اخلاق در برنامه فلسفه برای کودکان

[ad_1]

اخلاق در برنامه فلسفه برای کودکان

با گذشت بیش از یک دهه از عمر برنامه فلسفه برای کودکان در ایران, نه تنها این برنامه بیشتر در بین اهل فلسفه و علاقمندان به امر آموزش و پروش شناخته شده, بلکه مجال بیشتری برای نقد و بررسی آن نیز فراهم شده است


با گذشت بیش از یک دهه از عمر برنامه فلسفه برای کودکان در ایران، نه تنها این برنامه بیشتر در بین اهل فلسفه و علاقمندان به امر آموزش و پروش شناخته شده، بلکه مجال بیشتری برای نقد و بررسی آن نیز فراهم شده است. پیش تر در نشریه «اطلاعات حکمت و معرفت» در سه شماره به معرفی، نقد و آسیب شناسی این برنامه پرداختیم؛ اکنون به بهانه بررسی کتاب «غایب بزرگ مدرسه: کندوکاو اخلاقی» (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) نزد روح الله کریمی رفتم تا به طور اختصاصی به جایگاه اخلاق، مباحث اخلاقی و دشواری های ناشی از آن در برنامه فلسفه برای کودکان و همین طور در حلقه کندوکاو اخلاقی بپردازیم.


***


در گفت وگوهایی که پیشتر درباره فبک با متخصصان این حوزه داشتم به اندازه کافی به برنامه فلسفه برای کودکان و نقد آن پرداختم. در این گفت وگو می خواهم بیشتر بر جایگاه «اخلاق» در برنامه فبک و حلقه کندوکاو اخلاقی متمرکز شویم. ابتدا برای ما بگویید در برنامه های کلان فلسفه برای کودکان، «اخلاق» چه جایگاهی دارد و اساسا طراحان اصلی این برنامه چه معنایی از اخلاق در این برنامه مراد می کنند؟


«اخلاق» یکی از اصلی ترین دغدغه های طراحان اولیه برنامه فلسفه برای کودکان است. لیپمن و همکارانش بعد از آنکه کتاب «هری استوتلمیر» و راهنمای مربی آن، «کندوکاو فلسفی» را که بیشتر بر موضوع «تفکر نقادانه» متمرکز است تألیف کردند، بلافاصله به سراغ داستان «لیزا» و راهنمای مربی آن،«کندوکاو اخلاقی» رفتند که به موضوع «فلسفه اخلاق» اختصاص دارد. البته در همان داستان «هری» نیز موضوعات فلسفه اخلاق کم و بیش وجود دارد، همان گونه که در «لیزا» و راهنمای آن نیز موضوعات مربوط به سایر شاخه های فلسفه و از جمله تفکر نقادانه و معرفت شناسی نیز کم نیستند. سه نکته را لازم است در اینجا متذکر شوم. یکی آنکه سبک کلی برنامه فلسفه برای کودکان این گونه نیست که موضوعی را یک بار و برای همیشه طرح کند و باب بحث در مورد آن را در کتب بعدی ببندد. برنامه درسی فلسفه برای کودکان بسیار شبیه برنامه درسی مارپیچی(cyclical) است، به این معنا که ممکن است یک مفهوم به طور مستمر در سال های متوالی مورد کنکاش قرار گیرد، البته هر سال به طور دقیق تر و با جزئیات بیشتر. بنابراین موضوعات اخلاقی را در تمام کتاب های برنامه درسی فلسفه برای کودکان می توان مشاهده کرد، همان گونه که مباحث مربوط به سایر حوزه های دانش را نیز در لیزا و راهنمای آن می توان دید. نکته دوم که بی ارتباط با نکته اول نیست این است که لیپمن پیوند نزدیکی میان مهارت های تفکر نقادانه وتربیت اخلاقی می بیند و البته پیش از ورود به کندوکاو اخلاقی، تقویت مهارت های تفکر نقادانه را برای دانش آموز ضروری می داند و به همین علت هری را پیش از لیزا می نویسد، اما هم در هری به موضوعات اخلاقی می پردازد و هم در لیزا به تفکر نقادانه. نکته سوم این است که به یک معنا کل برنامه فلسفه برای کودکان با اخلاق مرتبط است و سایر کتب و اهداف، به نوعی مقدمه و زمینه ساز این هدف عمده هستند. توضیح آنکه اگر مطابق تقسیم سنتی، که فلسفه به معنای کلی یا شناخت آدمی را به دو بخش نظری و عملی تقسیم می کند، در نظر بگیریم، کندوکاو اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان در بخش علوم عملی جای می گیرد. اما نکته اینجاست که حتی به نوعی در بنیان‎های نظری این برنامه، گویا شناخت نظری نه به خاطر خود شناخت، بلکه با هدف حل مسائلی کسب می شود که در عمل در زندگی پیش پای انسان قرار می گیرد و این البته از تأثیرات پراگماتیسم دیویی بر فلسفه برای کودکان است. پس اگر اخلاق را به معنایی گسترده حل مسائلی که انسان در مواجهه با خود و دیگران با آن‎ها برخورد می کند، بدانیم، برنامه فلسفه برای کودکان یا اساساً یا دست کم هدف عمده اش اخلاق است.




اخلاق در معنای عام و خاصش یکی از پیچیده ترین و مناقشه برانگیزترین موضوعات فلسفی است. مبنای تعریف اخلاق در حلقه کندوکاو چیست؟


اخلاق در این برنامه، روابط اجتماعی و رابطه با خویشتن، هر دو، را مد نظر قرار می دهد. بخش مهمی از تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان برای توجه، تعمق و اصلاح رسالت و هدفی است که «من» در زندگی برای خود درنظر می گیرم. البته نکته پارادوکسیکال و مهم این است که راه تربیت فرد برای توجه به خویشتن خویش، ورود به اجتماع و حضور در حلقه کندوکاو و گفت وگو با دیگران است.




حال بر اساس گفته هایمان تا این جا بگویید حلقه کندوکاو اخلاقی چیست و چگونه عمل می کند؟


حلقه کندوکاو اخلاقی، کندوکاوی در باب مسائل اخلاقی و موقعیت های اخلاقی است که سعی می کند کودکان را با انتظارات جامعه آشنا کند، و در عین حال با تقویت ابزار تفکر نقادانه، خلاقانه و مراقبتی، توانایی ارزیابی این انتظارات را نیز در آن‎ها ارتقا دهد. البته حلقه کندوکاو اخلاقی ضرورتا به کودکان اختصاص ندارد. می توان حلقه کندوکاوی از پزشکان را تصور کرد که در مورد وضعیت دختری کندوکاو می کنند که پدر و شوهرش حاضر نیستند او توسط پزشک مرد زایمان کند و پزشک زنی نیز در بیمارستان حضور ندارد. آن چه به حلقه کندوکاو اخلاقی قوام می بخشد جمعی از انسان‎ها هستند که سؤال مشترکی در مورد یک مساله یا موقعیت اخلاقی دارند. البته حضور یک تسهیل گر نیز برای پیشبرد هر گفت و گوی فلسفی امری اجتناب ناپذیر است.حلقه کندوکاو اخلاقی می تواند با رشد عقلانیت و خودپیروی، تفکر نقادانه و سازگاری منطقی، تفکر خلاقانه و تخیل اخلاقی، تفکر مراقبتی، ملکه شدن فضایل اخلاقی، توجه به بستر عمل و موقعیت های مشکل آفرین و غور در مفاهیم اخلاقی موجب رشد اخلاقی شود. ویژگی برجسته حلقه کندوکاو اخلاقی در این است که صرف ارتقای یکی از این ابعاد را برای اخلاقی شدن کودک کافی نمی داند و ادعای بزرگش این است که به رشد متناسب همه این ابعاد در کودک منجر می شود. اینکه (1) جایگاه هر یک از این مولفه ها در تربیت اخلاقی تا چه میزان اهمیت دارد؛ و (2) فقدان هر یک چه پیامدی در پی می تواند داشته باشد؛ و (3) حلقه کندوکاو اخلاقی چگونه می تواند به رشد و تقویت هر یک از آن‎ها کمک کند، پاسخی طولانی می طلبد که در مقاله «بررسی مبانی نظری تربیت اخلاقی در حلقه کندوکاو اخلاقی» (کریمی، 1394) به طور مفصل به آن پرداخته شده است.




به نظر می رسد تفاوت های بسیار ظریف و مهمی بین مسائل اخلاقی و فلسفی وجود دارد. مشکلات به گفت وگو گذاشتن “مسائل اخلاقی” در مقایسه با “مسائل فلسفی” چیست؟ تسهیل گران حلقه کندوکاو بیشتر با چه چالش هایی دست به گریبان هستند؟


اخلاق به طور کلی و بالتبع حلقه کندوکاو اخلاقی رابطه نزدیکی با عمل دارد، به این معنا که مربی، اولیاء مدرسه و والدین خیلی زود پیامدهای گفت وگوهای کلاسی را در رفتار و گفتار کودک خود مشاهده می کنند. بحث در مورد مسائل محض فلسفی، اگر چه ممکن است بسیار بنیادی و تأثیرشان عمیق تر باشد، اما پیامد عملی شان با کمی تأخیر بروز می کند. تسهیل گر متعهد و اخلاق مداری که در کلاس هایش به موضوعات اخلاقی می پردازد، چند دل نگرانی دارد که به گمانم هیچ گاه از بین نمی روند و همواره باقی هستند. اهمّ این دل نگرانی ها عبارتند از:الف) مربی اخلاقی باید به سوی ملتزم کردن کودکان به ارزش های مورد انتظار جامعه پیش برود یا نقاد بارآوردن آن‎ها که ممکن است از التزامشان به ارزش های مورد انتظار جامعه بکاهد.ب) آنچه کودکان در حلقه کندوکاو اخلاقی در سخن می گویند، تا چه میزان در عمل به آن پایبند خواهند بود. ج)تسهیلگر چگونه می تواند مانع از آن شود که کودک در حلقه کندوکاو اخلاقی صرفا بر توجیه اعمال غیر اخلاقی اش توانا گردد. د)تسهیل گر چگونه باید عمل کند که در عین حال دیدگاه خود را تلقین نکند و طیف گسترده نظرات دانش آموزان در حلقه کندوکاو آن‎ها را به سوی نسبی گرایی اخلاقی یا بی تفاوتی اخلاقی سوق ندهد.




جناب کریمی به هر حال این موضوع بسیار پیچیده است! تک تک نگرانی هایی که مطرح کردید جای سوال دارد فقط برای نمونه کافی است به این موضوع اشاره کنم که به نظر می رسد تسهیل گر نباید دیدگاه های خاصی را تبلیغ و تقویت کند و اگر چنین کند با اهداف فلسفه برای کودکان و تفکر انتقادی در تعارض است. به هر حال این موضوع جای بررسی بیشتری دارد اما متأسفانه بررسی دقیق ترش را به زمان دیگری واگذار می کنیم. گفت وگو را با موضوع دیگری پی می گیرم. متیو لیپمن تأکید دارد که کندوکاو اخلاقی نباید با «تبیین ارزش ها و قضاوت های اخلاقی» یا برنامه های نظری موقعیت های دشوار اخلاقی یکی گرفته شود، تفاوت این ها با هم چیست؟


مهم ترین مشکل لیپمن با رویکردهای رقیب در تربیت اخلاقی از جمله رویکرد تبیین ارزش‎ها، رویکرد قضاوت اخلاقی پیاژه-کلبرگ، رویکرد مراقبتی، رویکرد سنتی و رویکرد رفتارگرایانه تک بعدی بودن و بنابراین ناکافی بودن آن‎هاست. اگر ساحات وجود آدمی را ساحت باور، ساحت عواطف و احساسات، ساحت اراده و ساحت رفتار بدانیم، هر یک از رویکردهای تربیت اخلاقی در طول تاریخ، تلاش خود را بیشتر بر پرورش یکی از این ساحات قرار داده و از ساحات دیگر غفلت کرده اند. طرفداران رویکرد تبیین ارزش‎ها و رویکرد قضاوت اخلاقی با وضوح بخشیدن و تصحیح باور کودک، طرفداران رویکرد مراقبتی با تشحیذ عواطف هم دلی و نوع دوستی در کودک، طرفداران رویکرد سنتی با تقویت اراده در کودک و رفتارگرایان با ایجاد عادت و شرطی کردن رفتار در کودک خواسته اند انسان اخلاقی تربیت کنند، اما لیپمن تأکید دارد که حلقه کندوکاو اخلاقی نباید به هیچ یک از این رویکردها فروکاسته شود.




پس یکی از نقدهای لیپمن به دیگر روش های تربیت اخلاقی این است که هر کدام فقط به یکی از ساحات وجود انسانی یعنی باور، عواطف، رفتار و اراده توجه می کنند و نگاهی همه جانبه به انسان و موجودیت او ندارند. آیا مدعی هستید که روش تربیت اخلاقی در حلقه کندوکاو جمع تمام این ساحات است؟


بله، دقیقا ادعا همین است که حلقه کندوکاو اخلاقی جامع مزایای سایر روش های تربیت اخلاقی است چون به تمام ساحات انسان توجه دارد. شکی نیست که تربیت اخلاقی باید به کودکان در درک ارزش ها، خواسته ها، نیازها و امیالشان کمک کند (نظریه تبیین ارزش ها)، اما همه تربیت اخلاقی این نیست. با ارائه تمرین ها در مواجهه با مسائل اخلاقی محتمل (نظریه تبیین ارزش ها و نظریه رشد قوه قضاوت اخلاقی) باید به کودکان کمک شود، اما هسته مرکزی تربیت اخلاقی این نیست. یکی دانستن تربیت اخلاقی با داوری اخلاقی (نظریه رشد قوه قضاوت اخلاقی) شبیه یکی دانستن کشاورزی با برداشت محصول است. برداشت محصول در کشاورزی امری ضروری است، اما همه کشاورزی برداشت محصول نیست. دغدغه اولیه کشاورز در واقع شخم زدن، کشت کردن، آبیاری و هزاران فعالیت دیگر برای تمهید برداشت محصول است؛ فعالیت‏هایی که بدون آن‎ها برداشت محصولی هم در کار نخواهد بود. برای این که داوری های خوب اخلاقی اتخاذ شود، ابتدا باید زمینه فراهم شود. تقویت انحصاری عقل، استدلال منطقی و تفکر انتقادی و غفلت از نقش عواطف و هیجانات در رفتار اخلاقی و نیز تأکید بیش از حد بر قواعد اخلاقی و توجه نکردن به محتوا و بستر رفتار (رویکرد قضاوت اخلاقی)، تربیت اخلاقی ناقصی است که هیچ افقی برای پر کردن شکاف بزرگ میان معرفت اخلاقی و رفتار اخلاقی در چنین تربیتی مشاهده نمی شود، اما اتکای صرف بر احساسات و عواطف و موقعیت نگری افراطی یعنی نفی کلیه قواعد عام اخلاقی (رویکرد مراقبتی) نیز قابل دفاع نخواهد بود. واضح است که تشخیص و به کارگیری درست عواطف و احساسات و درک رابطه هم زیستی آن‎ها با عقل، تعهد به کندوکاو و قوانین حاکم بر آن، همه از موهبات نظریۀ مراقبتی بر کندوکاو اخلاقی است اما در عین حال یکی از شروط حتمی تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان این است که کودکان یاد بگیرند تا آن جا که ممکن است به نحو واضح، منطقی، و مؤثر بیندیشند. کودکان باید بتوانند موضوعات اخلاقی را تشخیص دهند و در مورد آن‎ها فکر کنند. به عبارت دیگر، واضح و منطقی اندیشیدن را در موقعیت های اخلاقی عینی در زندگی به کار گیرند و البته مراقب باشند که همواره راه را برای گزینه های تازه و راه های نو باز بگذارند. تربیت اخلاقی جدای از تقویت اراده و ملکه شدن فضایل اخلاقی نمی تواند باشد (رویکرد سنتی)، اما تلقین صرف فضایل اخلاقی و کسب عادت کورکورانه، مقتدرانه و مکانیکی، به‎خصوص در جهان امروز که مراجع اقتدار فروریخته اند، تربیت اخلاقی محسوب نمی شود. توجه به رفتار اخلاقی و جامعه پذیرکردن کودکان بخشی جدایی ناپذیر از تربیت اخلاقی است (رفتارگرایی)، اما کودکی که نتواند برای روزگار خود چاره اندیشی کند و به وقت مقتضی در ارزش‎های مورد وفاق جامعه اش برای حفظ و ارتقای ارزش‎هایی والاتر تجدیدنظر کند، تربیت یافته محسوب نمی شود. لیپمن اگرچه تأکید می کند «ارزش های سنتی مورد تکریم را باید کم تر قربانی کنیم» اما در عین حال ما را توجه می دهد که «ما در جهانی زندگی می‏کنیم که مدام در حال تغییر است؛ جهانی که باید قابلیت سازگاری با وضعیت‏های جدید آن را داشته باشیم»(لیپمن، 1394: 14). خلاصه اینکه حلقه کندوکاو اخلاقی با تأکید بر سه نوع تفکر نقادانه، خلاقانه و مراقبتی در داستان‎های خود و در شیوه پیشبرد حلقه توسط تسهیل‏گر و نیز ماهیتی که برای ذات حلقه تعریف می کند، دل نگران پرورش متناسب تمام ساحات وجود کودک است.




