؟




نه. می خواستم همه آن طور که من هستم، دوستم داشته باشند نه آنطور که خودشان دوست دارند. اما در حیطه کاری بی مهری زیاد به من شد. مثلا در مجموعه محله «گل و بلبل» کار کردم و قرارداد بستم. یک سکانس هم گرفتند اما بعد گفتند نمی توانی بیایی. پولم را هم ندادند. آن کار می توانست، شروع خوبی در تلویزیون برای من باشد. توضیحی هم ندادند.




در واقع بر اساس یک نامه نوشته نشده ممنوع التصویر شدی؟




می شود گفت. با من برخورد شخصی شد. از وزیر نامه دارم که ممنوع الکار نیستم.




خوب شد که به انزوا نرفتی.




خواستند مرا منزوی کنند اما نتوانستند.




****




حرفهای سامان مقدم گرچه دربردارنده تجربه های شخصی ارزشمندی است اما همچنان به تبیین و نگاه علمی بیشتری نیاز دارد. دکتر شهریار کهن زاد که در این زمینه تخصص و شهرت زیادی دارد و همان پزشک معالج سامان ارسطوست، در پاسخ به این پرسش که علت اختلال هویت جنسی چیست؟ می گوید: در کتاب های مرجع، عمده علل این بیماری را تنها در حد اختلال کروموزمی و هورمونی به ویژه در دوران جنینی می دانند. هیچ شاهدی در اثبات این فرضیه ها وجود ندارد. من چندان این توضیح ها را کافی و قانع کننده نمی بینم. بر این باورم در شیوه نگرش فلسفی شرق توجیهی قانع کننده تر وجود دارد. نگاه شرقی در تکوین انسان برای روح، جنسیت قائل است. در این شیوه نگرش روح انسان، بدوا زن یا مرد است. از این رو در رستاخیز ارواح انسان ها با جنسیت های پیشین خود برانگیخته می شوند؛ بنابرین روح باید با جنسیت مشخصی در کالبد آدمی شکل گیرد.




او ادامه می دهد: در ظاهر و بر اساس واقعیت های علمی هر یک از ما از منظر جسمی چهار سطح جنسی داریم. اولی جنسیت کروموزومی است. دوم جنسیت غددی است که دستور ساخت غدد جنسی را صادر می کنند. سوم جنسیت ظاهری است و چهارم جنسیت اجتماعی . به نظر من اختلال هویت جنسی ایرادی است که در هیچ یک از این موارد به تنهایی قرار نمی گیرد. این کیفیت پیچیده را تنها با توجیه ها و تبیین های فلسفی می شود تعریف کرد.




وقتی از او می پرسیم نشانه های اختلال هویت جنسی کدام اند؟ پاسخ می دهد: این نشانه ها در کودکان این گونه است که بسیاری از این افراد، برای خود نام جنس مقابل را می پسندند. از اندام تناسلی خود انزجار دارند. مثلا پسرها وجود آلت جنسی خود را نفی می کنند و دخترها از نشسته ادرار کردن پرهیز می کنند و از رشد سینه ها هراسان می شوند. آن ها عمدتا بر این باورند که وقتی بزرگ شوند جنسیت دیگری پیدا خواهند کرد. پوشش هایی که به جنس مقابل تعلق دارند، استفاده می کنند. احساس اضطراب و افسردگی و…




او معتقد است: این اختلال اصلا شایع نیست. دلیل رواج زیادی که در برخی گزارش ها در مناطق مختلف دنیا وجود دارد، عمدتا ناشی از خطای تشخیصی است. در صورتی که به آن دقت کافی نشود، بسیاری از بیماران همجنس گرا با این گروه اشتباه شده و مشکل های درمانی زیادی بروز می کند.




دکتر کهن زاد درباره چگونگی تشخیص اختلال هویت جنسی نیز می گوید: برای تشخیص درست، دقت، زمان و تخصص لازم است. علاوه بر این همجنس گرایی، افسردگی و اضطراب، اختلال های هورمونی و نقصان های روحی و روانی نیز باید در نظر گرفته شوند. به یاد داشته باشیم که اختلال هویت جنسی با روان درمانی معالجه نمی شود. تنها راه درمان این افراد، جراحی و تامین جنسیتی است که بیمار در خود سراغ دارد.




او همچنین تاکید می کند: این بیماران، پس از گذران یکی از سخت ترین درمان های موجود در طب، وقتی بالاخره از زیر تیغ عمل طولانی چند ساعته جراحی چون من به در آمدند، با حضوری بدون تجربه، شکننده و نو در اجتماع هم شاگردی، همسایه و همکار شما خواهند شد. در نظر داشته باشید که این درست لحظه سنجش انسانیت شماست!

[ad_2]

لینک منبع

خاک ارزشمند تر از نفت است/ وضعیت فرسایش خاک کشورمان ایران وحشتناک است

[ad_1]

خاک ارزشمند تر از نفت است وضعیت فرسایش خاک کشورمان ایران وحشتناک است

فرسایش خاک از سه روش تسریعی, بادی و آبی اتفاق می افتد از بین رفتن پوشش گیاهی و طبیعی خاک و همچنین کشت گیاهانی همچون ذرت و سیب زمینی که پوشش گیاهی کافی برای خاک را فراهم نکرده و قسمتی از خاک را برهنه می گذارند, فرسایش خاک را تسریع می کنند


توسعه ایستگاه های آتش نشانی در تهران به عنوان یکی از کلانشهرهای ایران با جمعیتی نزدیک به ۱۲ میلیون نفر یکی از اولویت های شهرداری تهران بوده است. شهردار تهران در این باره گفته است: «امکانات آتش نشانی پیشرفته شده است، اما در حوزه خودروهای آتش نشانی نیازمند سرمایه گذاری هستیم.» هرچند با بررسی فاجعه ساختمان پلاسکو باید به این امر اذعان کرد که فقط با گسترش تعداد ایستگاه های آتش نشانی نمی توان در ارتقای ایمنی کلانشهر تهران تاثیر گذار بود، بلکه آتش نشانی تهران از لحاظ در اختیار داشتن تجهیزات استاندارد با نارسایی های متعددی روبه روست. بهبود شرایط نابهنجار کنونی و ارتقای ایمنی، نیازمند خرید تجهیزات پیشرفته و سرمایه گذاری است.




همچنین در بخش قوانین نیز باید چاره اندیشی برای ارتقای ایمنی در شهر تهران انجام شود. شهر تهران بافت قدیمی و فرسوده فراوان دارد که هر لحظه باید در گوشه و کنار آن منتظر حادثه ای بود. برای مثال بازار بزرگ تهران یکی از آن دسته محله ها با بافتی قدیمی و فشرده از نظر سازه بوده و دارای تراکم جمعیتی فراوان است و هر از گاهی نیز آتش سوزی و حادثه ای در آن مشاهده می شود.




فرسایش خاک از سه روش تسریعی، بادی و آبی اتفاق می افتد. از بین رفتن پوشش گیاهی و طبیعی خاک و همچنین کشت گیاهانی همچون ذرت و سیب زمینی که پوشش گیاهی کافی برای خاک را فراهم نکرده و قسمتی از خاک را برهنه می گذارند، فرسایش خاک را تسریع می کنند. علاوه بر این، مقدار کل بارندگی و شیب زمین نیز از عوامل فرسایش تسریعی خاک هستند. ماهیت خاک نیز از نکات مهم در فرسایش خاک است. اگر نوع مواد تشکیل دهنده خاک ثبات کافی را داشته باشند می توانند از فرسایش آن جلوگیری کنند.




ایران کوچک می شود!




در حال حاضر ایران سالانه دو میلی متر کوتاه تر می شود. اگر حجم خاکی را که سالانه از دست می رود بر کل مساحت کشور تقسیم کنیم به این نتیجه می رسیم که این کشور سالانه دو میلی متر کوتاه تر می شود. شاید دلیل آنکه فرسایش خاک را آن گونه که باید نمی بینیم آن است که این آسیب زیست محیطی برخلاف سایر آسیب ها بسیار بی صدا اتفاق می افتد، اما به رغم بی صدا بودن، فرسایش خاک خسارت های جبران ناپذیر بسیاری را بر زیست بوم ها و محیط طبیعی ایران می گذارد. میزان سالانه فرسایش خاک در جهان 75 میلیارد تن است و در ایران دو میلیارد تن است. مساحت خاک ایران ۲/۱ درصد از خشکی های زمین است و با توجه به مساحت کشور فرسایش خاک ایران چیزی معادل ۷/۷ درصد فرسایش جهانی و حدود سه برابر فرسایش خاک در آسیاست.




مهم ترین دلیل فرسایش خاک در ایران چیست؟




عمده ترین دلیل فرسایش شدید خاک در ایران، از بین رفتن پوشش گیاهی است. در مراتع و بسیاری از اراضی جنگلی و همچنین سواحل شاهد از بین رفتن پوشش گیاهی هستیم. تقریبا در کلیه مراتع شاهد چرای بی رویه چهارپایان بوده و تراکم دام در آنها دو تا شش برابر ظرفیت چرای موجود است. عامل دیگر فرسایش آبی در ایران کشت روی اراضی شیبدار است. ایران کشوری کوهستانی است و شیب زمین در آن عمدتا بالاست. با افزایش شیب مقدار آب نفوذی در زمین کاهش و میزان فرسایش خاک افزایش می یابد. باد عامل اصلی فرسایش خاک در حوزه های فلات مرکزی، مشرق ایران، سواحل دریای عمان و قسمت عمده ای از سواحل خلیج فارس است، زیرا در این مناطق میزان بارندگی سالانه بسیار ناچیز است.




چگونه می توان از فرسایش خاک جلوگیری کرد؟




برای کاهش فرسایش خاک یا جلوگیری از آن باید ابتدا نوع فرسایش خاک در یک منطقه مشخص شود. در کشور ما فرسایش خاک از طریق آب و باد، هر دو وجود دارند. در مورد فرسایش آبی، از میان رفتن پوشش های گیاهی مراتع و جنگل ها، عامل جاری شدن آب و شتاب گرفتن آن روی سطح زمین است. ایجاد مزارع در مراتع و مناطق جنگلی برای بالا بردن میزان تولید کشاورزی، علت اصلی فرسایش آبی است. طبیعتا برای جلوگیری از فرسایش آبی باید میزان تخریب مراتع و جنگل ها را کنترل کنیم. حفظ پوشش گیاهی طبیعی هر منطقه به کاهش فرسایش خاک کمک شایانی می کند. برای جلوگیری از این روند باید کاشت درخت را به شیوه متراکم و با هدف افزایش پوشش گیاهی انجام داد که این امر باعث افزایش بارندگی و افزایش منابع آب زیرزمینی می شود. مدیریت جامع و همه جانبه حوزه های آبخیز کشور، بهره برداری درست بر اساس قابلیت این حوزه ها و الگوی آمایش سرزمینی از اصلی ترین رویکرد ها برای مقابله با پدیده فرسایش خاک است.




فرسایش خاک و مشکلات زیست محیطی در شهر




حتی اگر از آثار زیانبار زیست محیطی فرسایش خاک صرف نظر کنیم، نمی توانیم از مساله گرد و غبارهای شهری و فرونشست زمین در هنگام سیل و باران چشم بپوشیم. معضل ریزگردها امروزه در استان خوزستان و بسیاری از استان های دیگر کشور وجود دارد و در آینده ای نه چندان دور گریبان همه استان های کشور را می گیرد. بنابراین نباید مساله حراست و حفاظت از خاک را کم اهمیت شمرد. علاوه بر این، در سیل های اخیر در کشور شاهد فرونشست خاک در حاشیه رودخانه ها و… به دلیل فرسایش خاک بوده ایم که این مساله خسارت های سیل را افزایش می دهد.




آثار فرسایش خاک بر محیط زیست




ذکر آثار فرسایش خاک تفکربرانگیز است. زمین به دلیل فرسایش حاصلخیزی خود را از دست داده و خاک آن فقیر می شود. مزارع به مرور زمان متروک شده و جنگل ها از دست می روند. بیابان زایی در کشور سرعت بیشتری پیدا کرده و آب های زیرزمینی کاهش می یابند. با بارش باران ذرات خاک شسته شده و به داخل کانال های آبیاری، سدها و… سرریز کرده و آنها را پر می کنند و استفاده از آب را در مقاصد مختلف برای انسان ها سخت می کند؛ حجم مفید مخازن آبی کاهش یافته و سریع پر می شوند و سیلاب های خطرناک و بیشماری در داخل کشور ایجاد می کنند.




وضعیت فرسایش خاک وحشتناک است




یک کارشناس محیط زیست درباره وضعیت کنونی فرسایش خاک در ایران می گوید: متاسفانه وضعیت ایران در این زمینه بسیار وخیم و وحشتناک است. رتبه فرسایش خاک در ایران اول یا دوم است و فقط کشورهای آفریقایی گاهی از ایران پیشی می گیرند. اگر به نحوه شکل گیری خاک در طبیعت توجه کنیم متوجه می شویم که طبیعت خاک را درست نمی کند و رسوبات ته دریاها و اقیانوس ها به مرور زمان از آب بیرون آمده و چین خوردگی ها را ایجاد می کنند و جنس این چین خوردگی ها از سنگ است. عوامل طبیعی مانند باد، باران، برف، سرما و گرما سبب فرسایش سنگ ها و تولید خاک می شوند. تشکیل یک سانتی متر خاک از سنگ حدود 400 تا 600 سال زمان می برد.اسماعیل کهرم می افزاید: ضخامت خاک کشاورزی معمولا 30 سانتی متر است و اگر تولید یک سانتی متر خاک 400 سال زمان ببرد، بنابراین برای تولید سه سانتی متر خاک کشاورزی هزار و 200 سال زمان لازم است. خاک کشاورزی مملو از باکتری هاست. این باکتری ها عامل اصلی رشد گیاهان هستند. درون یک مشت خاک کشاورزی سه برابر انسان های روی کره زمین موجود زنده وجود دارد، یعنی 21 میلیارد موجود زنده در یک مشت خاک حضور دارند.




او با تشریح ویژگی های خاک فرسایش یافته می گوید: خاک فرسایش یافته از محل استقرار خود حرکت کرده و به ته رودخانه ها، بستر دریاها و کف اقیانوس ها می نشیند. برای مثال اگر اوایل پاییز به شهر تبریز بروید مشاهده می کنید آب رودخانه تبریز گل آلود و قهوه ای است. در واقع خاک درون رودخانه متعلق به زمین های کشاورزی ارتفاعات این شهر است و این خاک از ارتفاعات کنده شده و درون جویبارها می ریزد. فرسایش خاک قدرت زایندگی و رویش را از آن می گیرد و خاک فرسایش یافته می میرد. کهرم می گوید: برخلاف نظر عامه مردم با ارزش ترین منبع طبیعی نفت نیست، بلکه خاک است.




او با اشاره به اقدامات برای جلوگیری از فرسایش خاک می گوید: پوشش گیاهی خاک در ایران باید بالاتر برود. اگر پوشش گیاهی مناسب باشد فرسایش خاک صورت نمی گیرد. در حال حاضر علوفه ای که توسط باران و برف رشد می کند توسط چهارپایان خورده می شود و تعداد دام ها در ایران چهار برابر گنجایش مراتع است. این چهارپایان خاک را خالی از پوشش گیاهی کرده و آن را فرسایش می دهند. او خاطرنشان می کند: سفره های آب زیرزمینی به دلیل برداشت غیراصولی خالی از آب شده اند. این سفره ها باید پر و مراتع احیا و پوشش گیاهی مناسب انباشته شود. تعداد چهارپایان و احشام نیز باید به یک چهارم تعداد فعلی کاهش یابد. وقتی مراتع احیا شوند باران نمی تواند خاک را شسته و با خود ببرد. این بوم شناس تاکید می کند: میزان فرسایش خاک در ایران 48 تن هکتار در سال است. در اروپا این میزان 12 تن و در آمریکا چهار تن هکتار در سال است. میزان فرسایش خاک در ایران چهار برابر اروپا و 12 برابر آمریکا است.




کهرم می گوید: استفاده غیر مجاز از سفره های آب زیرزمینی و چهار برابر استفاده بیش از حد مجاز از مراتع کشاوزی توسط چهارپایان، کشت های نامناسب ، جنگل زدایی و کشت به صورت مداوم سبب فرسایش خاک شده است. تنها راه کوتاه مدت برای کاهش فرسایش خاک قرار دادن خاک سالم رو به روی آینه است تا بتوان آن را دوبرابر کرد و در زمان کوتاه نمی توان برای حل این مشکل کاری کرد. او می افزاید: باید به خاک زمان استراحت داد تا تقویت شود، ولی متاسفانه کشاورزی غیراصولی بلای جان خاک شده است. سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری مسئول حل این بحران است. یکی از علت های ایجاد این مشکل جنگل زدایی است. مسئولیت رسیدگی به جنگل زدایی نیز همین سازمان است. وزارت جهادکشاورزی باید برای اصلاح الگوهای کشاورزی دست به کار شود. سازمان حفاظت محیط زیست شاید بتواند در مناطق چهارگانه پارک ملی، پناهگاه حیات وحش، مناطق حفاظت شده ، آثار طبیعی و ملی که حدود 11 درصد از خاک ایران را تشکیل می دهند کاری کند و خاک این مناطق را از گزند و فرسایش دور نگه دارد.

[ad_2]

لینک منبع

زنان، آموزش و خشونت خانگی، هنوز هم مباحث مطرح روز هستند

[ad_1]

زنان, آموزش و خشونت خانگی, هنوز هم مباحث مطرح روز هستند

خشونت علیه زنان و به طور خاص خشونت خانگی که امروزه به عنوان یکی از معضلات اصلی اجتماعی در بسیاری از جوامع در مرکز توجه بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی و دولتمردان قرار گرفته است, پیشینه ای به اندازه تاریخ بشر دارد و پدیده ای نوظهور نیست این پدیده در حقیقت به چرخه ای معیوب مبدل شده است که با گذشت قرن ها و ظهور نسل های جدید, بشر همواره در حال تکرار آن است


نگاهی دقیق به مهم ترین نظریات و پژوهش های مطرح شده در میان انواع متعدد نظریات و پژوهش های مطرح در تبیین علل بروز این پدیده، نشان می دهد انواع خشونت و اشکال آن علیه زنان، چه به صورت پنهان و چه به صورت آشکار، عملا بن مایه ای فرهنگی دارد و برایندی از ساختار فرهنگی حاکم بر جامعه است که مردم و جامعه را وادار به پذیرش این اَشکال از خشونت می کند. براساس پاره ای از این نظریات موسوم به نظریات یادگیری اجتماعی، وضعیت های اجتماعی و محیطی در آموزش رفتارهای خشونت آمیز به افراد نقشی مؤثر دارد. براساس این دسته از نظریات و پژوهش های صورت گرفته بر مبنای آن، پرخاشگری و خشونت به مثابه رفتارهایی اجتناب ناپذیر تلقی نمی شوند، بلکه به عنوان رفتارهایی در نظر گرفته می شوند که افراد با مشاهده و تأمل در الگوها و پیامدهای رفتار به یادگیری و تکرار آن رفتار می پردازند؛ ازاین رو این نظریات پیش بینی می کنند پسرانی که در دوران کودکی خود شاهد خشونت علیه مادرانشان بوده اند یا خود مورد خشونت واقع شده اند، در دوران بزرگسالی بیش از سایر پسران برای حل اختلافات خانوادگی خود به خشونت روی می آورند و در مقابل دخترانی نیز که در کودکی شاهد خشونت علیه مادرانشان بوده اند با احتمال بیشتری، بیش از سایر دختران، قربانی خشونت شوهران خود می شوند.