ارتباط اندیشه های فلسفی با زندگی جاری و واقعی کودکان و نوجوانان به اندازه کافی پیچیده است و ارتباط آن با اخلاق از آن هم پیچیده تر است! اندیشیدن به مفاهیم اخلاقی در حلقه کندوکاو چگونه به زندگی واقعی آن‎ها راه می یابد؟ به عبارت دیگر آیا حلقه کندوکاو بر اخلاق عملی کودکان هم تأثیر می گذارد؟ یا تا به حال این موضوع در پژوهش ها لحاظ و آزموده شده است؟


شکاف میان نظر و عمل یکی از مشکلات همیشگی نظریه ها در تربیت اخلاقی بوده است که البته این شکاف در مورد رویکردهای باورمحور مانند رویکرد تبیین ارزش ها و قضاوت اخلاقی عمیق تر به نظر می رسد. اگر حلقه کندوکاو اخلاقی نیز به گونه ای صرفاً سقراطی تفسیر شود که گویی فقط با ارتقای مهارت های شناختی و تفکر نقادانه در پی تربیت اخلاقی کودک است، از این شکاف گریزی نخواهد بود. اما در حلقه کندوکاو اخلاقی مکانیسم هایی وجود دارد که اگر مربی ورزیده به آن‎ها توجه داشته باشد، این شکاف تا حد زیادی قابل رفو شدن است، هرچند همان گونه که پیش از این اشاره شد این نگرانی همواره همراه مربی خواهد بود:الف) برنامه فلسفه برای کودکان جایگاه ویژه ای برای بُعد عاطفی ـ هیجانی انسان قائل است. بعد عاطفی ـ هیجانی که در این برنامه ذیل تفکر مراقبتی طرح می شود، افزون بر این که در افزایش حس هم دلی و هم دردی نقش دارد، فی نفسه، عمل اصیلی برای از بین بردن شکاف نظر و عمل است.ب) حلقه کندوکاو بهترین فرصت را در اختیار دانش آموزان قرار می دهد تا اولاً با استفاده از داستان و روایت خود را در قالب شخصیت های مختلف داستان تخیل کنند. ثانیاً، اعضای حلقه روایت ها و قصه هایی از زندگی و شخصیت خود را وارد بحث می کنند و بدین وسیله این فرصت را برای سایر افراد حلقه فراهم می کنند تا زندگی و شخصیت های دیگر را نیز ببینند، تخیل اخلاقی شان را تقویت کنند و با آگاهی و وضوح بیش تری تصویر شخصی که می خواهند باشند شکل دهند. دانش آموزان، با شکل دادن و کشف هویت خود، رفتار خود را با آن هماهنگ می کنند. تخلف از باورهای اخلاقی ممکن است، اما تخلف از هویتی که برای خود شکل داده ایم و کشف کرده ایم، از آن جا که جامع وجوه ما اعم از عقلانی، عاطفی، ارادی و رفتاری است، احتمال بسیار کمتری دارد. ثالثاً در داستان لیزا و راهنمای آن، موقعیت ها و تمرین های زیادی وجود دارد که در پی تقویت تخیل اخلاقی کودکان است. ج) مشارکت در حلقه کندوکاو اخلاقی، فی نفسه، مستلزم عمل است و بسیاری از این اعمال جنبه اخلاقی دارند؛ صحبت کردن یک فعل یا عمل است، هم چنین صورت های غیرکلامی ارتباط مانند تأیید با سر، نگاه تردیدآمیز، مسخره‎نکردن نظر دیگران و احترام به نظر آن‎ها، ولو بسیار سخیف و پیش پا افتاده، که از اصول و قواعد اولیه حلقه کندوکاو است، خود، فعلی اخلاقی است. حتی حقیقت جویی، که بنیان اصلی هر حلقه کندوکاوی است، شریف ترین فضیلت اخلاقی است. فضیلت هایی مانند عدالت در این که به همه فرصت بیان نظر و دفاع از آن داده شود، آزادی در بیان نظر، خویشتن داری در رعایت قوانین حلقه کندوکاو و به انحراف نکشاندن بحث تمرین می شوند و به تدریج به صورت ملکه در می آیند.د)لیپمن ریشه اصلی شکاف نظر و عمل اخلاقی را جدایی ارزش از واقعیت در تفکر مدرن می داند. از این رو، او تلاش می کند، با نقد دوگانگی ارزش و واقعیت، ریشه شکاف نظر و عمل را بخشکاند: «ارزش ها را نباید با امیال فرد یکی دانست … این که شما الان در حال خواندن این صفحه اید یک واقعیت است، اما این که آن را ارزش مند می یابید سبب می شود خواندن آن نه فقط یک واقعیت بلکه موضوع ارزش باشد … واقعیت و ارزش یک چیزند که از چشم اندازهای مختلف نگریسته شده اند» (Lipman et al, 1980, P.164). از نظر لیپمن، اگر کودکان به گفت وگو درباره ارزش ها به گونه ای تشویق شوند که ارزش ها گویی اموری مستقل، مستغنی و جدای از جهان واقعیتند، به شکاف میان نظر و عمل منجر خواهد شد. اما در عوض، اگر آن‎ها را تشویق کنیم که در مورد رفتار شجاعانه، رفتار منصفانه، رفتار محترمانه، رفتار درست و رفتار عادلانه در موقعیت های خاص صحبت کنند، این شکاف را از ریشه خشکانده ایم (Lipman et al, 1980, PP.164-165).ویژگی مهم حلقه کندوکاو این است که با بازسازی موقعیت هایی از زندگی روزمره کودکان از طریق داستان یا مثال های عینی،کودکان را در موقعیتی مشابه موقعیت واقعی قرار می دهد و قضاوت اخلاقی درست با در نظر گرفتن همۀ مؤلفه های موقعیت را تکرار و تمرین می کند.




کتاب «غایب بزرگ مدرسه: کندوکاو اخلاقی» کتاب راهنمایی برای کتاب لیزا و لیلا و همین طور معلمان و تسهیل گران حلقه کندوکاو است. ابتدا بگویید ویژگی کتاب لیزا و بومی شده آن یعنی کتاب لیلا چیست؟


داستان لیزا کتابی است که به طور اختصاصی بر موضوعات اخلاقی با هدف تربیت اخلاقی نوجوانان 13 تا 15 سال متمرکز شده است. این داستان شامل یازده فصل و بیست و نه قسمت است. شخصیت های اصلی داستان نوجوانانی هستند هم سن همان نوجوانانی که مخاطب داستانند و در موقعیت هایی تصویر می شوند که به احتمال فراوان برای همسالان آن‎ها پیش خواهد آمد. آن‎ها با هم دعوا می کنند، در بازی جِرزنی می کنند، به هم پشت پا می زنند، وسایل خود را با هم تاخت می زنند، در مورد معلمینشان صحبت می کنند، رشد طبیعی و بدنی شان در دوره بلوغ را پشت سر می گذارند، والدینشا ن از دنیا می رود، در کلاس هایشان بحث هایی مشابه کلاس های فلسفه به سبک لیپمن را با معلمین، مدیر و معاون مدرسه دارند و… (داستان «لیلا» را به معنای دقیق کلمه نمی توان بومی شده «لیزا» دانست، بلکه شاید عبارت درست تر متناسب سازی شده برای مدارس ایران باشد. در داستان «لیلا» موقعیت ها در اکثر قریب به اتفاق همان موقعیت های داستان «لیزا»ست، با این تفاوت که به جای یک مدرسه آمریکایی که در آن دختر و پسر مختلطند، در یک دبیرستان دخترانه روایت می شود و شخصیت ها و برخی از اتفاقات جزئی متناسب با این تغییر فضا تغییر کرده اند). اگرچه ردپایی از موقعیت هایی مشابه موقعیت های دشوار اخلاقی(dilemma) که کلبرگ برای عبور از مراحل اخلاقی پیشنهاد می کند نیز در این کتاب قابل مشاهده است، اما همان گونه که لیپمن تأکید می کند تربیت اخلاقی فقط این نیست، و بنابراین موقعیت ها نیز صرفاً موقعیت های دشوار اخلاقی نیستند. مفهوم اخلاق در این کتاب بسیار گسترده است، مثلاً سیگار کشیدن، تاتو کردن، دوستی، هویت یابی و خودشناسی، منحصر به فرد بودن، آرزو داشتن، نگاه به استعدادها و توانایی های فردی، احساس حقارت، غرور، تلافی و… که از مسائل مبتلا به نوجوانان در این سنین است، در این داستان مطرح شده است. علت اینکه عنوان ترجمۀ فارسی راهنمای مربی آن را «غایب بزرگ مدرسه» گذاشتم همین گستردگی موضوعات مطروحه در آن و نیاز شدید مدرسه های ما به چنین مباحثی است. واقعا وقتی تک تک تمرین ها، طرح بحث ها و ایده های اصلی در این کتاب را ترجمه می کردم به حال خود و سایر دانش آموزان قدیم و حتی کنونی کشورم حسرت می خوردم که چه نکات لازمی بوده است که ما در دوران مدرسه هیچ در مورد آن‎ها نخواندیم و نیندیشیدیم و چه نکات غیر لازمی بوده است که عمر و وقت و انرژی خود را برای آن‎ها به هدر دادیم و اکنون نه چیزی از آن‎ها در خاطر ما مانده است و نه به خاطر آوردن آن‎ها می تواند کمکی به ما در زندگیمان باشد. به هیچ عنوان ادعا نمی کنم که این کتاب و راهنمای آن، همه «غایب های بزرگ مدرسه» را دربرمی گیرد یا حق مطالب را در مواردی که مطرح کرده، تمام کرده است، اما حتما طیف گسترده ای از موضوعات را، به ویژه به طور صریح و روشن در «غایب بزرگ مدرسه»، می توان یافت که واقعاً جایشان در مدرسه های ما خالی است و دانش آموز ما فارغ التحصیل می شود بدون اینکه لحظه ای در مورد هیچ یک از این موضوعات اندیشیده یا مهارت های لازمی که این کتاب درصدد انتقال آن‎هاست تمرین کرده باشد. ما متأسفانه هنوز به لزوم ورزیدگی شهروندان در بسیاری از این مهارت ها وقوف پیدا نکرده ایم، چرا که شاید بسیاری از آن‎ها را اصلاً مهارت اکتسابی نمی دانیم.




کتاب «غایب بزرگ مدرسه» یکی از کتاب های دوازده گانه فبک برای آموزش مربیان است. لطفا برای ما بگویید این اثر چگونه اداره حلقه را آموزش می دهد؟


در بطن هر صفحه از داستان «لیزا» چندین ایده فلسفی وجود دارد که مشخص است به اقتضای داستانی بودن کتاب جای مانور زیادی روی آن نبوده است. در برنامه فلسفه برای کودکان اصل بر این است که تسهیل گر موضوعی را در کلاس به بحث بگذارد که پرسش اکثر دانش آموزان باشد یا علاقمند باشند در مورد آن بیشتر و عمیق تر بدانند. بنابراین، نمی توان به طور قطعی تعیین کرد که از آن همه موضوع و ایده مطروحه در داستان اصلی، چه ایده و موضوعی مورد توجه بچه ها قرار می گیرد. بنابراین در کتاب راهنمای مربی سعی شده است تا آنجا که ممکن است تعداد بیشتری از ایده های فلسفی که احتمالا برای بچه ها جالب یا برای آن‎ها چالش برانگیز است تبیین شود و برای آن‎ها طرح بحث و تمرین ارائه گردد. این سه قسمت را در تمام کتاب‎های راهنمای مربی در برنامه فلسفه برای کودکان که متأثر از سبک لیپمن بوده اند می توان مشاهده کرد: تبیین ایده اصلی، ارائه طرح بحث و ارائه تمرین. در قسمت ایده اصلی،مفاهیم فلسفی مستتر در بطن داستان بیشتر تبیین، و به برخی لایه های پنهان داستان نیز اشاره می شود. همچنین ممکن است گذری مختصر به تاریخ آن ایده فلسفی و دیدگا ه های مختلف در مورد آن هم بشود. مربی باید پیش از ورود به کلاس صفحات مربوط به آن قسمت از داستان را که قصد ارائه آن در حلقه کندوکاو را دارد، از راهنمای مربی مطالعه کرده باشد و با تسلط به ایده های فلسفی مستتر در داستان وارد کلاس شود. از طرح بحث ها و تمرین ها نیز به فراخور بحث می تواند در حلقه کندوکاو استفاده نماید.




آیا این کتاب برای بزرگسالانی که می خواهند برای نخستین بار با نگاهی متفاوت به مسائل اخلاقی بیندیشند یا افرادی که می خواهند با شیوه جدیدی این موضوعات اخلاقی را مورد تفکر و تأمل فلسفی قرار دهند، مفید است؟


بله، هم کتاب داستان و هم راهنمای آن از جنبه های متعددی می تواند برای بزرگتر ها نیز قابل استفاده باشد. غیر از جنبه های آموزشی که بزرگترها می توانند طیف گسترده ای از مفاهیم فلسفی و اخلاقی را در این کتاب شناسایی کنند که برخی بالضروره برای یک تربیت اخلاقی درست و کامل لازمند، بسیاری از موقعیت هایی که در داستان تصویر می شوند پیش از این برای ما نیز در زندگی رخ داده اند و ما ممکن است به راحتی از کنار آن‎ها گذشته باشیم. کتاب های اینچنینی فلسفه، اخلاق و تفکر عمیق را به متن زندگی ما وارد می کنند و از ما می خواهند عمیق تر نگاه کنیم، زندگی را دست کم نگیریم و به صورت جزمی وجهه نظر خود به مسائل و موضوعات زندگی را تنها یا کامل ترین وجهه نظر ممکن ندانیم. به محدودیت های انسانی خود و پیچیدگی های موقعیت های اخلاقی بیشتر واقف شویم و تلاش کنیم نگاهی عمیق تر و سازگارتر داشته باشیم.