دسته ای دیگری از این دسته نظریات که قویا معتقدند خشونت خانگی رابطه تنگاتنگی با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه دارد، نظریات فمینیستی است. این دسته از نظریات، ریشه اصلی خشونت علیه زنان را در شیوه های جامعه پذیری نقش های جنسیتی، از گذشته تا به امروز می داند و معتقد است هویت های جنسیتی حاکم در یک جامعه از طریق فرایندهای جامعه پذیری موجود در افراد و خانواده درونی شده و به فرزندان انتقال می یابد و این خود علتی مهم در دائمی شدن سلطه مرد و مطیع بودن زن در خانواده است؛ زیرا این شیوه های جامعه پذیری، غالبا از زنان تصویری آرام، مطیع، منفعل، عاطفی و وابسته و از مردان تصویری مستقل، استوار، منطقی و توانا ترسیم می کند. و علت این نوع جامعه پذیری نیز از دید این نظریه پردازان به ساختار قدرت شکل گرفته بر پایه گفتمان پدرسالاری بازمی گردد. از دید این نظریه پردازان، زندگی از دریچه دید مردان تعریف، تولید و بازتولید شده و می شود.


این نظریه، با درنظرگرفتن دو منبع عمده تعریف کننده هویت در ایران، یعنی گفتمان سنتی و گفتمان مدرن، تعارضات و تنش های حاصل از جامعه پذیری نقش های جنسیتی در نهاد خانواده را با وجود چیرگی الگوهای فرهنگی پدرسالارانه بر جامعه حاصل روبه روشدن جامعه ایران با مدرنیته و تأثیرپذیری ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه از این گفتمان می داند و درست به همین دلیل است که بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند هرچه میزان پذیرش نقش های جنسیتی از سوی زنان بیشتر باشد…




… میزان خشونت اعمال شده از سوی همسران علیه آنها کمتر است (علیوردی نیا و همکاران ١٣٩٢)؛ زیرا براساس آنچه گفته شد، می توان گفت، زنانی که نسبت به باورهای کلیشه ای جنسیتی حاکم، اعتراض می کنند، به این دلیل بیشتر در معرض خشونت واقع می شوند که این اعتراض و سرپیچی آنها تهدیدی علیه اقتدار مردانه به شمار می آید و مردان تنها با اعمال خشونت، می توانند از قدرت خود محافظت کنند. بنابراین براساس نظریات فوق و با پذیرش این مسئله که خشونت خانگی پیوندی تنگاتنگ با ساختار فرهنگی و اجتماعی یک جامعه دارد، می توان گفت اساسی ترین راه حل برای مقابله با این معضل، راه حلی فرهنگی و مبتنی بر آموزش و افزایش آگاهی عمومی افراد جامعه، چه زن و چه مرد است. نگاهی جامع به مطالعات و بررسی های انجام شده که مشخصا با هدف ارائه راهکارهایی در زمینه کاهش و محو خشونت خانگی صورت گرفته اند، نشان می دهد قریب به اتفاق این مطالعات نیز مؤثرترین راهکار برای مقابله با این پدیده را استفاده از ابزارهای فرهنگی در کنار ابزارهای قهری می دانند. اقداماتی همچون آموزش افراد جامعه (زن و مرد) به منظور تغییر در نگرش و باورهای جنسیتی آنها، آگاه کردن زنان از حقوق شرعی و قانونی خود در خانواده و جامعه، از جمله این اقدامات فرهنگی به شمار می آید که بدون شک مدارس در دستیابی به اهداف فوق، به ویژه ایجاد نگرش صحیح نسبت به جنس مخالف در دانش آموزان، پرهیز از خشونت و کسب مهارت در حل مشکلات رفتاری در خانواده نقشی اساسی و پررنگ دارند. براساس نظر بسیاری از صاحب نظران برای تحقق مؤثر این مهم، یعنی تغییر در نگرش و باورهای جنسیتی حاکم از طریق آموزش، باید به دو محور اصلی در این زمینه، یعنی محتوای آموزشی و روش های آموزشی توجه داشت. محتوای آموزشی که با هدف توانمندسازی زنان و مردان در مواجهه با مشکلات زندگی تهیه می شود، می تواند شامل آموزش نحوه سازگاری افراد با تغییرات سبک زندگی از سنتی به مدرن و مشارکت زنان در فرایند تصمیم گیری در خانواده، آموزش های قبل و بعد از ازدواج در زمینه های حقوقی، بهداشتی و روانی، آشنایی با خصوصیات روان شناختی زن و مرد و تفاوت های آنها، نحوه حسن معاشرت با یکدیگر، مهارت های ارتباطی و سازگاری برای مواجهه با مشکلات و انتخاب درست رفتارهای جایگزین در حل مسئله، مدیریت استرس و کنترل خشم، رفتار و روابط صحیح در ارتباطات زناشویی و جنسی باشد. از سویی روش های آموزشی نیز باید متناسب با این محتوای آموزشی و گروه های مخاطب باشد. از جمله این روش های مورد تأکید در سطح مدرسه از دید صاحب نظران، استفاده از کتاب های درسی در مقاطع مختلف، تهیه کتابچه های آموزشی ویژه (فوق برنامه) برای دانش آموزان، برگزاری کارگاه های آموزشی مهارت های زندگی و توانایی حل مسئله برای دانش آموزان و خانواده هاست، اما نگاهی به محتواهای آموزشی موجود در مدارس و کتب درسی در ایران نشان می دهد که متأسفانه نه تنها نظام آموزشی موجود در این زمینه هیچ گامی برنداشته، بلکه به نوعی به تثبیت و دوام نگرش های جنسیتی غلط موجود که خود می تواند زمینه ساز بروز خشونت خانگی باشد، دامن زده است. نگاهی دقیق به محتوای کتاب های درسی به عنوان رایج ترین و قدرتمندترین ابزار آموزشی در مدارس نشان می دهد که این کتاب ها به ویژه در مقطع ابتدایی گرایش دارند زنان و مردان را بیشتر در نقش هایی مجسم کنند که منطبق بر کلیشه های سنتی و مربوط به گذشته است تا نقش های جنسیتی مربوط به زمان حال یا آینده.




خدیجه پاک ضمیر . معلم

[ad_2]

لینک منبع

کار هست، ولی نه برای همه!

[ad_1]

کار هست, ولی نه برای همه

اگر قرار است برای جایی کار کنید, یعنی باید تقریبا دو سوم از ساعات بیداری تان را در آن محیط و در ارتباط با کارهای آن مرکز, بگذرانید در واقع یعنی بیشتر از اعضای خانواده تان با همکارانتان روبه رو خواهید شد پس همانطور که در ازدواج و در روابط خانوادگی, صداقت حرف اول را می زند در کار هم همین نکته را رعایت کنید در مصاحبۀ کاریتان صداقت را رعایت کرده و از زدن هر حرف یا ادعایی که بر خلاف واقع باشد, بپرهیزید


تاحالا چند بار با عبارت «معضل بیکاری» روبه رو شده اید؟ صد بار؟ هزار بار؟ میلیون ها بار؟ درست است! این عبارت از معدود موضوعاتی است که در هر مذاکره و نشستی حضور ثابت دارد. از دورهمی های چند نفرۀ فامیلی بگیر تا نشست های بزرگ ملی که توسط مسوولین دولتی برگزار می شود. از آن جایی که بیکاری می تواند مسایل بسیاری مانند اعتیاد، جدایی، جُرم زایی و… را در پی داشته باشد، هرکس سعی می کند با توجه به جایگاه خود، در تفسیر علت های این معضل و پیدا کردن راه حلی برای آن نقش داشته باشد. دلیلی که معمولا به آن اشاره می شود، «نبودن کار» است، در حالیکه خیلی از وقت ها کار وجود دارد اما افراد، در به دست آوردن آن جایگاه شغلی موفق نمی شوند. نگاهی به اطراف خودتان بیندازید و ببینید چندین نفر را می شناسید که بارها از طرف مراکز مختلف برای مصاحبه دعوت شده اند اما جواب رد گرفته اند؟! در ادامه سعی می کنیم برخی مسایل عمومی و اولیه را که برای یک مصاحبۀ کاری موفق، لازم است؛ بیان کنیم.




موفقیت در مصاحبه کاری






۱. به ظاهرتان اهمیت بدهید




برای یک مصاحبۀ کاری موفق، قبل از هر چیز باید به ظاهرتان برسید. منظور این نیست که بهترین و گران قیمت ترین لباس هایتان را بپوشید؛ بلکه باید به تناسب پوشش تان با محلی که برای مصاحبه می روید، فکر کنید. شاید نوع پوششتان را اینطوری توجیه کنید که «من استایلم همینه. همه جا همین جوری می رم»، اما اگر به دست آوردن آن شغل برایتان اهمیت دارد، باید بدانید که افراد جدای از سلیقه و سبک مورد علاقه شان، در موقعیت های مختلف شغلی، ظاهر متفاوتی دارند. حتما به تفاوت ظاهری وکیل ها، پزشک ها، آرایشگران، مدیران فنی، هنرمندان و … توجه کرده اید. پس قبل از رفتن به مصاحبه، اولا به عنوان شغلی مورد نظرتان فکر کنید و باتوجه به آن، لباس مناسبی انتخاب کنید. دوما یک لباس راحت انتخاب کنید. لباسی که در آن احساس ناراحتی و عذاب بکنید، به هیچ وجه برای این روز مناسب نیست.