حلقه کندوکاو اخلاقی چگونه با تفاوت های میان کودکان مختلف و تسهیل گران و معلمان روبه رو می شود؟


به طور کلی تربیت اخلاقی را با توجه به رویکردش نسبت به افراد جامعه و تکثر و اختلاف آن‎ها می توان به چند دسته تقسیم کرد. برخی از رویکردها در تربیت اخلاقی تلاش می کنند تا آنجا که ممکن است اختلاف ها را کم کنند و مردم را به سوی یک شکلی و یک رنگی سوق دهند. این رویکرد را می توان رویکرد وحدت طلبانه نامید. نظام های تربیتی در جوامع کمونیستی نمونه اعلای چنین رویکردی است. رویکرد دوم رویکردی است که اختلاف ها را به رسمیت می شناسد و هرگونه تلاش برای ایجاد وحدت را نادرست و عبث می داند. طرفداران پست مدرن از این گونه تربیت اخلاقی دفاع می کنند. این رویکرد را می توان تکثرطلبانه دانست. رویکرد سوم که به گمان من حلقه کندوکاو اخلاقی به آن نزدیک می شود می توان وحدت در کثرت نامید. در این رویکرد هر کسی در حلقه دیدگاه و رویکرد خود را دارد و اتفاقاً این اختلاف و تکثر دیدگاه ها و حتی به یک معنا اختلاف روش کار در شیوه کار تسهیل گر و هدایت حلقه توسط او همگی بر غنای حلقه می افزاید. حلقه های کندوکاو همگن یعنی حلقه هایی که همه اعضا دیدگاه همانند دارند، به هیچ وجه حلقه های ایده آلی نیست. در چنین شرایطی حتی توصیه می شود تسهیل گر با نوعی مثال های نقض نشان دهد که دیدگاه مورد وفاق حلقه بلااشکال نیست. بنابراین اعضای حلقه به مرور یاد می گیرند که اختلاف انسان‎ها و دیدگاه های آن‎ها را ارج بنهند و اتفاقاً آن را برای رشد خود نیز ضروری بدانند. اما این بدان معنا نیست که حلقه کندوکاو نیز تکثرطلبانه است و با فهم تکثر، وظیفه آن به اتمام رسیده است. اعضای حلقه کندوکاو اگرچه اختلاف را گرامی می دارند، اما برای رسیدن به نوعی توافق و وحدت نظر تلاش می کنند. اینکه زیربنای معرفت شناختی این رویکرد چه باوری به حقیقت می تواند باشد، بخشی از طرح پژوهشی من در سال پیش روست.




به هر حال کاملا مشخص است که حلقه کندوکاو یک حلقه بسته بندی شده و از قبل آماده نیست، موضوع اخلاق هم، به مراتب پیچیده تر از موضوعات دیگر است. اول می خواهم بدانم تمهیدات اصلی بنیانگذاران فلسفه برای کودکان، برای موارد پیش بینی نشده ای که در حلقه رخ می دهد چیست؟


کاملاً حق با شماست. نمی توان تسهیل گر را همچون یک ربات تربیت کرد که برای تمام موقعیت های کلاس از پیش برنامه ریزی شده باشد. ماهیت سیال و پیچیده فلسفه ورزی مانع چنین چیزی خواهد بود. اتفاقا یکی از جذابیت های کلاس های فلسفه برای کودکان برای معلمان این است که تقریباً هیچ دو کلاس مشابهی نخواهند داشت و به تکرار فرسوده کننده ای که نظام حافظه محور سنتی بر معلم تحمیل می کرد دچار نخواهد شد. تسهیل گر حتما لازم است واجد تمام مهارت هایی باشد که قصد پرورش آن‎ها در کودکان را دارد. تسهیل گر به معنای جدید و دقیقی الگوی کودکان است. همین مهارت ها به تسهیل گر کمک می کند که بتواند در موقعیت های پیش بینی نشده بهترین تصمیم را بگیرد، و این دقیقا یکی از همان مهارت هایی است که او قصد پرورش آن‎ها در کودکان را دارد.




کاملا آشکار است که در حلقه کندوکاو اخلاقی نقش معلم بسیار حساس و کلیدی است. معلم ها چگونه برای هدایت این حلقه آموزش می بینند؟


پرورش تسهیل گر در کشورهای مختلف و روایت های متفاوت برنامه فلسفه برای کودکان فرق می کند، اما تقریبا در تمام دوره های تربیت تسهیل گر، درصدی به دروس نظری و درصدی به دروس عملی اختصاص داده می شود. در دروس نظری تلاش می شود در مورد مبانی تربیتی، روان شناختی، اخلاقی، معرفت شناختی و…، تاریخچه آن، تفاوت آن با سایر رویکردها، داستان‎های استاندارد برای حلقه کندوکاو و… مطالبی ارائه گردد. البته پیشنهاد اصولی بنیانگذاران این است که حتی خود این مطالب نیز در حلقه های کندوکاو با تسهیل گران مورد گفت وگو قرار گیرد. در دروس عملی تلاش می شود کاملا فضای کلاس با کمک سایر تسهیل گران شرکت کننده بازسازی شود. همچنین لازم است تسهیل گران غیرحرفه ای زیر نظر یک تسهیل‎گر حرفه ای در کلاس های واقعی با حضور دانش آموزان به مرور کسب مهارت کنند.




با این که توضیحات روشنی دادید اما هنوز هم این پرسشم سر جای خود باقی ست که معلم ها یا تسهیل گران چگونه می توانند مطمئن باشند که توانایی اداره حلقه را دارند؟


مربی ورزیده و حرفه ای که ناظر بر تسهیل‎گری مربی در حال آموزش است، می تواند تشخیص دهد آیا او توانایی و شایستگی حداقلی لازم جهت هدایت حلقه را به دست آورده است یا نه. البته همواره تأکید شده است که «خوداصلاحی» صرفاً فرآیندی برای دانش آموزان نیست و تسهیل‎گران نیز باید دائماً خود را ارزیابی کنند و کارشان را ارتقا دهند. این ارزیابی می تواند توسط خود تسهیل‎گر، سایر همکاران، تسهیل‎گر حرفه ای، اولیای مدرسه، دانش آموزان و والدین آن‎ها صورت پذیرد.




درست است اما کیفیت، دقت و درستی کار و مهارت معلم ها چگونه محک زده می شود؟ جناب کریمی اگر تا این حد بر معلم ها و مهارتشان تأکید می کنم، آشکارا حاکی از نگرانی ها و دغدغه هایم از وظیفه تسهیل گر و معلم است. ممکن است برنامه و اصول و اساس حلقه کندوکاو اخلاقی بسیار هم مطلوب باشد، اما معلم از عهده اداره حلقه برنیاید و آن وقت حلقه به ضد خودش تبدیل شود!


کاملاً حق با شماست. واقعاً اگر مربی در حلقه کندوکاو اخلاقی به خوبی عمل نکند، نه تنها به رشد اخلاقی منجر نخواهد شد، بلکه به خطراتی مانند نسبی گرایی اخلاقی، بی تفاوتی اخلاقی یا انسانی که بر توجیه کارهای نادرست خود بسیار تواناست و حتی خودش را هم با دلایل محکم قانع می کند و فریب می دهد،می انجامد. البته اهمیت آموزش های پایه و استاندارد جهت مربیگری حلقه های فلسفی با کودکان از جمله حلقه کندوکاو اخلاقی بسیار حیاتی است. اما لازم است نکته دیگری را در اینجا اضافه کنم. اگر نظامی تربیتی داشته باشیم که بسیار هم عالی باشد اما فقط عده کمی نخبه با توانایی های خارق العاده بتوانند آن را اجرا کنند و آموزش آن شیوه به مربیان دیگر و در نتیجه توسعۀ صحیح آن بسیار دشوار باشد، این حتما نکته منفی بزرگی برای آن خواهد بود. علت ترویج بسیاری از شیوه های تربیتی به طور کلی در تاریخ و به طور خاص در سبک های مختلفی که در برنامه فلسفه برای کودکان وجود دارد، سادگی انتقال آن به دیگران بوده است. به گمان من سبک لیپمن در پیشبرد حلقه کندوکاو کمی دشوار است و هر چه تسهیل گر بیشتر به ظرایف آن آگاه می شود، اجرای کلاس به نوعی برای او مشکل تر می گردد.به نظر می رسد آنچه از سنت خود لیپمن در این باره به ما رسیده است، در برخی موارد چندان راهگشا نیست. می خواهم بگویم لیپمن نظریه پرداز خیلی خوبی بود، اما به گمانم اجراکننده چندان خوبی نبوده است. بیشتر آثار او متمرکز بر تهیه محتوا برای کلاس ها در سنین مختلف و کتاب ها و مقالات نظری جهت جاانداختن نظریه اش در جامعه علمی آمریکا و در سایر نقاط جهان بوده است. البته نسخه هایی که برای اجرا بعدها توسط شاگردان بی واسطه و با واسطه او ارائه شد، دارای ظرایف و نکات عملی بیشتری جهت اجرای درست حلقه کندوکاو است. اشاره کردم که هرچه تسهیل گر در اجرای حلقه ماهرتر می گردد، بیشتر بر دشواری هدایت حلقه واقف می شود. اما باید متذکر شوم که این دوره نیز همیشگی نخواهد بود و به مرور هر چه تسهیل گر به استادی در هدایت حلقه نزدیک تر شود، از این دشواری اولیه کاسته می گردد. پس در ابتدا افرادی که بیرون از حلقه در حال نظاره کردن آن هستند ممکن است با خود بگویند: «چه کار ساده ای! من هم می توانم». در این مرحله مربی باید بداند که اگر به طور مستقل شروع به کلاسداری حلقه کندوکاو به ویژه حلقه کندوکاو اخلاقی کند بسیار بی گدار به آب زده است و به احتمال فراوان دانش آموزان و حتی خود او به عوارضی که اشاره شد دچار خواهند شد. او حتماً باید دوره های مربیگری را بگذراند و البته زیر نظر یک مربی ورزیده مانند شاگردی که در حال یاد گرفتن یک فن و مهارت است شاگردی کند و از کلاس‎های ساده تر شروع کند و کم کم مقداری از هدایت حلقه را به دست گیرد تا به مرور در این کار به مرحله ای برسد که بتواند خود به طور مستقل کلاس هایی با موضوعات چالش برانگیزتر را هدایت نماید.




شما در مطالعات اخیرتان بر تربیت اخلاقی از نگاه خواجه نصیرالدین طوسی متمرکز شده و اشاره کرده اید که او اندیشه هایش را وامدار اخلاق نیکوماخوس ارسطوست و بخش اساسی تربیت ما ایرانی ها نیز همین نگاه است. به نظر شما نکات منفی و مثبت نگاه تربیتی خواجه نصیر چیست؟


کتاب اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیرالدین طوسی (597- 672ه.ق) از مشهورترین و تأثیرگذارترین کتبی است که در زمینه اخلاق و تربیت اخلاقی در جهان اسلام نگاشته شده است. این کتاب به ویژه به این دلیل که یکی از معدود کتاب هایی بوده که تا آن زمان در ایران زمین تربیت اخلاقی، سیاست منزل و سیاست مدن را با قلمی شیوا و دلنشین به زبان پارسی بیان کرده، در ایران و البته بالتبع در کل جهان اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته است و آثار بسیار زیادی چه با الگوبرداری از آن و چه در شرح و بسط آن نگاشته شده است. البته با دقت بیشتر در اخلاق ناصری متوجه می شوید که این کتاب بیشتر ترجمه و اقتباس از چند اثر دیگر است و به جز چند نکته نه چندان مهم و تاثیرگذار،به لحاظ محتوایی اصالت ندارد. البته خود خواجه طوسی هم در این مورد ادعایی ندارد و به صراحت می گوید: «آنچه در این کتاب [=اخلاق ناصری] تحریر می افتد از جوامع حکمت عملی، بر سبیل نقل و حکایت و طریق اخبار و روایت متقدم و متأخر بازگفته می آید بی آنکه در تحقیق حق و ابطال باطل شروعی رود» (نصیرالدین، 1356: 43).روش خواجه نصیر این است که در هر یک از مقاله ها یا بخش های اخلاق ناصری، از چند کتاب اقتباس می کند و بهره می برد، البته در مقاله اول، نقش تهذیب الاخلاق بسیار پررنگ تر از سایرین است، همان گونه که در مقاله دوم، کتاب السیاسه نوشته ابوعلی سینا و در مقاله سوم ، کتاب السیاسه المدنیه و کتاب فصول المدنی فارابی همین نقش را ایفا می کند. اخلاق ناصری و تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق ابن‎مسکویه(325-421 ه. ق) که تا حد زیادی، دست‎کم در زمینه تربیت اخلاقی، محتوای واحدی دارند (چون سیاست منزل و به ویژه سیاست مدن در تهذیب الاخلاق نیامده است)، سهم عمده بار تربیت اخلاقی فلسفی را در تمدن اسلامی، به‎ویژه در میان شیعیان و به‏خصوص در ایران زمین، تا پیش از ورود مدارس جدید بر دوش می کشیده اند. تهذیب الاخلاق، همچنان یکی از کتب اصلی طلاب حوزه های علمیه در زمینه حکمت عملی و اخلاق محسوب می شود و این خود نشانی بر تأثیر عمیق این کتاب و نسخه فارسی آن، اخلاق ناصری، بر نوع تربیت اخلاقی کودکان و نوجوانان در سنت تمدن اسلامی است. البته باید پذیرفت که تهذیب الاخلاق ابن‎مسکویه نیز به نوعی تفسیری از اخلاق نیکوماخوسی ارسطوست. بنابراین، در پژوهشی که بر مبانی نظری تربیت اخلاقی در سنت اسلامی – ایرانی داشتم، به ترتیب به نصیرالدین طوسی و از او به ابن‎مسکویه و از ابن‎مسکویه به ارسطو رسیدم. اما نکته مهم این است که فلاسفه مسلمان اگرچه اخلاق نیکوماخوس را سنگ بنای خود برای بنا کردن نظام اخلاقی خود قرار دادند، اما آن را با تفسیری نوافلاطونی و تا حدی عرفانی، که آمادگی بیشتری برای ورود به جامعه ای با اخلاق دینی داشت، فهمیدند. اندیشمندان مسلمان اخلاق فضیلت ارسطویی را که فضایلش متناسب با مدینه یونانی بود، از آن بافت جدا کرده و تلاش می کردند اعتباری جهانشمول که با دینی جهانشمول سازگار باشد، به آن بدهند. برای مثال، کسب عادت برای کسب فضیلت نزد ارسطو، به عنوان نقطه ثقل تربیت اخلاقی او، در بافت زندگی شهری یونانی به‎ناگزیر با تمایلات عاطفی و امور عقلانی، به‎عنوان شاخصه های عینی زندگی اجتماعی و سیاسی یونانی، درپیچیده بود، اما چه در جهان مسیحی و چه در جهان اسلام، از این مؤلفه های بعضا واضح در متن اخلاق نیکوماخوسی چشم پوشی شد تا تفسیری مکانیکی از کسب عادت ارائه شود و بدین ترتیب نه نیازی به تعقل برای فضیلت‎مند شدن احساس شود و نه لازمه آن شهروند جامعه ای دموکراتیک از نوع مدینه آتنی باشد.




برنامه های دیگر شما برای پژوهش بر موضوع تربیت اخلاقی چیست؟ و به چه کاری در این زمینه مشغول هستید؟


هم اکنون در حال تکمیل نهایی و ویراستاری طرحی هستم که به دنبال مقایسه تربیت اخلاقی در برنامه فلسفه برای کودکان و تربیت اخلاقی نزد اندیشمندان مسلمان مانند خواجه نصیرالدین طوسی است و شمه ای از آن را در پاسخ به سؤال پیشین شرح دادم. بر تفاسیر مختلفی که از کسب عادت ارسطویی ارائه شده است کار می کنم. به نظر می رسد تفاسیری که طی سی چهل سال اخیر از کسب عادت ارسطویی به طور خاص و از اخلاق فضیلت ارسطویی به طور عام ارائه شده است قرابت زیادی با تربیت اخلاقی در حلقه کندوکاو اخلاقی دارد. مهم ترین نقطه مشترک آن‎ها همان تاکیدشان بر رشد همه جانبه ساحات وجود آدمی در تربیت اخلاقی است. اما نکته ای که روی آن تأکید دارم این است که حتی امثال دیوید کار، جان اشتوتل، نانسی شرمن، ریچارد سورابجی و برنیات که تفاسیری جالب و جامع از اخلاق ارسطویی ارائه می دهند و نشان می دهند که ارسطو اتفاقا بسیار بر عقلانیت و عواطف سوای بر عمل و اراده تأکید داشته است، روشی عملیاتی که بتوان آن را در کلاس اجرا کرد و تمام این ساحات را با هم مد نظر قرار داد، نه از ارسطو استخراج می کنند و نه خود ارائه می دهند.من تنها حلقه کندوکاو اخلاقی را سراغ دارم که چنین الگوی عملی را ارائه کرده است.




در آخر به یکی از جدیدترین کتاب های در دست انتشار شما با عنوان «فلسفیدن با ملانصر الدین» بپردازیم. چرا اسکار برنی فیه و همسرش ایزابل میلون، داستان‎های ملانصرالدین را برای آموزش اندیشه ورزی فلسفی به کودکان انتخاب کرده اند؟


اول باید متذکر شوم که این کتاب را من و همکارم دکتر مهرنوش هدایتی به صورت مشترک ترجمه کرده ایم که انشاالله مهرماه امسال از سوی انتشارات حکمت منتشر خواهد شد. اسکار برنی فیه در مقدمه مفصلی که بر این کتاب نگاشته است قصد دارد دقیقاً به همین پرسش شما پاسخ دهد. از نظر برنی فیه ملانصرالدین بیشتر از آنکه شخصی خاص باشد نماینده سنتی شفاهی و مکتوب است که در نقاط مختلف جهان به ویژه حوزه مدیترانه در کسوت های مختلف عیان می شود. نکته خاصی که در همه این حکایت ها خودنمایی می کند، چیزی است که برنی فیه از آن به «روش سلبی» یاد می کند و آن را در آیرونی سقراط، شوخ طبعی های دلقک، طنزنویس و کاریکارتوریست نیز می توان سراغ گرفت. همین ویژگی ها چنین داستان‎هایی را تبدیل به محرک هایی عالی برای آغاز یک گفت وگوی غنی فلسفی می کند. ملانصرالدین در بین استادان روش سلبی نیز جهات برجسته ای دارد از جمله اینکه محبوب است و حکایت هایش برای اغلب مردم جذاب است و هر کس به فراخور خود آن را درک می کند. همچنین گستره موضوعاتی که در حکایات ملانصرالدین وجود دارد بسیار زیاد است.


گفت وگو با روح الله کریمی – منیره پنج تنی

[ad_2]

لینک منبع

چگونه دوست خوب پیدا کنیم؟

[ad_1]

چگونه دوست خوب پیدا کنیم

در دنیای کنونی که انواع تهدیدهای سایبری و دروغ و فریب کاری چیزی معمول و پیش پا افتاده است, بنابراین هیچ جای تعجبی نیست که بچه ها را افراد پست و حقیر و حتی دوستان ظاهری و غیرواقعی محصور کرده باشند


در دنیای کنونی که انواع تهدیدهای سایبری و دروغ و فریب کاری چیزی معمول و پیش پا افتاده است، بنابراین هیچ جای تعجبی نیست که بچه ها را افراد پست و حقیر و حتی دوستان ظاهری و غیرواقعی محصور کرده باشند. دوستان غیرواقعی و ظاهری، افراد متظاهر و دروغی هستند، که صرفا در راستای نیازها و اهدافشان از دیگران استفاده می کنند. آنها همچنین تمایل به تهدید و قدری و حضور در دار و دسته دارند.




علاوه بر این، دوستان غیرواقعی تک بعدی هستند و فقط به خودشان فکر می کنند و اهمیت می دهند. به همین دلیل، مهم است بچه ها بیاموزند که چگونه دوستان واقعی و ظاهری را از هم تشخیص و تمایز دهند. چون همنشینی و همراهی با دوستان ظاهری و غیرواقعی اغلب منجر به قلدرشدن و بدرفتاری می شود. در اینجا لیستی از ویژگی ها ارائه شده است که می توانید به همراه فرزندتان آنها را مطالعه و مرور کنید. اگر دوستانش این ویژگی ها و مشخصه ها را دارا هستند، پس احتمالا آنها دوستان واقعی و حقیقی وی نیستند. و ممکن است زمانش فرا رسیده باشد که فرزندتان روابط و دوستی های جدیدی را پایه ریزی کند.




دوستان ظاهری و غیرواقعی خودخواه هستند؟




چنان که انتظار می رود، دوست غیرواقعی فقط زمانی با فرزندتان تماس می گیرد یا به سراغ او می آید که خودش بخواهد یا به چیزی نیاز داشته باشد. به ندرت آنها به دلایل دیگر تماس می گیرند. به فرزندتان بیاموزید اگر دوستی برای احوال پرسی یا صرفا گپ و گفتگو با او تماس نمی گیرد، پس آن شخص به هیچ وجه دوست واقعی وی نیست.




دوستان غیرواقعی اهل غیبت و بزرگ کردن مسائل هستند؟




به فرزندان تان تاکید کنید که افرادی که از غیبت در مورد دیگران لذت می برند، پس به احتمال زیاد پشت سر فرزند شما هم حرف می زنند، چون این ویژگی و خصیصه آنها است. غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن و شایعه پراکنی پیامدهای جدی به همراه دارد و پایه پرخاشگری ارتباطی و سایر انواع قلدری و تهدیدها است. به فرزندتان متذکر شوید که از دوستی با افرادی که اهل غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن هستند اجتناب کند.




در کنار دوستان غیرواقعی شما نمی توانید خود واقعی تان باشید.




صفت بارز روابط سالم این است که شما می توانید خودتان باشید. اگر فرزندان تان احساس می کنند که باید ماسک به صورت بزنند یا نمی توانند خود واقعی شان باشند، پس این نشانه دوستی های ظاهری و غیرواقعی است. به عبارت دیگر، اگر فرزندتان باید طرز خاصی لباس بپوشد یا صحبت کند تا بتواند با گروه و جمع خاصی جفت و جور شود (یا حتی او را بپذیرند) پس باید بداند که آن افراد دوستان واقعی او نیستند. آنها احتمالا بخشی از یک دار و دسته اند تا گروه دوستان. دوستان غیرواقعی همچنین به فشار بر همسالانشان متوسل می شوند، که اغلب منجر به قلدری و گردن کلفتی، طردشدن و سایر فرمهای پرخاشگری ارتباطی می شود.




دوستان غیرواقعی دروغ می گویند.




اکثر مواقع دوستان ظاهری و غیرواقعی حس خوبی نسبت به خودشان ندارند. بنابراین در مورد موفقیت ها، نمرات، لباس ها، اموال و دارایی و به طور کلی در مورد هرچه که آنها را بهتر جلوه می دهد دروغ می گویند و اگر درمورد خودشان دروغ بگویند، بی شک در مورد فرزند شما هم دروغ می گویند. به فرزندان تان خاطرنشان کنید که دوست دروغگو ارزش دوستی را ندارد و این رابطه به هیچ وجه رابطه سالمی نخواهدبود.




دوستان غیرواقعی خرده گیر و انتقادگر هستند.




اگر دوستان فرزندتان مدام او را مورد انتقاد قرار می دهند، وقتش رسیده که عمیق تر به این رابطه نگاهی بیاندازد و آن را بهتر بررسی کند. دوستان واقعی مشوق و حامی یکدیگر هستند، اما دوستان ظاهری اغلب ایرادگیر و عیب جو هستند. به ویژه دختران در مقابل انتقاد و خرده گیری از وزن و اندامشان بسیار آسیب پذیر هستند. این نوع از آزار و اذیت خیلی برای دختران آسیب زا است چون می تواند منجر به اختلالات خوردن یا حتی رفتار آسیب زا به خود در آنها شود.




دوستان غیرواقعی از موفقیت شما شاد نمی شوند.




اگر دوستان فرزندتان هر زمان که فرزندتان موفقیتی کسب می کند به او توهین می کنند، پس آنها دوستان واقعی فرزندتان نیستند. دوستان واقعی موفقیت همدیگر را گرامی می دارند و برای آن ارزش قائلند و حتی با هم آن موفقیت را جشن می گیرند.




دوستان غیرواقعی قابل اعتماد نیستند.




معمولا دوستان خوب اسرار همدیگر را حفظ می کنند. به عبارت دیگر، دوستان واقعی راز و سرّ فرزندتان را برای عالم و آدم فاش نمی کنند.اگر دوستان فرزندتان همیشه او را لو می دهند و رسوا می کنند، بنابراین زمانش فرارسیده تا در این رابطه تجدیدنظر کنید.




دوستان غیرواقعی به ندرت هوایتان را دارند و از شما حمایت نمی کنند.




دوستان واقعی از یکدیگر دفاع و حمایت می کنند، خصوصا زمانی که با قلدری و اذیتی مواجه می شوند. در حالی که یک دوست ظاهری یا غیرواقعی در مقابل زور و تهدید صرفا تماشاگر و ناظر است یا حتی ممکن است از ترس اینکه قربانی بعدی این تهدید و آزار و اذیت باشد با افراد بد و زورگو شریک و همدست شود. اگر مرتبا چنین پیشامدها و حوادثی روی می دهد، فرزندتان باید در مورد این رفتار دوستش با او صحبت کند یا به دنبال دوستان دیگری بگردد.




داشتن دوستان سالم و قابل اطمینان همیشه دغدغه والدین است، بنابراین این مهم را دست کم نگیرید و در مورد دوستان فرزندتان هوشیار و کنجکاو باشید.


ماهنامه دنیای سلامت – ترجمه سمیرا سرایلو

[ad_2]

لینک منبع

حقوق مالیاتی در اسلام

[ad_1]

حقوق مالیاتی در اسلام

در ابتدا به انواع مالیاتهای اسلامی شامل زکات, خمس, جزیه, خراج و مالیات های متغیر که حاکم اسلامی در موارد و شرایط خاصی وضع می نماید و همچنین شبه مالیاتها پرداخته شده و به طور مختصر به انواع مالیاتها از نظر میزان و نرخ مالیات و همچنین مبنای مالیاتی اشاره شده است


چکیده:


در ابتدا به انواع مالیاتهای اسلامی شامل زکات، خمس، جزیه، خراج و مالیات‌های متغیر که حاکم اسلامی در موارد و شرایط خاصی وضع می نماید و همچنین شبه مالیاتها پرداخته شده و به طور مختصر به انواع مالیاتها از نظر میزان و نرخ مالیات و همچنین مبنای مالیاتی اشاره شده است. سپس صفات و شرایط مالیاتهای اسلامی از قبیل عدالت و سهولت در پرداخت مورد بحث واقع گردید. خصایص گیرندگان مالیات، چگونگی جمع آوری و مصرف آن و نیز تخفیف مالیات از منظر امام علی (ع) مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه به برخی ویژگیهای مالیاتهای اسلامی و تفاوت مالیاتهای اسلامی با مالیاتهای متعارف پرداخته شده است. در پایان نتیجه گیری شد که ساماندهی مالیاتهای اسلامی، اثرات مطلوبی را در جامعه اسلامی به همراه خواهد داشت.


مقدمه:


واژه مالیات از کلمه مال گرفته شده و در معانی “اجر و پاداش، زکات مال، جریمه‌، خراج، باج و …” به‌کار می‌‌رود. در اصطلاح علم اقتصاد، مالیات عبارتست از بخشی از درآمد، ثروت، فروش و یا بخشی از هر نوع پایه حقوقی دیگر که توسط دولت از اشخاص حقیقی و حقوقی اخذ می‌‌شود. برخی نظریه¬پردازان اسلامی، مالیات اسلامی را این گونه تعریف کرده¬اند: «مالیات اسلامی حقی معلوم است که قانون¬گذار اسلامی، بر دارایی افراد واجب کرده است». این حق به‌صورت نقدی و غیر نقدی بنا به شروط معین و با تکیه بر دستورالعمل¬های مالی دریافت می¬شود و هر فرد چه در حمایت دولت اسلامی و یا خارج از این محدوده باشد، مکلف به پرداخت حقی است که بر ذمه دارد.


از زمانی‌که دولت در زندگی بشر به‌وجود آمد، دولت‌مردان برای اداره تشکیلات خود، نیاز به اموالی داشتند، که یا از راه املاک خالصانه دولت این اموال را تأمین می‌کردند، یا از مردم و صاحبان املاک خصوصی خراج می‌گرفتند و یا از حاکمان محلی و تحت‌الحمایه خود باج دریافت می‌کردند. اخذ مالیات در سراسر جهان امری متداول بوده است. از برخی از نقل‌های تاریخی برمی‌آید که در یونان قدیم، دولت از راه دریافت حقوق گمرکی و عوارض اداره می‌شد. در ایران باستان نیز همانند امپراطوری روم مالیات‌هایی وضع شده بود. در غرب، فیزیوکرات‌ها از نخستین کسانی بودند که به مالیات به‌عنوان موضوعی مستقل و مهم پرداختند. در ادوار پیشین، رایج‌ترین مالیات‌ها، مالیات بر محصول اراضی و مالیات سرانه بوده است. مالیات سرانه در اروپا ابتدا در سال۱۴۷۱ در انگلستان معمول شد. برای اولین بار در سال ۱۷۹۷ مالیات بر درآمد خالص در انگلستان به تصویب رسید.


اسلام در چهارده قرن قبل، انواع مختلف مالیات‌ها را تا آنجا که با ارزش‌های اصیل مورد نظر اسلام منافات نداشته باشد، مورد تأیید قرار داد. نظام مالیاتی اسلام، مالیات بر اراضی، محصول اراضی، سرانه، پول راکد، چهارپایان معین، مستخرجات معادن، اضافه درآمد خالص و … را وضع کرده است.


امام علی (ع) می فرماید: « امور مردم جز با سپاهیان استوار نمی گردد و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمی شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند و نیازمندی های خود را برطرف سازند.»


انواع مالیات¬های اسلامی:


مالیات‌ها در اسلام در یک تقسیم‌بندی کلی به مالیات‌های ثابت و مالیات‌های متغیر تقسیم می‌شوند.


مالیات‌های ثابت:


مالیات‌هایی است که بر حسب تشریع اولی و مستقیما از طرف شارع وضع شده‌اند و مورد و مقدار و یا نسبت خاصی برای آن‌ها در نظر گرفته شده است. این مالیات‌ها شامل موارد زیر است:


۱- زکات؛ در کلام عرب از ماده “ز ک و” گرفته شده و دو معنی برای آن ذکر شده است: رشد و نمو و طهارت (پاکی). زکات یکی از مهم‌ترین دستورات دین اسلام است که در بسیاری از موارد همراه با نماز ذکر شده است. بر پایه آیات قرآن و احادیث، زکات، مالی است که به‌منظور پاکی و وارستگی انسان‌ها و تأمین مالی مستمندان وضع گردیده و سبب افزایش روزی و وفور اموال و امنیت اقتصادی در جامعه است. زکات بر دو نوع است:


الف- زکات فطره؛ کسی که موقع غروب آفتاب شب عید فطر بالغ و عاقل و هوشیار است و فقیر و بنده کس دیگری نیست، باید برای خودش و کسانی که نان خور او هستند، هر نفری یک صاع گندم که تقریبا سه کیلو است، گندم، جو، کشمش، برنج یا ذرت و مانند اینها به مستحق به‌عنوان زکات بدهد.


ب- زکات اموال؛ مقصود از زکات اموال، زکاتی است که سالانه به برخی از اموال تعلق می‌گیرد. زکات در ۹ چیز واجب گشته است، که عبارتند از: غلّات اربعه (گندم، جو، خرما و کشمش) انعام ثلاثه (گاو، گوسفند و شتر) و نقدین (طلا و نقره). در قرآن هشت مورد مصرف برای زکات ذکر شده است: فقرا و مساکین، عاملان زکات، ایجاد الفت، آزادگی بردگان، بدهکاران، در راه خدا و در راه ماندگان.