مصاحبه کاری




۲. اعتماد به نفس داشته باشید




شاید شما از همان افرادی باشید که بارها و بارها در مصاحبه های کاری جواب رد شنیده اید و همۀ تقصیر را از خودتان می دانید. اما این بار همۀ سابقه های ناموفقتان را کنار بگذارید و با اعتماد به نفس وارد اتاق مصاحبه شوید. به این فکر کنید که شاید واقعا عنوان های شغلی قبلی مناسب شما نبودند و شاید شما به دلایلی به جز ناشایستگی در آن مصاحبه ها رد شده اید. در هر مصاحبۀ کاری، شما با سایر شرکت کنندگان سنجیده می شوید؛ یعنی در حالی که ممکن است در یک مصاحبه نفر آخر باشید، این امکان وجود دارد که در مصاحبۀ دیگری، نفر اول بشوید. پس با اعتماد به نفس و بدون توجه به سایر شرکت کنندگان، توانایی ها، فعالیت ها، سوابق تحصیلی و کاری تان را شرح بدهید. طوری رفتار کنید که انگار بهترین گزینۀ ممکن برای انجام آن کار، شمایید. البته آن قدر زیاده روی نکنید که مغرور به نظر برسید. کارفرماها معمولا از افرادی که خودشان را زیادی دست بالا می گیرند، خوششان نمی آید. پس اعتماد به نفستان را تا نزدیکی مرز غرور، بالا ببرید!




در همین زمینه بخوانید: در مصاحبه های کاری مراقب این اشتباهات باشید






۳. صداقت، صداقت، صداقت!




اگر قرار است برای جایی کار کنید، یعنی باید تقریبا دو سوم از ساعات بیداری تان را در آن محیط و در ارتباط با کارهای آن مرکز، بگذرانید. در واقع یعنی بیشتر از اعضای خانواده تان با همکارانتان روبه رو خواهید شد. پس همانطور که در ازدواج و در روابط خانوادگی، صداقت حرف اول را می زند؛ در کار هم همین نکته را رعایت کنید. در مصاحبۀ کاریتان صداقت را رعایت کرده و از زدن هر حرف یا ادعایی که بر خلاف واقع باشد، بپرهیزید. تمام مسایلی که در یک مصاحبۀ کاری مطرح می شوند باید توانایی این را داشته باشند که به کمک اسناد (مثل مدرک تحصیلی در مورد میزان تحصیلات) یا در عمل (مثل توانایی کار کردن با نرم افزارهای مختلف) اثبات شوند. پس کاری نکنید که روزی به ضررتان تمام شود و چهرۀ ناخوشایندی از شما نزد همکاران و کارفرمایانتان به یادگار بماند.




مصاحبه کاری




۴. زبان بدن را جدی بگیرید




همان قدر که پوشیدن لباس راحت برای روز مصاحبه اهمیت دارد، راحت بودن جسم شما هم مهم است. لازم نیست خشک و رسمی برخورد کنید تا فرد جدی تری در کار به نظر برسید. راحت باشید! همان طور که تا نیم ساعت قبل از مصاحبه می نشستید، حرف می زدید، با دوستانتان دست می دادید و… حتی داشتن یک لبخند ساده می تواند آرامش بیشتری به شما داده و تصویر بهتری از شما پیش مصاحبه کننده بسازد. راحتی جسمی را دست کم نگیرید. چرا که راحتی جسم، آرامش روحی و روانی را به دنبال دارد و کمک بزرگی به شما می کند تا سوالات مصاحبه را راحت تر، سریع تر و صحیح تر پاسخ بدهید.






در همین زمینه بخوانید: این پنج سوال را هرگز در مصاحبه کاری نپرسید




۵. اطلاعاتتان را بالا ببرید




از قبل در مورد محلی که برای مصاحبه می روید، اطلاعات کسب کنید. منظور این نیست که به حرف های بی اهمیتی که برخی کارمندان یا رقیبان در مورد اخلاق رییس، زیادی ساعات کار و غیره می زنند توجه کنید؛ بلکه در مورد فعالیت های آن سازمان، محصولات یا خدماتش، اهداف و آرمان هایش اطلاعاتی داشته باشید. این مساله باعث می شود شخص مصاحبه کننده به این باور برسد که شما صرفا برای داشتن کار و درآمد زایی به آن جا نیامده اید و این که کجا و در چه پستی کار کنید، برایتان اهمیت دارد.




مصاحبه کاری






۶. از زبان نترسید




میزان تسلط به زبان های خارجی یکی از مسایل ثابت مصاحبه های کاری است که معمولا افراد جویای کار ترس زیادی از آن دارند. حتی کسانی که توانایی زیادی در یک یا دو زبان غیر مادری دارند، معمولا از اینکه توانایی شان را ذکر کنند می ترسند و نگران این اند که مبادا برای راست آزمایی ادعایشان از آنها آزمون گرفته شود. اول از همه این که اگر ادعایتان صادقانه باشد، نباید از آزمون بترسید. نکتۀ دوم در مورد آزمون زبان این است که معمولا شخص مصاحبه کننده در پی رسیدن به حقایقی در مورد زندگی شما نیست! پس اگر به عنوان مثال از شما در مورد شغل یا فعالیت های روزانۀ دخترعمویتان سوال می پرسد، لازم نیست وقت زیادی را صرف فکر کردن به دخترعمویتان بکنید. بلکه با توجه به گرامر، لغات و جمله بندی درست، اولین جواب ممکن را بدهید تا مصاحبه کننده از میزان تسلط شما باخبر شود.




مصاحبه کاری




۷. از هیچ طرف پل نیفتید




آخرین نکته ای که معمولا در فرم های استخدام یا در روز مصاحبۀ کاری پرسیده می شود این است: «میزان حقوق پیشنهادی شما چقدر است؟» با اینکه سوال ساده ایست، خیلی از افراد تنها به همین یک دلیل، در مصاحبه رد می شوند. چرا؟ چون یا آن قدر حقوق درخواستی شان را زیاد می نویسند که کارفرما بدون توجه به سایر ویژگی ها آن ها را رد می کند؛ یا به خاطر به دست آوردن آن شغل آن قدر حقوق درخواستی را پایین می نویسند که کارفرما تصور می کند این فرد هیچ اطلاعاتی در مورد قوانین کار ندارد و حتی ادعاهایش ممکن است واقعی نباشد! از قبل در مورد سمتی که برای آن مصاحبه می دهید تحقیق کنید و با توجه به قوانین کار، سوابق شغلی و تحصیلی تان، مبلغ مشخصی را پیشنهاد بدهید. اگر واقعا هیچ اطلاعی در این زمینه ندارید، از کلمۀ «توافقی» آن هم به شرط «مطابقت با قوانین کار و پست شغلی مشابه در مراکز دیگر» استفاده کنید.




نیلوفر نیک بنیاد

[ad_2]

لینک منبع

جامعه سالم، برگزیدگان فرهنگی اش را طلب می کند!

[ad_1]

جامعه سالم, برگزیدگان فرهنگی اش را طلب می کند

به این نکته مهم فکر کرده اید که چقدر فرهنگ می تواند در حوزه سیاست و امور اجرائی و راهبردی, تأثیر سازنده داشته باشد


مرور اجمالی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نشان می دهد که در زمان نگارش و تصویب آن به لحاظ شرایط خاص جامعه، مقوله فرهنگ چندان جدی گرفته نشده است؛ مثلا در اصل یکصدوپانزدهم تصریح شده که رئیس جمهور (به عنوان دومین مقام رسمی کشور) باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند، انتخاب شود: ایرانی الاصل، تابع ایران، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوا، مؤمن و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور.


خب، چه اشکالی داشت که رئیس جمهور جدا از رجال مذهبی و سیاسی، از رجال فرهنگی نیز انتخاب می شد؟ آیا یک شخصیت بزرگ و اندیشمند فرهنگی نمی تواند درعین حال در مذهب و سیاست نیز صاحب نظر باشد؟ آیا اطلاق «فرهنگ» در این اصل و اصول دیگر (به فراخور ضرورت های مفهومی و کاربردی)، زمینه ساز تشخص و اعتبار بیشتر قانون اساسی می شد یا تنزل آن؟


در این سال ها شاهد بوده ایم که به جز یک رئیس جمهور، بقیه آن گونه که باید، دغدغه های عمیق فرهنگی که با شناخت کافی و ارائه طریق در طول دوران تصدی شان همراه باشد، نداشته اند. به همین جهت، می بینیم که انتخاب وزرا در حوزه فرهنگ و هنر بیشتر سیاسی است و شخص وزیر اِشراف کامل به این گستره ندارد و نتیجتا در برنامه ریزی ها، سیاست گذاری ها، انتخاب ها و شیوه های تصمیم گیری در حوزه استحفاظی خود در مراحل عادی یا مقاطع بحرانی و غیرقابل پیش بینی، فاقد جسارت، هوشمندی و زمانه شناسی لازم است. طبیعتا چنین افراد محتاط و دست به عصا و بدون برنامه های کاری روشن بینانه و نگاه متحول و جریان ساز، درنهایت نمی توانند نقشی مؤثر در رشد و پویایی فرهنگ و هنر داشته باشند. ای کاش در شرایط حساس کنونی، خرد جمعی و عقلانیت در طیف های مطرح و تعیین کننده جامعه به آن حد باشد که بتوانند در انتخابات مهم و سرنوشت سازی چون «ریاست جمهوری»، «شورای شهر» و …، جدا از مسائل اصلی مبتلابه جامعه از جمله بحران و رکود اقتصادی، تحریم، بی کاری و شکاف طبقاتی، مطالبات فرهنگی نیز داشته باشند. این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که نگاه متعالی فرهنگی در یک رئیس جمهور یا عضو شورای شهر می تواند تعادل، توازن، امنیت اجتماعی و آرامش خاطر، اخلاق مداری و تمرین مدارا را بر متن جامعه و آحادش و حوزه های مختلف رسانه ای حاکم کند. نهادینه شدن چنین نگاه و سمت وسویی، عاملی بازدارنده در تشدید ناهنجاری های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و … خواهد بود. جامعه سالم، موقعیت تثبیت شده و قابل باور خود را در یک وضعیت بالنده فرهنگی رقم می زند. کاندیدای متکی به ریشه های محکم فرهنگی، جدا از دارابودن برنامه هدفمند و کارساز، به خود و ملتش دروغ نمی گوید و به جای عوام فریبی و تشنه قدرت بودن، شیفته خدمت به مردم و فرهنگ سازی است.