۲- خمس؛ در لغت به‌معنای یک پنچم و در اصطلاح شرعی، مالیاتی معادل یک پنجم است که شریعت، آن‌را در مواردی تعیین کرده است. با ملاحظه خصوصیاتی چون لزوم پرداخت و نرخ ثابت و پرداخت سالانه، می‌توان خمس را از جمله مالیات‌های ثابت دانست که بخش مهمی از هزینه‌های حکومت اسلامی از طریق آن تأمین می‌شود. وجوب اصل خمس، از ضروریات اسلام است و در قرآن در آیه ۴۰ سوره انفال به آن تصریح شده است. خمس به هفت مورد تعلق می‌گیرد که عبارتند از: «منفعت کسب، معدن، گنج، مال حلال مخلوط به حرام، جواهری که به‌وسیله غواصی در دریا به‌دست می‌آید، غنیمت جنگی و زمینی که کافر ذمّی از مسلمان بخرد». یک پنجم این موارد، متعلق به بیت‌المال است و باید صاحب مال، آن‌را از خود جدا کرده و به قصد قربت، تحویل بیت‌المال دهد. خمس در قرآن به شش سهم و به شش مورد اختصاص داده شده است: سهمی برای خدا، سهمی برای رسول خدا(ص) و سهمی دیگر برای ذی‌القربی، که مقصود امام معصوم از اهل بیت پیامبر (ص) است و سه سهم برای یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان اختصاص دارد.


۳- جزیه؛ مالیات سرانه‌ای است که از اهل کتاب ساکن سرزمین‌های اسلامی و از کفاری که در پناه و ذمه دولت اسلامی زندگی می‌کنند، اخذ می‌شود. دولت اسلامی در برابر حفظ جان و مال این‌گونه از شهروندان، از ایشان مالیاتی را تحت عنوان جزیه مطالبه می‌نماید. جزیه بر اساس آیه ۲۹ سوره توبه وضع گردیده است. جزیه می‌تواند به‌صورت مالیات سرانه وضع شود و از هر نفر از اهل ذمه، سالانه مبلغی دریافت شود و نیز می‌تواند به‌صورت مالیات بر اراضی تحت تصرف آنان وضع گردد. در هر صورت مقدار جزیه بستگی به حاکم دولت اسلامی دارد.


۴- خراج؛ خراج از مهم‌ترین منابع دولت اسلامی در طول تاریخ بوده است؛ که با فتح زمین‌های غیر مسلمانان و الحاق آنها به سرزمین‌های اسلامی، ملکیت آن‌ها دچار تغییر شد. این زمین‌ها چند قسم بودند:


الف- اراضی طلوع؛ زمین‌هایی که اهالی آن با رغبت اسلام آوردند و زمین‌ها در دست خودشان باقی ماند.


ب- اراضی مفتوح العنوه؛ زمین‌هایی که با پیروزی در جنگ به‌دست مسلمانان افتاد.


پ- اراضی صلح؛ زمین‌هایی که ساکنان آن، بدون جنگ حاضر به صلح شدند.


ت- انفال؛ زمین‌هایی که اهالی آن، بدون جنگ زمین‌های خود را رها کرده، به‌دست دولت اسلامی سپرده و یا اهالی آن منقرض شده‌اند.


این زمین‌ها به تملک دولت اسلامی درمی‌آید و دولت اسلامی با در اختیار نهادن زمین‌های مفتوح‌العنوه و صلحی و فیء (انفال) به افراد از آنها خراج می‌گرفتند. شواهد تاریخی حاکی از آن است که میزان خراجی که گرفته می‌شده، ثابت نبوده، بلکه با نوع محصول و حاصلخیزی زمین تناسب داشته است.




مالیات‌های متغیر:


مالیات‌هایی هستند که حاکم اسلامی در موارد و شرایط خاصی وضع نموده و از طرف شارع مقدس، مقدار و نسبت خاصی برای آنها درشرع مقدس درنظر گرفته نشده است؛ بلکه تابع هزینه‌های ضروری و یا مطابق مصلحتی است که حاکم اسلامی در نظر دارد. به‌عبارت دیگر مالیات متغیر، ابزاری است که در شرایط متحول، به حاکم اجازه می‌دهد تا با استفاده از آن، مشکلات برطرف گردد و در مواردی که هماهنگ و همسو با حرکت نظام اسلامی است، به‌کار گرفته شود. این مالیات‌ها که تحت عنوان مالیات‌های حکومتی نام برده می‌شود، بسیار محدود بوده و سهم ناچیزی را دربر می‌گیرد. اخذ مالیات‌هایی تحت عنوان زکات مال‌التجاره در زمان پیامبر و برخی خلفا، وضع مالیات بر اسب‌ها در زمان حضرت علی علیه‌السلام و … از جمله مالیات‌های حکومتی هستند.


شبه مالیات‌ها:


در اسلام پرداخت‌های مالی دیگری نیز وجود دارد که جنبه مالیاتی ندارند؛ به این معنی که یا به‌طور معمول به‌ وسیله دولت دریافت و هزینه نمی‌شوند و یا پرداخت‌هایی هستند که براساس الزام و قانون انجام نمی‌گیرد. بنابراین یکی از دو مشخصه اساسی که مالیات‌ها دارند در این‌گونه پرداخت‌ها وجود ندارد؛ ولی در عین حال از نظر عملکرد و نتیجه شباهت‌های فراوانی با مالیات دارند. البته برخی به‌صورت وجوبی و برخی به‌صورت مستحبی انجام می‌گیرد. پرداخت کفارات مالی، نذورات مالی و هدی، شبه‌مالیات‌های واجب هستند؛ اما صدقه، اطعام، بخشش، دین، وقف، هبه، هدیه و … مستحب هستند.


انواع مالیات از نظر میزان و نرخ مالیات:


۱- مالیات مقطوع؛ مانند زکات فطره که هر شخص واجد شرایط باید بپردازد. همچنین بعضی از موارد جزیه و خراج، از مالیات‌های مقطوع محسوب می‌شوند.


۲- مالیات تناسبی؛ یعنی مالیات‌هایی که براساس نسبت معینی باید پرداخت شوند و کم یا زیاد شدن متعلق مالیات، در کاهش یا افزایش نرخ اثری ندارد (نرخ مالیات ثابت است) مانند خمس.


۳) مالیات تصاعدی؛ در این نوع مالیات، هرچه درآمد و یا دارایی مشمول مالیات بیشتر می شود، نرخ آن هم بالاتر می رود. نرخ تصاعدی در آخرین قسمت متوقف و تناسبی می گردد تا مالیات، تمام درآمد یا دارایی را از بین نبرد. هیچ‌یک از مالیات‌های ثابت اسلامی به‌شکل تصاعدی وضع نشده است.


۴) مالیات تنازلی؛ یعنی مالیات با درآمد رابطه عکس دارد. این قسم از مالیات فقط در زکات حیوانات در برخی نصاب‌ها متصور است.


انواع مالیات از جهت مبنای مالیاتی:


۱. مالیات بر درآمد؛ مانند زکات گندم، جو، خرما و کشمش.


۲. مالیات بر ثروت (دارایی)؛ مانند زکات طلا و نقره.


۳. مالیات بر پس‌انداز؛ مانند خمس.


۴. مالیات بر استفاده از منابع طبیعی؛ مانند خمس معادن و زکات شتر و گاو و گوسفند.


۵. مالیات سرانه؛ مانند زکات فطره.


۶. مالیات بر مصرف؛ در صورتی‌که فرد، کالایی را مصرف کند که خارج از نیازهای واقعی او باشد، باید خمس آن کالا را بپردازد.


مطابق قوانین ایران، مالیاتها به دو دسته مستقیم و غیر مستقیم تقسیم می شوند. مالیاتهای غیر مستقیم ازقبیل مالیات بر مصرف و مالیات بر ارزش افزوده می باشند. مالیاتهای مستقیم نیز طبق قانون مالیاتهای مستقیم به دو دسته کلی مالیات بر دارایی و مالیات بر درآمد تقسیم می شوند.


مالیات بر دارایی شامل مالیات سالانه املاک، مالیات مستغلات مسکونی خالی، مالیات بر اراضی بایر، مالیات بر ارث و حق تمبر می باشد.


مالیات بر درآمد نیز شامل مالیات بر درآمد املاک، مالیات بر درآمد کشاورزی، مالیات بر درآمد حقوق، مالیات بر درآمد مشاغل، مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی، مالیات درآمد اتفاقی و مالیات بر جمع درآمد ناشی از منابع مختلف می شود.


لازم به ذکر است که باتوجه به اصلاح قانون مالیاتهای مستقیم، مالیاتهای سالانه املاک، مستغلات مسکونی خالی، اراضی بایر، کشاورزی و جمع درآمد درحال حاضر اخذ نمی شوند.


صفات وشرایط مالیات‌های اسلامی:


برای وضع مالیات‌های اسلامی، صفات و شرایطی تعیین شده است تا براساس آن، مالیات اخذ گردد. این شرایط عبارتند از:


الف- عدالت؛ مقصود، تناسب مالیات با توانایی پرداخت مالیات‌دهندگان است.


ب- معین بودن؛ مالیات‌ها به‌طور دقیق، واضح و معین و زمان پرداخت هریک نیز معلوم است.


پ- سهولت در پرداخت؛ یعنی در مناسب‌ترین موقع و مساعدترین شرایط و با ایجاد حداقل نارضایتی و مزاحمت برای مؤدیان گرفته شود.


ت- صرفه‌جویی؛ هزینه وصول مالیات حداقل است.


ث- کارکرد مالیات؛ نتیجه مالیات قابل ملاحظه است.


ج- نداشتن آثار منفی اقتصادی؛ یعنی مانع تولید ثروت و فعالیت‌های اقتصادی نیست.


چ- هدف اجتماعی؛ متمرکز بر هدف اجتماعی است.


خصایص مالیات گیرندگان:


خصایص گیرندگان مالیات از اهمیت بسیاری برخوردار است. این قبیل افراد باید مومن، دیندار و خداترس باشند تا مبادا کوچکترین اشکالی در کار ایشان پدید آید. امام علی(ع) هنگام نوشتن نامه به “مخنف بن سلیم” فرماندار اصفهان در سال ۳۶ ه-ق ، سیمای مالیات گیرندگان را چنین توصیف می کند: « بدان! برای تو در این زکاتی که جمع می کنی، سهمی معین و حقی روشن است و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری؛ همانگونه که ما حق تو را می دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی و اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری» و نیز در جای دیگر می نویسند: «‌ همانا شما خزانه داران مردم و نمایندگان ملت و سفیران پیشوایان هستید؛ هرگز کسی را از نیازمندی او باز ندارید و از خواسته های مشروعش محروم نسازید و برای گرفتن مالیات از مردم، لباس های تابستانی یا زمستانی و مرکب سواری و برده های کاری او را نفروشید و برای گرفتن درهمی کسی را با تازیانه نزنید و …»


چگونگی جمع آوری مالیات:


در ضمن نامه های حضرت علی(ع) به صورت مفصل به شرح چگونگی جمع آوری مالیات – به گونه ای که در انجام این کار، کسی را رنجشی حاصل نشود – پرداخته شده است. ایشان می فرمایند: « با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن؛ در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان و یا به زور از زمین او نگذر و افزون تر از حقوق الهی از او مگیر؛ هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میانشان قرار بگیری؛ به آنها سلام کن و در سلام و تعاریف کوتاهی نکن.» امام (ع) در ادامه می فرمایند: «اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آنکه او را بترسانی.»


چگونگی مصرف مالیات:


قطعا اگر در یک جامعه اسلامی، مردمان آن جامعه مطمئن باشند که مالیات جمع آوری شده صرف آبادانی جامعه شان می شود، خودشان با میل و رغبت به پرداخت آن همت می گمارند. در این مورد امام علی(ع) چنین می فرمایند: « مالیات و بیت المال را به گونه ای وارسی کن که صلاح مالیات دهندگان باشد؛ زیرا بهبودی مالیات و مالیات دهندگان عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه می باشد و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود، کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت. باید تلاش تو در آبادانی زمین بیشتر از جمع آوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمی گردد و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد.»


چگونگی تخفیف مالیات:


تخفیف مالیات نیز از نکاتی است که امام علی(ع) در نهج البلاغه بدان توجه خاصی دارند. ایشان می فرمایند: « پس اگر مردم از سنگینی مالیات، یا آفت زدگی، یا خشک شدن آب چشمه ها یا کمی باران، یا خراب شدن زمین در سیلاب ها یا خشکسالی در گرفتن مالیات شکایت کردند، به میزانی تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد و هرگز تخفیف دادن در مالیات تو را نگران نسازد، زیرا آن اندوخته ای است که در آبادانی شهرهای تو و آراستن ولایت های تو نقش دارد ورعیت تو را می ستایند»


عوامل مؤثر در وضع و تعلق مالیات‌های اسلامی:


۱- عدالت اجتماعی؛ تأمین عدالت اجتماعی و توازن، عامل اساسی در وضع مالیات‌ها بوده است. یکی از بزرگترین دغدغه‌های نظام اسلامی رخت بستن عدالت از اجتماع و پیدایش اختلاف‌های طبقاتی است.


۲- کنز؛ راکد گذاشتن دارایی و کنز پول، عاملی برای تعلق مالیات است. اسلام در نفی کنز اموال، موضع قاطعی را اتخاذ نموده است.


۳- انفال؛ استفاده از انفال و منابع طبیعی در تعلق مالیات مؤثر است؛ مانند استخراج مواد معدنی، غوص و گنج.


ویژگی‌ها و آثار مالیات در اسلام:


سیستم مالیاتی اسلام، دارای ویژگی‌هایی به شرح ذیل است:


الف- داوطلبانه؛ از نظر اسلام انفاق، عملی است که افراد به‌صورت داوطلبانه انجام می‌دهند و در طول تاریخ، مسلمانان، حتی انفاق‌های واجب، همانند زکات را با کمال اشتیاق می‌پرداخته‌اند. اسلام، با تربیت اخلاقی مردم به‌وسیله آیات و روایات و رفتار اولیاء و بزرگان دین، نوعی خودجوشی ایجاد کرده است که بیشترین اثر را در رفتارهای مسلمانان داشته و دارد. در تاریخ اسلام، در طی قرن‌ها با عدم وجود حکومت اسلامی و اجرا نشدن قوانین اسلام به ‌صورت رسمی، مسلمانان تحت تأثیر اعتقاد خویش به وظایف اسلامی خود عمل می‌کرده و داوطلبانه به پرداخت مالیات خویش می‌پرداخته‌اند.


ب- عبادی؛ مالیات‌ها در اسلام، بیشتر جنبه عبادی دارند. در این مکتب، اکثر مسائل اقتصادی با عبادت آمیخته شده است؛ به‌طوری‌که اگر بدون قصد قربت انجام گیرد، از عهده پرداخت‌کننده ساقط نمی‌شود.


پ- اخلاقی؛ هر نظام اجتماعی برای تحقق بخشیدن به اهداف خود، مانند عمران و آبادانی، هزینه‌های کارمندان، بالا بردن فرهنگ عمومی و … از مردم مالیات می‌گیرند؛ گرچه در اسلام همچون دیگر مکتب‌ها با گرفتن مالیات‌ها، همین اهداف دنبال می‌شود، اما به بعد دیگری نیز نظر دارد و آن تعالی روح و تکامل اخلاقی پرداخت‌کننده است. اسلام می‌خواهد دلبستگی به دنیا را از انسان‌ها بزداید؛ به‌طوری‌که با پرداخت اموال خویش احساس فشار نکنند؛ بلکه احساس کمال و آزادشدن به آنان دست دهد.