جواد طوسی

[ad_2]

لینک منبع

بازارهای محلی دبی، خریدی متفاوت در شهری لوکس

[ad_1]

بازارهای محلی دبی, خریدی متفاوت در شهری لوکس

در این مطلب می خواهیم به روزبازارها و بازارهای محلی شهر برویم و بیشتر با مردمان اقشار متوسط جامعه برخورد داشته باشیم و کشف کنیم که هزینه ی خرید در این گونه بازارها چقدر با مراکز خرید لوکس فرق دارد


آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم قومیت های مختلف از دلایل مهم تعداد زیادی از ماجراجویان برای سفر به سرزمین های گوناگون است، چگونگی امرار معاش و آشنایی با عقاید و رفتارهای اقوامی که فرسخ ها دورتر زندگی می کنند می تواند علاوه بر جذابیت، آثار مفید زیادی هم داشته باشد، الگو گیری از فرهنگ مثبت و دیدار آثار سو رفتارهای نادرست، ما را در پیشرفت سریع تر یاری می رساند.




خوب است از سرزمین های نزدیک به کشور عزیزمان ایران شروع کنیم جاهایی مثل کشورهای عرب نشین که فرهنگشان با ما ایرانیان از دیرباز عجین شده است، امروز امارات را انتخاب کرده ایم و می خواهیم به دبی برویم.




تا به حال به امارات متحده ی عربی و بخصوص شهر دبی زیاد سفر کرده ایم، اما اغلب درباره ی آسمان خراش ها و اماکن لوکس و زیبای این شهر سخن گفته ایم، اینبار می خواهیم کمی بیشتر به میان مردم دبی برویم و در خیابان و بازارچه های محلی گشت و گذار کنیم؛ از مراکز خرید گران قیمت و پر زرق و برق دور شویم و بدانیم آیا بازارهای محلی هم در این شهر مدرن جایی دارند؟ مردم ساکن در دبی از چه بازارهایی خرید می کنند؟ اگر بخواهیم به بازارهای محلی این شهر برویم باید به چه جاهایی مراجعه کنیم؟ و بدانیم آیا نکته ی مثبتی در بازارهای محلی دبی وجود دارد تا ما هم بتوانیم در کشورمان از آن الگوبرداری کنیم؟




در این مطلب می خواهیم به روزبازارها و بازارهای محلی شهر برویم و بیشتر با مردمان اقشار متوسط جامعه برخورد داشته باشیم و کشف کنیم که هزینه ی خرید در این گونه بازارها چقدر با مراکز خرید لوکس فرق دارد، البته اگر مایل به آشنایی با مجتمع های تجاری مدرن دبی هستید می توانید تنها با یک کلیک روی لینک های زیر با آن ها آشنا شوید:




۱- چهارشنبه بازار مارینا




ساحل مارینا و محوطه ی هتل ( Le Meridien Mina Seyahi ) در روزهای چهارشنبه ی هر هفته میزبان بازار روزی بزرگ است، از همان بازارهای محلی که به چهارشنبه بازار معروفند.




این هتل پنج ستاره محوطه ی روبازی دارد که با آفتاب گیرهایی محصور شده، این محوطه محل همیشگی چهارشنبه بازار است، اقلامی مانند صنایع دستی، مواد غذایی، لباس و محصولات کشاورزی در این مکان به فروش می رسند، البته با قیمتی پایین تر از فروشگاه های شهری.




زمان برگزاری: چهارشنبه




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، دبی مارینا.








۲- جمعه بازار زعبیل




برپایی جمعه بازارها در دبی هم امری متداول هستند، برای شرکت در این جمعه بازار ها می توانید هر جمعه از ساعت ۹ صبح تا ۳ بعد از ظهر به پارک زعبیل مراجعه نمایید.




این جمعه بازار از محبوب ترین بازار های محلی در دبی است زیرا همه ی محصولاتی که در آن به فروش می رسند ارگانیک یا به عبارتی دیگر سالم و بدون تغییرات ژنتیکی هستند. کشاورزان پس از بررسی محصولاتشان و کسب برچسب سلامت به طور مستقیم آن ها را به این بازار آورده و می فروشند. از جمله محصولات این بازار می توان به تخم مرغ، میوه، سبزی، عسل، نان، مربا، برنج و… اشاره نمود.




به راستی انواع خوراکی و سبزیجات رنگارنگ و سالم، دیدنی و جذاب هستند، علاوه بر این خوراکی های خوشمزه صنایع دستی و جواهرات دست ساز را هم در این بازار به فروش می رسانند.




زمان برگزاری: جمعه ها




آدرس: آسیا، امارات، دبی، پارک زعبیل.










۳- شنبه بازار البراشا




اگر جمعه را از دست دادید و دیگر نمی توانید از جمعه بازار دیدن کنید هیچ جایی برای نگرانی وجود ندارد، کافی است شنبه شب به پارک البراشا سربزنید و از شنبه بازار این پارک دیدن نمایید.




در این بازارچه علاوه بر خرید مواد غذایی و صنایع دستی می توانید به گردش و تفریح هم بپردازید، در این مکان موسیقی و ساز و آواز هم برپا است و جو خانوادگی و خوبی هم دارد، به همین دلیل اگر هم قصد خرید ندارید می توانید فقط برای تغییر آب و هوا و آشنایی با فرهنگ مردمان دبی به این بازارچه بروید.




زمان برگزاری: شنبه از ساعت ۱۵ تا ۲۱ شب




آدرس: امارات، دبی، البرشا، پارک برکه ی البرشا.










۴- بازار محلی ساحل JBR




و اما بازار دیدنی جی بی آر: در فصل زمستان همه روزه از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۲ شب می توانید به ساحل جی بی آر بروید و پس از تفریح در ساحل و شنا در این بازار روز بگردید، همه نوع کالا از خوراکی و وعده های غذایی کامل گرفته تا محصولات کشاورزی و لباس در این مکان به فروش می رسند. این بازار اغلب محیط خانوادگی و خوبی دارد و می توانید با آرامش در این بازارچه ی موقت خرید کنید.




زمان برگزاری: همه ی روزهای فصل زمستان از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۲ شب




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، دبی مارینا، ساحل جی بی آر.










۵- جمعه بازار ARTE




این بازار محلی یکی از وسیع ترین بازارچه های موقت در دبی می باشد. هر هفته در روزهای جمعه صنعتگران، هنرمندان، کشاورزان، نقاشان، نانوا ها و… در میدان تایمز دبی گرد هم می آیند و محصولات و آثارشان را به نمایش عموم می گذارند.




همه چیز در اینجا پیدا می شود و از همه بهتر این که تولید کنندگان می توانند به صورت بی واسطه به فروش محصولاتشان بپردازند و خود در کنار آثارشان باشند و دست رنجشان را برای خریداران معرفی نمایند.




زمان برگزاری: جمعه ها




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، جاده شیخ زاید، میدان تایمز.










۶- پنجشنبه بازار پارک السطوه ۳ | Al Satwa Park




در دومین پنجشنبه ی هر ماه در تمام طول سال و در پارک السطوه ۳ دبی بازارچه ای محلی برپا می شود که بسیار مورد توجه محلیان و گردشگران قرار می گیرد، این بازارچه تنها از ساعت ۱۳ تا ۱۷ برقرار است اما پذیرای خیل عظیمی از جمعیت می باشد.




همه نوع وسیله که اغلب دست ساز هستند در این بازار پیدا می شود و البته محصولات کشاورزی هم جای خود را در اینجا حفظ کرده اند. لازم به ذکر است که برپایی این بازارچه از سال ۲۰۱۷ شروع شده و در سال های قبل وجود نداشته است.




زمان برگزاری: دومین پنجشنبه ی هر ماه




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، جاده شماره ۳۰۸، پارک ۳ السطوه.










۷- بازارچه محصولات کشاورزی




بازاری مخصوص فروش محصولات کشاورزی هم در دبی وجود دارد که در فصل پاییز و زمستان به مدت ۶ ماه برپا است، این بازار در سایه ی برج خلیفه و در خلیج تجاری ( Business Bay ) برگزار می شود و کشاورزان و دام داران محصولات ارگانیکشان را به این مکان می آورند تا در دسترس عموم قرار دهند.




محصولاتی مانند تخم مرغ محلی، ادویه جات، عسل، مربای دست ساز، نان محلی، میوه و سبزیجات و … به وفور در این بازار یافت می گردند. به دلیل مدت زمان طولانی وجود این بازار و محصولات خوب و تازه ی فروشندگان، این بازار محبوبیت زیادی کسب کرده است.




این بازار از سال ۲۰۰۸ میلادی آغاز به کار کرده است و تا به امروز به کار خود ادامه داده است. لازم به ذکر است که بازار محصولات کشاورزی پارکینگ مناسبی هم برای رفاه خریداران دارد.




زمان برگزاری: فصل پاییز و زمستان به مدت ۶ ماه




جمعه ها از ساعت ۸ صبح تا ۱۳ ظهر




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، خلیج تجاری، خیابان خلیج.