ت- مردمی؛ بخشی از انفاق‌ها در اسلام، توسط خود افراد، به موارد مصرف پرداخت می‌شود؛ مانند زکات فطره کفارات، نذورات و صدقات مستحبی. در نتیجه آثار این پرداخت برای آنان ملموس می‌شود و نوعی ارتباط محبت‌آمیز میان افراد جامعه از فقیر و غنی برقرار می‌گردد و ثروتمندان بهتر با مشکلات زندگی فقرا آشنا می‌شوند و در نتیجه بیشتر به فکر آنها هستند. در نظام‌های مالیاتی دیگر مکاتب، همه مالیات‌ها ابتدا به خزانه دولت واریز می‌شود و سپس به موارد مصرف انتقال می‌یابد و پرداخت‌کننده آثار کار خویش را به‌زودی نمی‌بیند.


ث- وسعت دایره؛ اسلام برای انفاق‌ها دایره وسیعی قرار داده است. بخشی از آنها واجب و بخش وسیعی از انفاق‌ها مستحب است؛ تا همه نیازهای مادی، معنوی و روانی جامعه تأمین گردد. در اسلام، به انفاق‌های مستحب تاکید و سفارش فراوانی شده و در عمل، بازدهی آنها را بیش از انفاق‌های واجب برشمرده است.


ج- اعتماد و اندک بودن هزینه استیفا؛ درنظام اقتصادی اسلام با توجه به نفوذ عمیق جهان‌بینی الهی در جان مردم، هزینه وصول مالیات به حداقل ممکن می‌رسد؛ زیرا مردم با اعتقاد داوطلبانه اقدام به پرداخت وجوه شرعی می‌نمایند. برخلاف دیگر نظام‌های اقتصادی که برای وصول مالیات به دستگاه‌های عریض و طویلی نیاز دارند که موجب صرف قسمت عمده‌ای از درآمدهای مالیاتی می‌شود.


چ- عدم انتقال؛ یکی از مسائل قابل توجه در مالیات‌ها عدم انتقال آن است. انتقال مالیات عدالت اجتماعی را مخدوش می‌کند و پرداخت‌کننده اصلی مالیات، مصرف‌کننده نهایی کالاها می‌شوند. با توجه به این‌که امکان انتقال مالیات به دیگران در مالیات‌های غیر مستقیم بیشتر است، مالیات‌های وضع شده به‌وسیله شارع مقدس در اسلام، همه از نوع مالیات‌های مستقیم هستند و امکان انتقال آنها نزدیک به صفر است. به‌علاوه با توجه به مبانی ایمانی و اعتقادی پرداخت‌کنندگان مالیات‌های اسلامی، انگیزه انتقال آنها به دیگران نیز وجود نخواهد داشت.


ح- توزیع مجدد ثروت و تعدیل آن به‌طور خودکار؛ از اهداف مالیات در اسلام، توزیع صحیح ثروت است. به‌جهت داوطلبانه بودن مالیات‌ها و گسترده بودن دایره انفاق و مردمی بودن آن و …، بخش زیادی از توزیع مجدد به‌وسیله خود مردم و بدون وساطت دولت و بدون هزینه انجام می‌گیرد. اما در سایر نظام‌ها گرفتن مالیات و توزیع مجدد ثروت فقط به‌وسیله دولت انجام می‌گیرد.


خ- معیّن بودن موارد مصرف هر مالیات: هر یک از مالیات ها، مصرف معیّنی دارد. برای مثال، پرداخت کنندگان خمس و زکات می دانند مال خود را با چه هدفی و برای انجام چه مقاصدی، می پردازند.


د- هماهنگی بین کارآیی بهتر و عدالت اجتماعی؛ یکی از مشکلات مکاتب اقتصادی این است که در صورت گرفتن مالیات (به‌نحوی که هرکس درآمد یا دارایی بیشتری دارد، مالیات بیشتری گرفته شود)، کارآیی افراد را کاهش می‌دهد؛ زیرا آنان احساس می‌کنند که همه حاصل دسترنجشان در اختیار آنان نخواهد ماند. در اسلام با توجه به داوطبانه بودن مالیات‌ها و گسترش دایره آن، این تضاد پدید نخواهد آمد؛ بنابراین، افراد به‌دلیل اینکه با تمایل خویش اقدام به پرداخت آن می‌کنند، احساس زیان و خسارت نخواهند کرد.


ذ- رشد و تثبیت اقتصادی؛ مالیات‌های اسلامی اثر مثبتی بر رشد اقتصادی و توزیع درآمد دارند. این آثار را در موارد زیر می‌توان خلاصه کرد:


(۱) توزیع عادلانه درآمد؛ اسلام، رشد اقتصادی را همراه با توزیع عادلانه‌ی درآمد مد نظر قرار داده است، بنابراین درست است که با وضع مالیات‌ها به رشد اقتصادی کمک می‌کند، اما توزیع درآمد را فدای آن نمی‌کند.


(۲) عوامل تولید؛ مالیات‌های اسلامی (ثابت) به افزایش عوامل تولید می‌انجامند.


(۳) پس‌انداز؛ اثر منفی مالیات‌های اسلامی بر پس‌انداز، کم‌تر از اثر مالیات‌های متعارف است.


(۴) سرمایه‌گذاری؛ سرمایه‌گذاری نیز به‌جهت پایین بودن نرخ سود اقتصادی، وجود مکانیزم‌هایی از قبیل مشارکت، کاهش احتمال ضرر و پاره‌ای از معافیت‌ها تشویق می‌شود.


(۵) عرضه کار؛ عرضه‌ی کار به‌دلیل اثر مثبت مالیات‌ها بر بهره‌وری نیروی کار، رو به افزایش می‌گذارد.


(۶) مصرف؛ به‌واسطه نقش پرداخت‌های انتفالی بر مصرف، تقاضای کالاها و خدمات نیز افزایش می‌یابد؛ بنابراین، با افزایش عرضه و تقاضای کل، اقتصاد در نقطه‌ای بالاتر به تعادل می‌رسد.


تفاوت مالیات‌های اسلامی با مالیاتهای متعارف:


۱- مالیات اسلامی مالیاتی عبادی است؛ اما مالیات متعارف به موجب قانون بوده و همانند مالیات اسلامی وظیفه دینی تلقی نمی¬شود؛ انسان اقتصادی با کردار دینی، فرار مالیات اسلامی را نوعی گناه می¬داند؛ اما فرار مالیاتی در مالیات متعارف، فقط نوعی تخلف قانونی محسوب می¬شود.


۲- مهم‌ترین هدف مالیات اسلامی با توجه به مصارف آن (خصوصا زکات و خمس) به جهت رفاه، عدالت و رفع فقر است و بیشتر به‌دنبال فقر¬زدایی در جامعه و توازن در مصرف است؛ ولی مالیات اسلامی را نمی¬توان به‌عنوان ابزار سیاست تثبیتی و تخصیصی استفاده نمود.


۳- درآمد مالیاتی زکات در تولیدات کشاورزی و دامی به‌صورت کالایی است (براساس مقدار کالا) و به‌شکل کالایی توزیع می¬شود؛ برهمین اساس مالیات اثری بر تقاضای کل و آثار منفی مانند تورم بر اقتصاد ندارد. در صورتی‌که مالیات متعارف در اجزای مختلف مانند مالیات بر مصرف کالا (مالیات فروش، یا مالیات واحد) بار مالیاتی و زیان اجتماعی ایجاد می¬کند و بر سطح درآمد، هزینه بنگاه، انتخاب خانوار اثرگذار بوده و تورم و کاهش رفاه را به دنبال دارد.


۴- در سیستم مالیاتی، برای تسریع در بهبود توزیع درآمد، و نیز جهت دهی اقتصاد، مالیات¬های تصاعدی و یا برخی معافیتها پیشنهاد می¬شوند. بررسی‌ها نشان می¬دهد اثر توزیعی مالیات¬های اسلامی نسبت به مالیاتهای متعارف بیشتر می¬باشد و مالیات¬های اسلامی علی¬رغم دارا بودن نرخ یکنواخت، به¬واسطه معافیت-های در¬نظر گرفته¬شده، می توان گفت که از نوع مالیاتهای تصاعدی با نرخ تصاعد ملایم می¬باشند.


۵- در مالیات اسلامی لازم نیست که مالیات به دولت پرداخت شود بلکه شخص پرداخت‌کننده جایز است (با اجازه حاکم شرع یا مرجع تقلید) در مصارف یادشده خرج کند؛ اما در صورتی‌که حاکم اسلامی دستور دریافت زکات را صادر کند، بر همه مؤدیان واجب است که آن‌را به دولت پرداخت کنند؛ اما در مالیات‌های متعارف، جمع‌آوری مالیات و مصرف آن، جزء اختیارات دولت است.


۶- اصل فلسفه تشریع زکات برای فقر زدایی و تامین نیازهای مسلمین است و مالیات برای تامین نیازهای دولت اسلامی؛ اگر در جامعه نیازمندی یا ورشکسته‏ای یا در راه‏مانده‏ای باشد از طریق زکات تامین می‏شود، ولی برآوردن نیازهایی که جنبه دولتی و حکومتی دارند مانند بودجه‏های فرهنگی، نظامی و آموزشی، بر عهده حکومت است که از طریق مالیات این نیازها بر آورده می‏شود. بنابر این هر دو برای رفع نیازهای جامعه اسلامی است؛ منتهی یکی نیازهای مردمی و دیگری نیازهای حکومتی. تفاوت دیگر اینکه زکات نصاب مشخصی دارد و از اشیاء و اموال معینی گرفته می شود، اما مالیات مقدار معینی ندارد و تعیین آن به عهده کارشناسان حکومت است.


درباره تفاوت مصادیق خمس با مالیات نیزگفتنی است که یک دوم خمس سهم امام است و یک دوم دیگر آن مانند زکات برای رفع نیازمندیهای سادات است. خمس، حق خدا و محرومین و برای دیگران است در حالی که مالیات، برای خود شهروندان است. به طور مثال مالیات برای آسفالت جاده ها و سایر خدمات و تاسیسات و امکاناتی است که دولت در اختیار شهروندان قرار می دهد.


نتیجه گیری:


مفهوم دولت و وظایف آن در عصر حاضر بسیار متفاوت با مفهوم رایج آن در گذشته می باشد. دولت ها در گذشته وظایفی محدود، همچون ایجاد امنیت و نظم و مسائلی دیگرازاین قبیل را داشتند که مخارج سنگینی را در برنداشت و با اندک بودجه ای می توانستند آنرا تامین کنند. اما در شرایط کنونی ، برای هیچ کشوراسلامی حتی کشورهای نفت خیز، بدون مالیات های قانونی، اداره مملکت ، عملا امکان پذیر نیست.


تصمیم‌گیری‌ در کیفیت‌ اخذ و مصرف‌ زکات‌ بستگی به‌ صلاحدید ولی‌ امر مسلمین‌ دارد‌. نقش‌ مدیریتی‌ ولی‌ امر مسلمین‌ در دو مرحله‌، بسیار حساس‌ و ضروری‌ است‌: « یکی‌ در تعیین‌ منابع‌ زکات‌، نرخ‌ مالیات‌ مربوط‌ به‌ آن‌ و کیفیت‌ جمع‌آوری، و دیگری در مرحلة‌ به‌ مصرف‌ رساندن‌ این‌ ثروت‌ جمع‌آوری‌ شده‌.» با توجه‌ به‌ پیچیدگی‌ روابط‌ اقتصادی‌ در جوامع‌ امروزی‌ و تغییر و تنوع‌ نیازهای‌ انسانی‌، سازمان محاسبه و دریافت زکات‌ باید بتواند پابه‌پای‌ این‌ تحولات‌ پیش‌ برود و با استفاده‌ از آخرین‌ اطلاعات‌ در زمینة‌ علوم‌ مرتبط‌ و آخرین‌ تکنیکهای‌ تجربه‌ شده‌، زکات‌ را به‌ شکل‌ درستی‌ در خدمت‌ ارتقای کیفی‌ زندگی‌ مسلمانان‌ در تمام جنبه‌ها مورد استفاده قرار دهد. اعمال‌ مدیریت‌ کارآمد در امر زکات‌ که‌ از طرف‌ ولی‌ امر مسلمین‌ کنترل‌ و هدایت‌ می‌شود، خود مشوقی‌ خواهد بود تا مردم‌ با رغبت‌ و اطمینان‌ بیشتری‌ اقدام‌ به‌ پرداخت‌ زکات‌ نمایند. تمرکز اموال‌ کوچک‌ و پراکنده‌ در خزانة‌ عمومی‌ دولت‌ می‌تواند آنها را به‌ یک‌ ثروت‌ عظیم‌ تبدیل‌ کند و‌ امکان‌ ارائه‌ برنامه‌های‌ کلان‌ را ممکن‌ ‌سازد.


خمس نیز در اختیار امام‌ مسلمین‌ است‌. در واقع‌ روش‌ تقسیم‌ و کیفیت‌ آن‌ وابسته به‌ تشخیص‌ ولی‌ امر است‌. نکتة‌ قابل‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ ورود خمس‌ به‌ منابع‌ مالی‌ مراجع‌ تقلید، غیر از ورود آن‌ به‌ بیت‌المال‌ و بودجة‌ دولتی‌ است‌.


بدیهی‌ است‌ در صورتیکه‌ منابع‌ مالی‌ حاصل‌ از زکات‌ و خمس‌ مستقیماً وارد بودجة‌ عمومی‌ دولت‌ شوند می‌توان‌ از آنها به‌ عنوان‌ یک‌ اهرم‌ نیرومند در سیاستگذاریهای‌ مالی‌ استفاده نمود؛ کما اینکه‌ در صدر اسلام‌، درآمدهای‌ دولت‌ اسلامی‌ مانند زکات‌ از اغنیای‌ هر شهر گرفته‌ می‌شد و به‌ خزانة‌ عمومی‌ همان‌ شهر واریز و میان‌ نیازمندان‌ توزیع‌ می‌گشت‌. اضافات‌ آن‌ نیز برای‌ پیغمبر(ص‌) به‌ مدینه‌ فرستاده‌ می‌شد تا در بیت‌المال‌ نگهداری‌ شود. در آن‌ زمان‌ هر شهر برای‌ خود بیت‌المال‌ خاص‌ زکات‌ داشت‌ و در مقر حکومت‌، بیت‌المال‌ عمومی‌ بود که‌ مابقی‌ زکات‌ و خمس‌ و غنایم‌ و… به آنجا‌ واریز می‌شد.


در پایان باید گفت که امر مالیات یک امر اجتماعی واقتصادی است که یک نوع قرارداد بین مردم و حکومت می باشد و هر اندازه بین این دو مودت و دوستی برقرار باشد، چه بسا نتایج خوب و مطلوبی در پی خواهد داشت؛ نتایجی که زمینه ساز شکوفایی و بالندگی جامعه اسلامی خواهد شد.


سیدضیاالدین مومنی


منابع:


۱. عزیزی سعید- بررسی ارتباط بین مالیات اسلامی و مالیات جدید- مجموعه مقالات سومین همایش مالیات‌های اسلامی- چاپ اول- قم: دانشگاه مفید- ۱۳۹۰.


۲. مهندس ابوطالب ؛ تقوی مهدی – مالیه عمومی- چاپ بیست و پنجم – تهران: نشر دوران- ۱۳۹۰.


۳. موسی زاده رضا – مایه عمومی – جاپ هشتم – تهران: نشر میزان – ۱۳۸۹.


۴. پورفرج علیرضا ؛ انصاری، حبیب- نقش مالیات اسلامی زکات در رشد و توسعه اقتصادی در مقایسه با مالیاتهای متعارف- مجموعه مقالات سومین همایش مالیاتهای اسلامی- قم: دانشگاه مفید- ۱۳۹۰.


۵. رنگریز حسن ؛ خورشیدی غلامحسین – مالیه عمومی و تنظیم خط مشی مالی دولت – چاپ هشتم- تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی – ۱۳۹۱.


۶. پروتابا لویی ؛ کوتره ژان ماری – حقوف مالیاتی – ترجمه محمدعلی یزدان بخش – چاپ اول – تهران: نشر خاتون – ۱۳۶۷.


۷. پناهی محمدقاسم – قانون مالیاتهای مستقیم – چاپ دوم – تهران: انتشارات بلاغ دانش – ۱۳۸۹.


۸. امام علی (ع) – نهج البلاغه – ترجمه محمد دشتی – چاپ اول – تهران: نشر ایدون – تابستان ۱۳۸۶.


۹. کفشگر، حسین؛ مالیات اسلامی؛ http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=۴۵۷۱۱


۱۰. مهاجری، محمد؛ کارآیی مالیاتهای اسلامی؛ http://mohajer-law.blogfa.com/page/post-۹.aspx


۱۱. طاهر، فائزه سادات؛ خلاصه کتاب مالیات در اسلام؛ http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/۳۲۸۲/۴۹۵۹/۴۲۴۹۸

[ad_2]

لینک منبع

مقدمه‌ای بر مقدمۀ کتاب «شهادت» دکترعلی‌شریعتی وفقِ عاشقانه‌ها، عارفانه‌ها و کویریات او

[ad_1]

مقدمه ای بر مقدمۀ کتاب «شهادت» دکترعلی شریعتی وفقِ عاشقانه ها, عارفانه ها و کویریات او

برای پرداختن به اندیشه دکترعلی شریعتی شاید ساده ترین تعبیر این باشد که بگوییم او همه چیز را بر قلۀ «شدن» می خواست نه «بودن» و همه چیز را حقیقی می دید نه واقعی باری, در فکرتِ شریعتی تا میان دو دسته مفاهیم, دو نوع جبهۀ اندیشه و اصلاً دو تیپ زیست جهان تمایز نگذاریم, نمی توانیم مدعی شویم که او را و حتَّی از آن مهم تر, افکار و اذکار او را درشناخته ایم و به عمقِ رسالت و رشادت او پی برده ایم


برای پرداختن به اندیشه دکترعلی‌شریعتی شاید ساده‌ترین تعبیر این باشد که بگوییم او همه چیز را بر قلۀ «شدن» می‌خواست نه «بودن» و همه چیز را حقیقی می‌دید نه واقعی. باری، در فکرتِ شریعتی تا میان دو دسته مفاهیم، دو نوع جبهۀ اندیشه و اصلاً دو تیپ زیست‌جهان تمایز نگذاریم، نمی‌توانیم مدعی شویم که او را و حتَّی از آن مهم‌تر، افکار و اذکار او را درشناخته‌ایم و به عمقِ رسالت و رشادت او پی برده‌ایم. که همانا ایندو دوسته، ایندو نوع و ایندو تیپ چنینند: ۱-نوعیت و سنخی که آدمی را بی‌تحرک، بی‌مسئولیت و از آن مهمتر‌ بی‌تعهد می‌بیند،و ۲-نوعیت و سنخی که آدمی را همواره متحرک، مسئولیت‌پذیر و متعهد در نظر می‌گیرد. باری، در اندیشۀ شریعتی آنچه نقش اصلی را بازی‌ می‌کند و آنچه جان کلام تلاش‌های اوست، این است که او هیچگاه آدمی را ساکن، ساکت و ساده نمی‌خواهد و هیچگاه نمی‌خواهد او مبتلا به فقدانِ وجدان باشد. شریعتی چنین می‌گوید که انسان می‌تواند و اصلاً فریضه‌است که به سویِ کمال، یعنی از خود به سوی خدا خیز بردارد و گام به گام به سوی «شاهدِ مقصود» حرکت نماید. آن‌هم چنان حرکتی که هیچ وطنی نشود او را فریب دهد و هیچ مامنی نشود او را به چنگ آورد. چرا که به قول خودِ او:


«نه در حالت بمان نه در جایت بمان،


همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدأ


به سوی آنجا که بتوانی انسان‌تر باشی


و از آنچه که هستی و هستند فاصله بگیری،


این رسالت دائمی توست»


باری، شریعتی مبلغِ آئینی‌است که شعار فرار از جمود و جنون سر می‌کند و رسمِ پرواز را می‌آموزد. آیینی که شریعتی بنیان می‌نهد، این است که آدم می‌باید -با وجود تمامِ کاستی‌ها و با پذیرش تمامِ پستی‌ها- پرنده‌ای پران باشد و آسمان‌نوردی نماید. چنان روح را بیآراید و چنان جان را بیآنوشد که روح و جانی تشنۀ پرواز بیاید و از کامِ معشوق مرتزق گردد:


«ای انسان پرواز کن


از لجن تا خدا پرواز کن


می دانم سخت است اما


پرواز کن.»


باری، شریعتی روحِ بی‌روحی را بیدار ساخت که میلِ او بیشتر گرایش به نشستن داشت نه ایستادن، دوست‌دار «بودن» بود نه «شدن» و عشق به مصلحت می‌رزید نه حقیقت. باری، شریعتی نشان داد که آدمی تواناست از موانع پیش رو سر رود و روبه‌رویِ متعالی را دریابد. زنگار زشتی را بروبد و عمقِ زیبایی را بربیند و نیز کوهِ غم را برکند و روحِ راح را بپرستد. در نگاه او آدم چنان گوهری‌است که -تا جان در بدن دارد- می‌باید دلانه دل به دریا بزند و از پلکانِ «شدن» صعود کند. می‌باید تمامِ محرومیت‌ها را پشت سر بگذارد و متعهد و متکامل شود و نهایتاً می‌باید جمله بی‌قیدی‌ها را بی‌اعتبار سازد و حُرِ حُرِ حُر گردد. پس، شریعتی احیاگر شریعتی بود و البته هست، که نمی‌خواهد و نمی‌تواند انسان را بی‌بهره رها نماید و از ارزش‌های انسانی صرف‌نظر کند. نمی‌تواند چون:


رسالتی را که خداوند در کائنات دارد


انسان در روی زمین باید به نمایندگی خدا انجام دهد.


بنابراین اولین فضیلت انسان نمایندگی خداوند در زمین است.


و نمی‌خواهد چون:


«خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه دشوار است،


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است


و از احساس سرشار است.»


بنابراین، شریعتی ترسیم‌گر حرکتی‌است که در آن هیچ کوتاهی و خودخواهی، و هیچ بهانه و برهانی مشروعیت ندارد و نمی‌تواند آدم را از راه بازستاند. نمی‌تواند او را منحرف سازد و ذهن او را یکجانشین نماید و نیز نمی‌تواند او را اقناع ورزد و او را به عقب گسیل دهد. باری، در اندیشۀ او آدم در همۀ احوال و در همۀ اعصار مسئول است و می‌باید به مسئولیت‌های انسانیِ خود عمل کند، حتّی اگر فردی فلج باشد و یا از کمبود اعضاء و جوارح رنج ببرد. باری، آدمی می‌تواند حتّی با وجودِ فقدانِ سلامت کامل، به تعبیر ژان‌پل‌سارتر قهرمان دو و میدانی گردد و به قلۀ رفیعِ توانستن نائل آید، می‌تواند چون این توانایی در نهاد او نهادینه شده است و او برازندۀ چنین دستآوردی‌است:


«اگر انسان فلجی قهرمان دومیدانی نشود


و مدال المپیک نگیرد


مقصر فقط خود اوست و نه دیگران»


زین روی، شریعتی برآن بود که آدمی می‌باید همواره در رفتن و رفتن باشد و هیچگاه به آنچه هست رضایت ندهد. هیچگاه به لودگی‌ها آلوده نگردد و هیچ وقت جبرِ تاریخ را نپذیرد و نیز هیچگاه از کمی رهروان نهراسد و هیچ وقت میل به فرار ننماید:


چقدر دوست دارم این سخن مسیح را


از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند


از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند!»


با این وجود، او خوب می‌داند که آدمی همچون ما هرگز نمی‌توان به مقام «شدن» دست یابد و از این بودن‌هایِ فریبا دل‌بزداید. از این وابستگی‌های پوچ دل‌برکند و از آن آرزوهای هیچ دست‌برکشد و نیز از این رسومات خشک چشم بربندد و از آن مرسومات تَر جان بپالاید:


هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد


و تنها انسان است


که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.


امّا آیا واقعاً تمام آدمیان چنین‌اند؟!هرگز. باری،شریعتی شخصی را معرفی می‌کند که همه «کمال‌ها» در جلوه‌های او پرورش یافته‌است و او ارتفاعی به بلندای هفتگانهِ آسمان دارد، و همچنین وسعتی نیز به یهنایِ کهن جهان و همتی هم به استحکام کهن کوهساران. و حال می‌باید پرسید: شریعتی، این شخص کیست و چرا این‌قدر زیباسیرت است و رعناصورت؟! و چه بهتر که خود او به ما پاسخ بگوید:


علی،


نیازهایی را که در طول تاریخ، انسان‌ها را به خلق نمونه های خیالی،


و به ساختن الهه‌ها و رب‌النوع های فرضی می کشانده‌،


در تاریخ امروز اشباع می‌کند.


و از همه شگفت‌تر،


همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره‌ها و رب‌النوع‌،


حتّی فرضی، قابل جمع نیستیم، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ‌هایش را ملاحضه می کنیم


و او را مانند یک رب النوع اساطیری می‌یابیم


که با خون ریزی و بی‌باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را


به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب می‌کند.


باری، این شخص علی‌است، همان حقیقتی بر گونۀ اساطیر. همانِ رب‌نوعِ شعور و شمشیر و عشق و دلدادگی و همان الگویِ بی‌رقیب انسانیت و بی‌نمونۀ ایمان:


و تو ای علی!


ای شیر مرد خدا و مردم،


ربّ النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی شناخت تو را ازدست داده‌ایم.


چگونه تو عاشقان خویش را در خواری رها می‌کنی؟


و نیز بدو می‌باید جمعی را نیز اضافه کنیم، جمعی که همسوی با او به مرحلۀ «شدن» دررسیده‌اند و سر از آخور «بودن» به‌درآورده‌اند. و حال دوباره می‌پرسیم شریعتی اینان که‌اند؟! و البته پاسخ روشن است:اینان کسی نیستند جز فاطمه، زینب و حسنین‌.


ای کاش جامعه‌ی ما این شخصیت‌ها را نمی‌شناخت و از آنها سخن نمی‌گفت


و اصلا نسبت به این شخصیت‌ها بیگانه محض بود!


اگر این طور بود، یک عده از محققین، نویسندگان و سخنرانان


می‌توانستند اینها را به عنوان کشف چهره‌های تازه


و شخصیت‌های تازه‌ای که جامعه نمی‌شناسد،


به این جامعه و این نسل معرفی کند،


و پیوند آشنائی این زمان و این نسل را با این شخصیت های مجهول،


که از آنها هیچ نمی‌شناسند،برقرار کنند؛


و آن وقت است که تأثیر اهل بیت


و نقش حسن و حسین، زینب و فاطمه و علی


می‌تواند به عنوان یک عامل زنده، زندگی‌بخش،


نو و روشن در جامعه تحقق پیدا کند.


بنابراین، شریعتی نشان ‌می‌دهد که آدمی همین «بودنِ مادیِ نیمچه روحانی»، همین موجودِ حیوان‌خویِ انسان‌روی و همین ابتذالِ مجهول مجعول نیست و نمی‌تواند باشد. در نگاه شریعتی، بشر زمانی انسان می‌شود، که -تا می‌تواند-در راه «شدن» گام بردارد و متعهد و مسئول و عاشق گردد. زمانی انسان می‌شود که در برابر زر و زور و تزویر کرنش نورزد وتن به هر خرافه و گزافه‌ای ندهد. و باز، زمانی انسان می‌شود که در مقابل هرزگی سر خم نیآورد وعشقِ حق را با فسق احمق یسکان نشمارد. و اینجا همان نقطه‌ای‌است که شهادت نیز تولد می‌یابد.


شهادت،


مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه آگاهی


و همه منطق و شعور و بیداری و بینایی خویش، آن را انتخاب می‌کند…


باری، شهادت از نگاه شریعتی محصول حصول به مقام شدن است. همان مقامی که از یک بشر یک انسان می‌سازد و او را از همه به بعضی‌ بدل می‌نماید:


همه بشرند امّا بعضی انسان‌اند.


باری، این‌گونه شریعتی شهیدان را بازیگرانِ عرصه تعالی می‌داند و جملگی را پیروِ آیین حسین می‌شناسد. همان آئینی که شعار «هیهات من الذله» سر می‌دهد و هیچگاه اسیر بودن و بودن نمی‌شود. هیچگاه به خفت و خاری در نمی‌آید و هیچ‌وقت متوقف زندگی نمی‌گردد. و نیز هیچگاه به ایمانِ زبانی بسنده نمی‌کند و هیچ‌وقت از دفاعِ مظلومان دست نمی‌شوید. باری، این حسین‌است و این شهیدانند که معنای ماندن را در رفتن تحقق می‌بخشند و تحقق نهاییِ انسان را پیغام می‌آورند. اینانند که زندگی را در مرگ جستجو می‌نمایند و مرگ را آغازِ زندگی می‌شمارند و باز اینانند که خون را قلم‌نویس شهادت می‌سازند و شهادت را خونِ جاودانگی می‌پندراند. و این‌همِ شریعتی و معنای شهادت‌شناسی او:


و شهید یعنی حاضر،


کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش


به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد می‌میرد


و به عنوان تنها سلاح


برای جهاد در راه ارزش‌های بزرگی که دارد مسخ می‌شود


انتخاب می‌کنند


شهیدند و حی و حاضر و شاهد و ناظرند


نه تنها در پیشگاه خدا


بلکه در پیشگاه خلق نیز،و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمینی…


پس شریعتی شهیدان را حاضرانِ غایبی می‌بیند که آدمیان می‌باید از آنها الگوی مسئولیت و تعهد بستانند و آنان را سرلوحۀ اعمال و آمال خویش قرار دهند. می‌باید چنین کنند چون آنان به کمال آدمیت دررسیده‌اند و امانت الهی را نیک به مقصد برده‌اند:


ما وارث عزیزترین امانت‌هایی هستیم که جهادها و شهادت‌ها


و با ارزشه‌های بزرگ انسانی در طول تاریخ اسلام فراهم آمده‌است


و ما وارث همۀ اینها هستیم


ما مسئول آن هستیم که امتی بسازیم از خویش


تا برای بشریت نمونه باشیم…


هر چند که به اعتقاد او ما در حقِ شهیدان و خصوصاَ حسین دچارِ کژرفتاری شده‌ایم و جملگی را گم ‌کرده‌ایم:


ما از وقتی که به‌گفته جلال:


«سنت شهادت را فراموش کرده‌ایم، و به مقبره‌داری شهیدان پرداخته‌ایم،


مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده‌ایم»


و از هنگامی که به جای شیعه علی(ع) بودن


و از هنگامی که به‌جای شیعه حسین(ع) بودن


و شیعه زینب(س) بودن،


یعنی «پیرو شهیدان بودن»،


«زنان و مردان ما»


عزادار شهیدان شده‌اند


و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم!


و حال می‌باید پرسید، چرا؟! باری، در نگاه شریعتی ما به همان رسومیِ معیوبی چسبیده‌ایم، که حسین(ع) آن را عاملِ فریب و تخریبِ جامعه می‌دانست و آن را بلایِ خانمان‌سوز تاریخ می‌گماشت. آن را دلیلِ به قدرت رسیدنِ یزیدها و ابن‌زیادها می‌دید و آن را عاملِ گمراهیِ تودۀ ناآگاه می‌پنداشت و نهایتاً آن را جهان‌بینی ِ فریبکارِ زر و زور و تزویر می‌فهمید ‌ و آن را نقشه راهِ از ما بهتران می‌نمایاند:


حسین(ع) یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است


و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است.


حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کردند.