۸- شنبه بازار پارک زعبیل




از سال ۲۰۰۸ میلادی شنبه های هرماه در پارک زعبیل بازارچه ای برپا می شود که در آن حدود ۳۰۰ فروشنده فعالیت می کنند و به دلیل قدمت این شنبه بازار اغلب تعداد خریداران و مراجعه کنندگان زیاد است.




این بازار از ساعت ۸ صبح تا ۱۵ بعد از ظهر دایر است و محصولات دست دوم و نو در آن به فروش می رسد و برای گذران ساعاتی خوش تر سرگرمی هایی برای کودکان و نوجوانان هم تعبیه شده است و آن ها می توانند از خوردن نوشیدنی و خوراکی هایی که کودکانه تزئین می شوند لذت ببرند.




توجه داشته باشید که برای ورود به این بازارچه باید ۵ درهم معادل حدودا ۱۶ هزار تومان پرداخت کنید.




زمان برگزاری: شنبه ها




آدرس: آسیا، امارات، دبی، پارک زعبیل.










۹- بازار موتور سیتی




موتور سیتی یا شهر موتور شهرکی در دبی است، همه چیز در این شهرک رنگ و بوی موتور دارد به این معنا که همه چیز از ساختمان ها گرفته تا فروشگاه و ورزشگاه ها نقشمایه ای از موتور دارد.




این شهرک یکی از جاذبه های گردشگری در دبی است و همه ساله میزبان عاشقان موتو و موتورسواری می باشد، در این شهرک در تمام طول سال می توانید خرده فروشانی را بیابید که با هم در مکان های گوناگون این شهرک جمع شده و به فروش وسایل گوناگون مربوط به موتور و غیر مرتبط با موتور می پردازند.




حدودا ۶۰ فروشنده در این بازارچه های موقتی که در موتور شهر برپا می شود فعالیت می کنند.




زمان برگزاری: نامشخص




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، شهرک موتور.










۱۰- بازارچه سیلیکون اوسیس | SILICON OASIS




در دبی منطقه یا واحه ای به نام سیلیکون اوسیس وجود دارد که یکی از شرقی ترین مناطق دبی هم هست. در آخرین شنبه ی هر ماه در این محله بازارچه ای موقت برپا می گردد.




این بازارچه در پارکینگ مجتمع تجاری صدرا ( Cedre Shopping Centre ) برگزار می شود اما گاهی که تعداد فروشندگان زیاد می شود طبقات فوقانی این مرکز تجاری را هم اشغال می کنند.




به طور متوسط در هر بار برپایی این بازار بیش از ۸۰۰ نفر برای بازدید و خرید به سیلکون اوسیس مراجعه می کنند. و تنها از ساعت ۱۳ تا ۱۷ فرصت خرید خواهند داشت و پس از آن فروشندگان موظف هستند وسایلشان را جمع کنند.




کالاهایی همچون پوشاک، وسایل بازی کودکان، وسایل زینتی خانه و از این قبیل در این بازارچه یافت می شود.




زمان برگزاری: آخرین شنبه هر ماه




آدرس: امارات متحده عربی، دبی، خیابان بدون نام، مجتمع تجاری صدرا.








سخن آخر




همانطور که متوجه شده اید بازارهای محلی زیادی در شهر دبی و بخصوص در فصل زمستان برپا می شوند، اما به دلیل نبود اطلاعات قابل اعتماد راجع به بسیاری از آن ها و تغییر برنامه های این بازارها در سال ۲۰۱۷ در این مطلب مهم ترین بازارهای محلی شهر را معرفی نمودیم و امیدواریم مورد پسندتان قرار گیرد.

[ad_2]

لینک منبع

پلاسکو؛ ساختمان خرده بورژواها

[ad_1]

پلاسکو ساختمان خرده بورژواها

پلاسکو بنا شد تا گام های اولیه مدرنیته را با افق دید سرمایه داری بردارد پلاسکو به نماد مدرنیته ایرانی تبدیل شد ساختمانی با نام و شکل غربی در فضایی که مدرنیته تمرین می شد و می رفت که سیر تکمیلی خود را سپری کند, درسال 1341 توسط مهندسان اسرائیلی طراحی و ساخته شد


از روزگاری که شمس العماره بلندترین ساختمان با ۳۵ متر ارتفاع در دوره قاجار در تهران بود و ناصرالدین شاه با دیدن تصاویر بناهای فرنگستان تمایل پیدا کرد بنایی مرتفع نظیر آنها در پایتخت خود ایجاد کند و بتواند از بالای آن منظره شهر(که به ندرت ساختمان دوطبقه وجود داشت) و دورنمای پیرامون را تماشا کند، بیش از یک قرن می گذرد.




سنت تجدد خواهی با سلطنت رضاخان روزگار خوش تری را تجربه می کرد؛ به طوری که او پس از شروع سلطنت خود، بیکار ننشست و دستور داد بلواری در شمال تهران(انقلاب فعلی) کشیده شود و مردم را تشویق کرد تا در اطراف آن بلوار خانه بسازند؛ سپس طرح تشویقی هم برای آنهایی که چهار طبقه می ساختند، مقرر کرد، آجرو شن مجانی می داد و برای آنها معافیت از پرداخت عوارض نیز در نظر گرفت که برخی از این ساختمان های چهارطبقه که 20 متر ارتفاع دارند، هنوز پابرجا مانده اند.




با ساخت ساختمانی تجاری مجهز به آسانسور، توسط مظفر فیروزه نوه فرمانفرما در شمال لاله زار نو موقعیت مکانی تجدد خواهان نیز تثبیت شد و کسبه و اصناف و تجار تشویق به خرید مغازه در این پاساژ شدند. علی اکبر علمی که یک ناشر بود، گوی سبقت را ربود و ساختمانی با 14 طبقه در 40 متر ارتفاع که بلندترین ساختمان ایران تا آن زمان به حساب می آمد را بنا کرد و به جهت آنکه یک شرکت تبلیغاتی برای تبلیغ کالایی بر بالای آن یک بادکنک بزرگ شکل فیل به هوا فرستاده بود، معروف بود که بالای این ساختمان فیل هوا کرده اند.




متعاقب آن و یک سال پس ازساخت ساختمان آلومینیوم، که واحدِ بازرگانی و تجاری محسوب می شد، مظهر ارتفاع و تجدد ایران (ساختمان پلاسکو)، که ساختمانی بلند و تجاری به سبک ساختمان های آمریکایی در تهران بود، بنا شد. این ساختمان عظیم الجثه به سرعت گروه کثیری را به خود جذب کرد. سوار شدن بر آسانسورهای بزرگ و تماشای تهران در آن روزها، دلمشغولی مردم، مانند دلمشغولی ناصرالدین شاه برای دیدن شهر از ارتفاعی بالا بود. خیابان های اطراف مظهر ارتفاع و تجدد، به عنوان یکی از نمادهای مدرنیته، به مکانی برای پرسه زدن، گذراندن بخشی از زندگی، ‍«تماشا» و درعین حال «دیده شدن» تبدیل شده بود. حتی خودکشی های پرسر و صدا نیز در این ساختمان اتفاق می افتاد.




پلاسکو بنا شد تا گام های اولیه مدرنیته را با افق دید سرمایه داری بردارد. پلاسکو به نماد مدرنیته ایرانی تبدیل شد. ساختمانی با نام و شکل غربی در فضایی که مدرنیته تمرین می شد و می رفت که سیر تکمیلی خود را سپری کند، درسال 1341 توسط مهندسان اسرائیلی طراحی و ساخته شد.




پلاسکو، به سرعت بعد از بازار تهران، به بزرگترین و معروف ترین بورس توزیع پوشاک در تهران تبدیل شد. پاساژ پلاسکو، یکی از نخستین مراکز خرید مدرن در ایران بود که با بازار سنتی فرق بسیاری داشت؛ مکانی لوکس و مرتفع که مغازه های زیاد، با دکورها و ویترین های رنگارنگ به یکی از پر رونق ترین مکان های اقتصادی ایران تبدیل شد و در باطن قصد داشت با تحقق شعار«تولید بیشتر، مصرف بیشتر» قلب بازار سنتی ایران را از کار بیندازد.




با ظهور مجتمع های تجاری جدیدتر و ساختمان های بلند مرتبه تر در مرکزِ شهرِ تهران، پلاسکو هویت کاری خود را حفظ کرده و همچنان به عنوان یکی از بلندترین ساختمان های تهران ناظرِ بر آسیب های بسیاری بود و خود نیز گرفتار سیستم سرمایه داری جدید و لجام گسیخته شد. ساختمانی که استانداردهای بازار سنتی در ایران دهه ۴۰ را تغییر داد، اما بازارهای کاربردی ایرانی را نیز در خودش قبول کرد. یادگاری های بازار تهران را می شد در همه طبقه های پلاسکو دید. منطقه ای که در دهه های 40 و 50 قلب تجارت و دیپلماسی و البته خوشگذرانی و تفریح در تهران بوده است. برجی 15طبقه ای که در آن آسانسور و پله برقی وجود داشت و نمادی از ورود تهران به مدرنیته محسوب می شد.




فریده دیبا در خاطرات خود می نویسد: «ساختمان پلاسکو یک نماد بود، نماد آغاز دوران زرق و برق. القانیان(مالک اولِ پلاسکو) بعد از سال 1350، برج های آلومینیوم و پلاسکو را به هژبر یزدانی واگذار کرد. او می گفت چون حاضر به همراهی با تشکیلات بهایی به رهبری ثابت پاسال نشده بود، مورد خشم و غضب آنها قرار گرفت و ساختمان پلاسکو را هم این عده به ضرب چوب و چماق و با ارعاب و تهدید از دست او در آوردند.» (دخترم فرح، ج 3، ص 1373)




آنچه مهم است اینکه در خاطرات دیبا اشاره نشده که هدف اصلی این زرق و برق، تضعیف بازارسنتی و از بین بردن قدرت سیاسی بازار سنتی توسط رضا خان و سپس محمد رضا بود. یکی از برنامه های مهم محمدرضا، استحکام قدرت سیاسی داخلی خود با استفاده از تضعیف بازار بود. محمد رضا با درک قدرتِ سیاسی بازار راه پدر را ادامه داد و با تئوری «قدرت را باید از بازار گرفت » به جنگ بازار رفت تا بتواند بازار سنتی را که نقش مهمی درعرصه سیاست بازی می کرد، تضعیف و تحت کنترل خود درآورد.




پلاسکو مجموعه ای شیک و مدرن که ۲۹ هزار متر مربع زیربنا داشت، با یک طبقه زیر زمین که حوض و صندلی هایی برای نشستن و وقت گذرانی در آنها قرار گرفته بود و با بقیه مغازه ها و بازارهای سنتی فرق داشت می توانست برای رژیم دو هدف را محقق کند. اول: پلاسکو یکی از اولین تجربه های ایرانی ها از «مرکز خرید» مدرن و هم نماد مدرنیته ایرانی بود، که برای عینیت بخشیدن اصل مدرنیته برای حکومت هم کاربرد داخلی و هم کاربرد خارجی داشت. پلاسکو ساختمانی با نام و شکل غربی، در فضایی که مدرنیته تمرین می شد و می رفت که سیر تحول و تکمیل خود را سپری کند، می توانست این هدف را محقق کند.




دوم: کاربرد دیگر پلاسکو برای حکومت، از کار انداختن موتورِ سیاسی بازار با ایجاد انشقاق در بازاریان و تجمیع عده زیادی از آنها در یک مکان (پلاسکو) و اعمال کنترل بهتر و آسانتربود.






محمدرضا در اواخر حکومت خود ضمن درک از نقشِ سیاسی بازارهای سنتی در ایران تلاش خود را بر تضعیف آن متمرکز کرد و بنای سیاست خود را بر خارج کردن بازار سنتی از تهران و تجمیع آنها به کار بست که اتفاقا از همین نقطه ضربه اصلی را خورد. نقش بازار در پیروزی انقلاب اسلامی و به عنوان یکی از گروه های تاثیرگذار در جامعه مدنی و همکاری با روحانیون، در تحدید دولت پهلوی ها و پیروزی انقلاب اسلامی اصل مهمی محسوب می شود. بد نیست اشاره کنیم که بازار سنتی در سده اخیر و حتی در چند صد سال اخیر، تاثیرگذارترین تشکل اجتماعی در تحولات اجتماعی ـ سیاسی ایران بود. از انقلاب مشروطه به بعد، حضور بازار در صحنه تحولات سیاسی و اجتماعی بسیار چشمگیر بود. سه دوره را برای تقسیم بندی این تاثیرگذاری می توان در نظر گرفت: دوره اول؛ دورانی است که بازار به عنوان یک رکن قدرت مطرح است؛ این دوره از صفویه شروع می شود و تا مشروطیت ادامه پیدا می کند.




دوره دوم؛ دوره جنگ قدرت است. دوره ای است که بازار با قدرت سیاسی درگیر است – بعد از مشروطیت و مساله نفت – در این دوره بازار تحت فشار قرار می گیرد و درگیر جنگ قدرتی می شود که تا انقلاب اسلامی به طول می انجامد. به همین اشاره بسنده می کنیم که: بازار در جریان نهضت ملی هم حضور فعالی داشت. بسیاری از بازاری ها در میتینگ های سیاسی شرکت می کردند. بازاری ها پیرامون تشکل ها و شخصیت های ملی که آن زمان فعال بودند، حاضر بودند. بازار از نهضت ملی خوب دفاع می کرد؛ زیرا آنچه که بازار را در معرض تهدید قرار می داد، موضوع نفت بود. نفت را ابزاری می دانستند که در اختیار حکومت و نیروهای خارجی بود و در درازمدت می توانست بازار را از چرخه اقتصاد کشور خارج کند. اما اگر همین ابزار از سلطه حکومت وابسته و کلا از سلطه بیگانگان خارج می شد و به دست دولت ملی می افتاد، به نفع بازار بود و آینده بازار را تضمین می کرد.




دوره سوم؛ دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، که بازار در اوج قدرت و تاثیرگذاری است. از یاد نبریم که در ابتدای روی کارآمدن رضاخان، بازار و روحانیت نگاه مثبتی به وی داشتند، تکیه معروفی بود که شخص رضاخان در مراسم عزاداری و سینه زنی آنجا شرکت می کرد. در هیات های مذهبی که عمدتا در محیط بازار تشکیل می شد، رضاشاه را یک چهره ملی می دانستند. چنانچه در زمانی که در عربستان یک سری اماکن مذهبی توسط وهابیون تخریب شد، علما نامه های متعددی به رضاشاه نوشتند و از وی درخواست کردند تا برای حمایت و حفظ آثار اسلامی اقدامی بکند.






تا حدود ده سال پس از روی کارآمدن رضاشاه، درگیری و تنش خاصی بین بازار، روحانیت و رضاشاه وجود نداشت. حتی بازاریان از امنیتی که رضاشاه برقرار کرده بود رضایت نسبی داشتند، زیرا تجارت و دادوستد و رونق بازار در سایه امنیت ممکن بود و این، نیاز همیشگی بازار در دوره های مختلف بوده است. اصولا یکی از دلایل همکاری بازار با قدرت سیاسی وقت (پیش از حکومت رضاشاه) نیز همین عامل بوده است.




اما نقطه شروع درگیری بازار و روحانیت با حکومت رضاخان، زمانی بود که وی سعی کرد مدل توسعه غربی را در ایر ان جایگزین کند. بحث کشف حجاب به عنوان نقطه عطفی در این میان مطرح است. کشف حجاب به معنی درگیری آشکار با سنت های روحانیت و بازار بود و برای آنان بسیار سنگین و طاقت فرسا جلوه می کرد. به گونه ای که پس از گذشت سالیان طولانی، هنوز این موضوع به فراموشی سپرده نشده است.




پلاسکو در دو نقش پیش گفته متفاوت عمل کرد: به خواسته روبنایی(بازارگرایی) تکمیلِ سیرِ مدرنیته و همگرایی با سرمایه داری لجام گسیخته در ایران پاسخ مثبت داد و با مخابره پالس های مثبت به مجتمع های تجاری عظیم، جدید و نوظهور در مرکزِ شهرِ و دیگر نقاط شهر تهران نقش خود را به خوبی ایفا کرد. اما در مواجهه با نقش دوم «تضعیف بازار» و بازار زدایی مقهور انگیزه های ملی و حضور تمامیت خواهانه بازاریان در ارکان قدرت و نهادها شده و فروریخت.




گفت وگو با دکتر امان الله قرایی جامعه شناس




ضمن تشکر از اینکه در گفت وگو با مثلث شرکت کردید، در ابتدا بفرمایید که ساختمان پلاسکو از نظر جامعه شناسی از چه درجه اهمیتی برخوردار بود؟




یکی از عوامل مهمی که مدرنیته در جوامع صنعتی و مدرن مطرح کرد، مساله شهرسازی است. از منظر مدرنیته چگونگی ساخت، نوعِ بافت و وضعیت شهرها از لحاظ فضای شهری و میزان تراکم، مورفولوژی و ریخت شناسی در شهر و همچنین پراکندگی و تراکم نسبی و جمعیتی شهرها اهمیت پیدا می کند. این مساله از اوایل قرن بیستم بسیار مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفت. شهرها از لحاظ بافت شهری و ساخت و ساز و مناطق پرتراکم، آسیب های اجتماعی، امکانات رفاهی و تفریحی و موقعیت های سیاسی و استراتژیکی مورد توجه بیشتر قرار گرفتند. شهرها به طور کلی از منظر های مختلف مورد نظر قرار می گرفتند. از نظر جامعه شناسی ممکن است یک شهر بیشتر از نظر سیاسی مورد توجه قرار بگیرد که تهران یکی از نمونه های آن است. شهری ممکن است از منظر زیارتی مورد توجه قرار گیرد، مانند مشهد و قم یا اینکه شهری به سبب حمل و نقل و قطب اقتصادی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. تهران از منظر سیاسی به خصوص بعد از دوران قاجار یا قبل تر که سبزه میدان به وجود آمد، ساختمان هایش دارای بافت قدیمی بود. در این مورد یک مکتبی در جامعه شناسی وجود دارد که بنام مکتب جامعه شناسی شهری یا مکتب شیکاگو معروف است.








مکتب شیکاگو تمرکز خود را بر مطالعه شهرهای بزرگ قرار می دهد. مثلا کاری که در خودِ شیکاگو به عنوان یک مادر شهر انجام شد، مورد توجه جامعه شناسانی چون پارک، ادوین، سادرلند، شاوو و غیره قرار گرفت که شهرهای بزرگ چه امکانات و چه خطراتی را در خود دارد؛ و همچنین از منظر بافت، ساخت و آسیب هایی که ممکن است در شهرها به وجود بیاید آن را مورد بررسی قرار می دهد. بر اساس تئوری ریمل و بر اساس اصل تنازع بقا یا اصل انتخاب اصلح، موضوع مورد توجه قرار گرفت.




در این تئوری آمده است که شهر خود انتخاب می کند که چه کسانی را در خود جای دهد؛ آنها در کجای شهر زندگی کنند و خود شهر برای اینکه شرایط مثبت را فراهم آورد، به افراد ساکن می گوید که شما جایتان اینجا نیست و مهاجرت کنید. به عنوان مثال اگر فردی ببیند که منطقه ای از نظر فرهنگی و اقتصادی مناسب حال او نیست، محل زندگی خود را تغییر می دهد یا برعکس. مکتب شیکاگو شهرها را از منظر ساخت شهری به صورت دایره های مختلفی تقسیم می کند. از نظر جامعه شناسی بازار در تهران می شود منطقه یک. اطراف بازار تهران، که وزارتخانه های مختلف در آن قرار دارند، در دایره دوم قرار می گیرند. حال هر چه شهر گسترش پیدا کند به تدریج این دایره ها زیادتر شده و جمعیت از مرکز به اطراف می روند.




ساختمان پلاسکو یکی از ساختمان هایی بود که در ساخت و ساز مدرنیته ایران به عنوان یک سمبل در سال 1341 مطرح شد و از همان ابتدا به مرکز تولید و کسب و کار تبدیل شد. در قسمت پایین ساختمان پلاسکو قهوه خانه ای بزرگ و مرکز و لابی برای افراد مختلف شامل کسبه، دانشجویان و غیره بود که محلی مناسب برای بحث های روشنفکرانه و تجارت و کسب و کار شیک و مدرن بود. در آن حوالی مجله فردوسی، روزنامه های کیهان و اطلاعات نیز بود. این بود که ساختمان پلاسکو به عنوان یک پایگاه اجتماعی در آمد.




جامعه شناسی شهری از لحاظ ساخت و ساز، نوع ساخت و نوع موضوع را مورد بررسی قرار می دهد. مثلا ساختمان پلاسکو را به عنوان یک نوع مدرنیته مورد بررسی قرار می دهد. ساختمان پلاسکو نمودی بسیار بزرگ در تهران، چه از نظر فرهنگی و چه اجتماعی پیدا کرد چرا که اولین بود. ساختمان پلاسکو حرکت به سوی مدرنیته ایران را از لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رقم زد. از نظر جامعه شناسی و همچنین مکتب تکنوکراسی ساخت ساختمان پلاسکو جامعه را در فکر، اندیشه، رفتار و طرز تفکر و بینش و گرایش ها دچار تحول کرد.




مکتب تکنوکراسی که ماتریالیست ها آن را مطرح می کنند از مارکس و هگل و بعد هم جامعه شناسان آمریکایی معتقدند آنچه زندگی مردم را تغییر می دهد و سبک زندگی آنان را عوض می کند و امیال، خواست ها و نگرش ها و تاثیرات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی سیاسی را تغییر می دهد، مادیات یا کارخانه است. وقتی ماشین دودی به ایران آمد زندگی مردم تغییر کرد. دوچرخه که به ایران آمد همین طور. زندگی سرعت بیشتری گرفت. چرخ خیاطی و یخچال و تلویزیون به زندگی سرعت بخشیدند.




بنابراین ساختمان پلاسکو به عنوان یک متریال و ماده دیدگاه مردم را نسبت به زندگی شهری تغییر داد. می توان این گونه بیان کرد که اولین شکل آپارتمانی زندگی کردن از سطح به ارتفاع رفت. اثبات کرد که در زمینی با مساحت کم می توان تولید بسیار انجام داد. این مساله از نظر جامعه شناسی از منظر تاثیرات عمیق فکری، اقتصادی و غیره مهم است. از نظر فرهنگی نیز فکر و بینش را تغییر داد. از نظر نوع ساخت و ساز، قدرت تفکر و خود اتکایی نشان داد مردم ایران هم می توانند ساختمان های بلند مرتبه بسازند. ساختمان پلاسکو دید اقتصادی ایران را هم تغییر داد. از نظر جامعه شناسی دید مردم و نگاه مردم دچار تغییرات ماهوی شد. ساخت ساختمان پلاسکو از نظر آموزشی، پرورشی و اقتصادی هم از درجه اهمیت بالایی برخوردار است.




به نظر شما ساخت پلاسکو همراهی مدرنیته در افقِ دیدِ سرمایه داری بود؟




بله؛ ولی ما از نظر جامعه شناسی فقط موضوع سرمایه داری را بررسی نمی کنیم. یک بعد آن سرمایه داری بود که بروز پیدا کرد. از نظر جامعه شناسی بله؛ وضع اقتصادی را تغییر داد. تولید از پراکندگی در آمد و تجمیع شد. این مرکز تبدیل به یک کارتل اقتصادی شد. هر چند مکتب شیکاگو معتقد است اطراف این ساختمان به مراکز فساد تبدیل خواهد شد…




چرا؟




چون به واسطه و دلیل ورود مهاجران از کارگر و غیره کنترل و نظارت سخت می شود. چون ترس از شناخته شدن وجود ندارد و چون کم کنترل می شود بنابراین می تواند به مرکز فساد مبدل شود. اما ساختمان پلاسکو از نظر ابعاد آسیب شناسی و نابسامانی هایی که می توانست در اطراف ساختمان به وجود آید، اینها را نداشت.




به اعتقاد بزرگان علم جامعه شناسی جایی که مرکز مهاجرت است و ترس از شناخته شدن ندارند، فساد زیاد می شود. ساختمان پلاسکو این ویژگی ها را نداشت بلکه تجمیع شد و تحت کنترل و نظارت قرار گرفت و اگر خلافی صورت می گرفت همه متوجه می شدند. بنابر این آسیب کمتر می شود. پس ساختمان پلاسکو از نظر اقتصادی تبدیل به یک مرکز تجاری و تولیدی و فرهنگی، سیاسی بسیار مهم شد که می توانست از امنیت مناسبی هم برخوردار باشد.




چه طبقه از طبقات اجتماعی نسبت به پلاسکو و تجدد گرایی توجه داشتند ، آیا شامل همه طبقات اجتماعی می شد یا طبقات خاصی که گرایش به مدرنیته داشتند؟




در پاسخ به این سوال باید گفت که به طور عام آنهایی که گرایش به مدرنیته داشتند. بیشتر مخاطب ساختمان پلاسکو به عنوان یک مرکز تجدد قرار گرفتند. پلاسکو بعدها به یک مرکز تولید و بازار بسیار مهم تبدیل شد. با ظهور پلاسکو قدرت و نفوذ بازار از نظر سیاسی هم کاهش پیدا کرد.




چرا بازار سنتی را از بین برد؟




بله؛ در دوره ناصرالدین شاه هر وقت مساله سیاسی پیش می آمد می گفتند که بازار شلوغ کند. یکی می گفت که در اعتراض بازار را می بندیم. بازار حکم یک مرکز سیاسی مهم را داشت. بنابراین وقتی که ساختمان پلاسکو و ساختمان آلومینیوم به وجود آمد قدرت بازار که بتواند از نظر سیاسی در جامعه نقش آفرینی کند و اثر گذار باشد و خود را به عنوان مرکز تولید اقتصادی عرض اندام کند، کم شد.




در دوره آخر رضا شاه این تئوری مطرح شد که بازار را به خارج از تهران منتقل کنند ، که قدرت بازار نتواند در حکومت دخالت کند. اهمیت ساختمان پلاسکو از این نظر است. خب این یک قدرت است. بنابراین بازار را از تجمع انداختند و پخش کردند. ساختمان پلاسکو از منظر قدرت سیاسی قدرت را از بازار گرفت. دیگر نمی توانستند به حکومت بگویند که امروز بازار را می بندیم! همانگونه که گفتم در دوره قاجاریه و حتی پس از آن بازاری ها این کار را انجام می دادند. وقتی بازار بسته می شد اقتصاد مملکت مختل می شد. از تهران شروع می شد و به تبریز و اصفهان هم گاها می رسید. پس ساختمان پلاسکو قدرت بازار را کاهش داد. شاه وقتی عملکرد پلاسکو را مثبت ارزیابی کرد، در ادامه آمد و فروشگاهای کوروش را راه اندازی کرد. به نوعی مرکز تولید از خیابان ها به یک مجتمع جمع شد که توان نظارتی حکومت افزایش پیدا کند.




ساختمان پلاسکو به یک مرکز عریض و طویل تبدیل شد.




قدرت بازار را شکست. تولید را از انحصار بازار در آورد. بنابراین برای حکومت مهم بود. ساختمان پلاسکو از منظر اشتغال هم به یک مرکز مهم تبدیل شد. ساختمان پلاسکو دید فرهنگی و اجتماعی و چشم انداز اقتصادی و سیاسی را هم حتی عوض و همچنین مردم را مدرن کرد. پلاسکو تبدیل به یک مرکز مدرن خرید و فروش شد. به عنوان یک سمبل اهمیت پیدا کرد. در ایران به علت اینکه ساختمانی مامور شده باشد برای تضعیف بازار، در آن زمان ایجاد نشد. البته بعدها دیگر به یک امر عادی تبدیل شد.




تهران از منظر ریخت شناسی وقتی از بالا نگاه کنیم، بسیار اشکا لات متفاوتی دارد. تراکم نسبی و تراکم سیاسی و جمعیتی متفاوت دارد. تراکم نسبی یعنی تعداد جمعیتی که در آن قرار گرفته اند. ساختمان پلاسکو باعث شد که تمرکز جمعیت در مرکز تهران افزایش پیدا کند. تراکم اقتصادی یعنی اینکه جمعیت را بر مساحت تقسیم می کنند. میزان جمعیت بر میزان تولید؛ مانند ژاپن که زمین ندارد اما از نظر تراکم اقتصادی بسیار بالاست. هلند، دانمارک و هنگ کنگ تراکم اقتصادی دارند؛ تراکم جمعیتی ندارند.




از تراکم نسبی برخوردار نیستند. میزان جمعیت تقسیم بر میزان زمین های قابل کشت. خیابان جمهوری و ساختمان پلاسکو تراکم اقتصادی ایران را بالا بردند. دنیا به ژاپن به خاطر زمین هایش اهمیت نمی دهد بلکه به خاطر تولید بالاست که کشور ژاپن اهمیت دارد. ساختمان پلاسکو تولید اقتصادی ایران را بالا برد و مرفولوژی، یعنی ریخت شناسی شهر تهران و تراکم نسبی را هم تغییر داد.

[ad_2]

لینک منبع