این حج را نیمه‌تمام می‌گذارد و شهادت را انتخاب می‌کند،


مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ،


نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم،


بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد،


اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد،


چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.


در آن لحظه که حسین (ع) حج را نیمه‌تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد،


کسانی که به طواف، هم‌چنان در غیبت حسین، ادامه دادند،


مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند،


زیرا شهید که حاضر نیست در همه صحنه‌های حق و باطل،


در همه جهادهای میان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد،


می‌خواهد با حضورش این پیام را به همه انسان‌ها بدهد که


وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی،


هرکجا که خواهی باش!


وقتی در صحنه حق و باطل نیستی،


وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی،


هرکجا که می‌خواهی باشد،


چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی،


هر دو یکی است.


اکنون ما می‌بایدچه کنیم؟ما می‌باید بر که بگرییم، بر حسین یا بر خویش؟! خوب واضح است:


و تو، و من، ما باید بر مصیبت خویش بگرییم که حضور نداریم.


امّا به غیر گریستن، دیگر می‌باید چه نماییم، باری، رسالتی سترگ بر دوش ماست، رسالتی به نام «رسالتِ‌زینبی»، رسالتِ فریاد و آزادی و حضور، و رسالتِ شناخت و شعور و شرافت:


رسالت زینب سنگین و دشوار است.


رسالت زینب پیامی است به همه انسان‌ها،


به همه کسانی که بر مرگ حسین(ع) می‌گریند


و به همه کسانی که در آستانه حسین سر به خضوع و ایمان فرود آورده‌اند،


و به همه کسانی که پیام حسین(ع) را که


«زندگی هیچ نیست جز عقیده و جهاد» معترفند؛


پیام زینب به آنهاست که:


«ای همه! ای هرکه با این خاندان پیوند و پیمانداری، و ای هرکس که به پیام محمد مؤمنی، خود بیندیش، انتخاب کن! در هر عصری و در هر نسلی و در هر سرزمینی که آمده‌ای، پیام شهیدان کربلا را بشنو، بشنو که گفته‌اند: کسانی می‌توانند خوب زندگی کنند که می‌توانند خوب بمیرند. بگو ای همه کسانی که به پیام توحید، به پیام قرآن، و به راه علی (ع) و خاندان او معتقدید، خاندان ما پیامشان به شما، ای همه کسانی که پس از ما می‌آیید، این است که این خاندانی است که هم هنر خوب مردن را، زیرا هرکس آن‌چنان می‌میرد که زندگی می‌کند. و پیام اوست به همه بشریت که اگر دین دارید، «دین» و اگر ندارید «حریت» ـ آزادگی بشر ـ مسؤولیتی بر دوش شما نهاده است که به عنوان یک انسان دیندار، یا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهید حق و باطلی که در عصر خود درگیر است، باشید که شهیدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و همیشه حاضرند و نمونه عمل‌اند و الگوی‌اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان‌اند.»


که این‌هم مسئولیت خطیر نهایی ماست از نای شریعتی، دانش‌آموزِ مکتب حسین و پیرو«رسالتِ زینبی»:


آنها که رفتند،


کاری حسینی کردند،


و آنها که ماندند،


باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.


حسین پورفرج

[ad_2]

لینک منبع

دلیل اختلاف برخی احکام مراجع تقلید

[ad_1]

دلیل اختلاف برخی احکام مراجع تقلید

این مقاله سعی دارد تا بدون هر جهت گیری شخصی یا بدون هرگونه غرضی, ثابت کند که دلیل اختلاف برخی احکام مراجع تقلید ناشی از چیست و همچنین این مقاله, درصدد این است مه مراجع تقلید را آگاه کند تا با علم یقین احکام را صادر کنند علم ثابت کرده است اختلاف نظر ناشی از نداشتن علم یقین به یک مطلب است


از زمانی که انسان توانست رابطه ی بین دو چیز را کشف کند، به علم پی برده است. یعنی می توان گفت درک کردن، فهمیدن، کشف کردن رابطه ی بین دو چیز در اصل همان علم است. اما در مقابل، وقتی انسان نتواند رابطه ی بین دو چیز را درک کند و نتواند آن رابطه را بفهمد، می شود جهل.


وقتی انسان توانست به علم دست یابد، یقین پیدا میکند به آن چیزی که درک کرده است و فهمیده است. یعنی به علم یقین پیدا می کند. اما وقتی نتواند رابطه را کشف کند و بفهمد، یقینی در کار نیست و درباره آن چون علمی ندارد، نظری نمی دهد و اعتراف می کند که چون به این موضوع علم و آگاه ندارم، نظری هم ندارم.


استاد حجت الاسلام و المسلمین، جناب آقای قرائتی در سخنرانی ای از سخنرانی های خود، بیان فرمودند که ما هنوز نتوانستیم از نظر علمی ثابت کنیم که چرا وقتی انگشت نجس را در آب کر فرو می بریم، هم آب کر پاک می ماند و هم انگشت پاک می شود. و اظهار نظری در این باره نفرمودند چون بیان داشتند هنوز نتوانستیم از نظر علمی ثابت کنیم که چرا چنین عملی رخ می دهد.


همه ی ما میدانیم که وقتی آب را در ظرفی زیر نور خورشید قرار می دهیم، بعد از مدتی آب ناپدید می شود و علم به آن را پیدا کردیم که نور خورشید تولیید گرما می کند و گرما باعث تبخیر آب می شود.


امیدوارم مطالب بالا را خوب درک کرده باشید و سرسری نخوانده باشید، چرا که لازمه ی فهمیدن مطلب اصلی این مقاله می باشند.


می دانید در دین ما به یک سری از علمای دارای شرایط خاص مرجع تقلید می گویند. در کشور ما مراجع تقلید فراوانی وجود دارد. هر مرجع تقلیدی بر اساس آیات و روایات و احادیث موجود، احکامی را استخراج می کنند و آن را تحت عنوان رساله برای مقلیدن خود منتشر می کنند.


هر کدام از این مراجع تقلید، از یک منبع واحد قرآن و حدیث و روایات ثابت موجود، این احکام را استخراج می کنند، اما در تمامی رساله های آنها، احکامی هستند که با هم متفاوت هستند. یعنی منبع واحد و برداشت ها از آن متفاوت و درنتیجه احکام متفاوتی صادر می شود.


حال بحث را برمی گردانیم روی آب کر. گفتیم آب کر اگر انگشت نجس در آن فرو برود، هم آب پاک است و هم انگشت پاک می شود. اما علم هنوز نتوانست ثابت کند چرا چنین عملی رخ می دهد. یعنی ما رابطه ی بین پاک شدن انگشت و پاک ماندن آب و از بین رفتن نجاست را نمی دانیم و در اصل نسبت به این مسئله جهل داریم. علم نداریم و درنتیجه یقین هم نداریم.


می توانیم فرضیه های مختلفی بدهیم که چرا این عمل رخ می دهد اما چون این فرضه ها به کشف و فهمیدن آن رابطه ی اصلی منجر نشده اند، پس علم نیستند و درنتیجه به یقین منجر نمی شوند.


در کل ما چیزی را که نمی دانیم، نسبت به آن جهل داریم و نباید درباره ی آن توجیهی بیاوریم که از ارزش مقامی ما کم شود. تفسیر دادن و توجیه آوردن و در اصل سفسطه کردن درباره ی چیزی که نمی دانیم، ظلم در حق دیگران است. چرا که دیگران را به جهالت می کشانیم نه به روشنایی علم و فهم.


حال برمی گردیم به احکام صادره از آیات و احادیث و روایات ثابت. گفتیم کار مرجع تقلید این است که از آیات و روایات و احادیث، احکامی را استخراج می کند و در رساله ای منتشر می کند تا مقلدین او پیرو این احکام باشند. اگر ما به ماهیت کاری که مراجع انجام می دهند و احکام مختلفی را از آیات و روایات و احادیث ثابت که برای همه ی آن ها یکی است، نگاهی فکورانه بیاندازیم و عاقلانه اندیشه کنیم، با این اختلافات احکامی که بین رساله های آن هاست و حتی اختلاف نظرهایی که بین احکام آن هاست، به خیلی موارد می توان پی برد که به برخی از آن ها اشاره می شود.


قبل از همه چیز باز خواهشمندم که عاقلانه و منطقی این مقاله و مطلب را بخوانید و اگر متوجه نکته ای در آن نشدیده اید، آن را دوباره بخوانید. فقط عاقلانه و منطقی بخوانید.


گفتیم ما علم به آب کری که انگشت نجس را پاک می کند و آب هم پاک می ماند، نداریم. وقتی علمش را نداریم، یقین هم نداریم و می توانیم فرضیه بدهیم که چرا چنین می شود. اما این فرضیه علم نیست، چرا که به مرحله ی یقین نرسیده است و بنابراین چون به مرحله ی یقین نرسیده است، نمی توان درباره ی آن حکم صادر کنیم.


حال این سؤال مطرح است که چرا با وجود آیات ثابت و روایات و احادیث ثابت برای تمام مراجع، احکام مختلف صادر می شود و بین برخی از این احکام، اختلاف نظر وجود دارد؟!


چرا احکام تمام رساله ها مشابه نیستند؟!


چرا مراجع در برخی موارد احکام مختلف صادر می کنند؟!


اگر بخواهیم منطقی و عقلی به این موضوع فکر کنیم، و برای درک و تفهیم این مطلب مثال آب کر را بزنیم، می توانیم به راحتی بفهمیم که آنچه علت اختلاف بین برخی احکام مراجع را سبب می شود، همان عامل فرضیه است. گفتیم فرضیه علم نیست چون به مرحله ی یقین نرسیده است و چیزی که فرضیه است، نمی توان به جد و یقین درباره ی آن حکم صادر کنیم.


منظور من این است که وقتی به چیزی علم و یقین نداریم، نباید درباره ی آن حکم صادر کنیم. آیات قرآن و روایات و احادیث برای تمام مراجع ثابت هستند اما مراجع احکام مختلفی از آنها صادر می کنند که همان طور که گفتم این ها در اصل فرضیه هستند و حکم نیستند.


احکام باید از علم صادر شوند علمی که به یقین منتهی می شود. نه بر اساس فرضیه ها. کثرت نظرهای مختلف از یک آیه دلیل بر درک نکردن و نفهمیدن و علم نداشت به آن آیه است و وقتی علم نباشد، یقینی در کار نیست و نمی توان حکم صادر کرد.


بر این اساس وقتی بین مراجع ما بر سر یک آیه و روایت و حدیث احکام مختلف صادر می شود، این حاکی از این است که هنوز ما علم آن آیه و حدیث و روایت را درک نکرده ایم و نفهمیدیم و هر حکمی داده ایم در اصل یک فرضیه است که به اثبات نرسیده است و علم نشده است و به یقین در آن نرسیده ایم.


با این حال، این اختلاف احکام مراجع مختلف، این را می رساند که هنوز درک و فهم قطعی از آیات و روایات و احادیث مربوطه، علم نشده است و منجر به یقین نگردیده است و در حد یک فرضیه می باشند و نمی توان از فرضیه که علم نشده و به یقین نرسیده است حکم صادر کرد.


چیزی را که نمی دانیم، با شجاعت بگوییم نمی دانیم نه اینکه به خاطر حفظ مقام و منصب و دانش خودمان آن را توجیه کنیم. توجیهی که ممکن است خلق کثیری را به گمراهی بکشاند. توجیهی که خود ما را به زیر سؤال ببرد.


موفق و پیروز باشید.


سید احسان راستگو سوق

[ad_2]

لینک منبع

اگر در تهران زلزله بیاید…

[ad_1]

اگر در تهران زلزله بیاید

با توجه به زلزله هایی که در کشور ما رخ داده و همچنین با در نظر گرفتن نرخ مرگ و میر در زلزله که طبق تعریف سازمان ملل متحد نسبت تعداد افراد کشته شده به تعداد کل افراد زلزله زده است, متوجه می شویم این نرخ در ایران بسیار بالاتر از بسیاری از کشورهای زلزله خیز و در حال توسعه دنیاست


با توجه به زلزله‌هایی که در کشور ما رخ داده و همچنین با در نظر گرفتن نرخ مرگ و میر در زلزله که طبق تعریف سازمان ملل متحد نسبت تعداد افراد کشته شده به تعداد کل افراد زلزله‌زده است، متوجه می‌شویم این نرخ در ایران بسیار بالاتر از بسیاری از کشورهای زلزله‌خیز و در حال توسعه دنیاست.


به‌طور مثال در زلزله اخیر «پورتوپرنس» در کشور «هائیتی» با بزرگای گشتاوری ۷، کل جمعیتی که تحت تاثیر زلزله قرار گرفت حدود سه میلیون نفر بود که حدود ۸ درصد آنها یعنی حدود ۲۳۰ هزار نفر طبق آمار رسمی کشته شدند. در زلزله ونچوان (چین) که در سال گذشته اتفاق افتاد اگر حتی مفقودان را جزو کشته شدگان و طبق آمار رسمی مجموعا حدود ۹۰ هزار نفر حساب کرده و به ۱۵ میلیون نفر (جمعیت تحت تاثیر زلزله) تقسیم کنیم شاخص مربوطه برابر شش هزارم می‌شود اما در زلزله بم (۱۳۸۲) با بزرگای گشتاوری ۶/۶ تعداد ۲۶ هزار و ۲۷۱ نفر از حدود یک صد هزار نفر جمعیت تحت تاثیر زلزله کشته شدند یعنی از هر صد نفر حدود ۲۶ نفر کشته شدند.


بخش‌های وسیعی از بم هنوز بعد از گذشت سال‌ها چهره‌ای زلزله‌زده دارد. اما زلزله بم برای ما زنگ خطر بزرگی بود که به نظر می‌رسد صدای آن فقط چند ماه در گوش ما شنیده شد. در این زلزله حداقل یک چهارم ساکنان شهر بم و مناطق اطراف آن کشته، بیش از یک چهارم و نیمی دیگر از مردم شهر بی‌خانمان شدند. به‌وجود تلاش‌های انجام شده و استفاده از تمام امکانات کشور برای بازسازی یک شهر کوچک یکصد هزار نفری، هنوز بخش بزرگی از شهر چهره یک شهر زلزله زده را دارد و شاید در روزگاری، نه چندان نزدیک، دوباره هویت شهری خود را در قالبی تازه به دست آورد.


با در نظر گرفتن جمعیت شهر بم در زمان زلزله، حتی تصور وقوع زلزله‌ای متوسط یا بزرگ در یکی از شهرهای ایران با جمعیت بالای یک میلیون نفر(۱۰ برابر جمعیت بم) یا تهران با جمعیت بالای ده میلیون نفر (۱۰۰ برابر جمعیت بم) تکان دهنده است.


در حال حاضر در شهری مانند تهران که به صورت قارچی رشد کرده و می‌کند و با خیابان‌هایی اکثرا غیراستاندارد، در صورت وقوع زلزله و ریزش آوارها راه‌های تردد به طور کامل بر امدادرسانان بسته شده و بزرگراه‌ها نیز به وسیله مردمی که در حال جابجایی یا فرار هستند به صورت یک پارکینگ بزرگ در خواهد آمد که شاید تنها عملیات امداد رسانی هوایی امکان‌پذیر باشد.


مدیریت منسوخ زلزله در ایران


در کشور ما روش‌های دو دهه پیش دنیا در مدیریت سانحه زلزله اجرا می‌شود، یعنی ابتدا منتظر وقوع سانحه و در ادامه به دنبال مقابله با آثار آن در قالب مدیریت بحران هستیم، اما همان طور که از نام سازمان پیشگیری و مدیریت بحران تهران برمی‌آید، ابتدا باید با تاکید بر بخش پیشگیری که با پیش‌بینی خسارت‌های مالی و جانی، ظرفیت‌های پذیرش آنها در کشور و محاسبه توان تحمل کشتگان و خسارت‌ها شروع شده اقدامات بعدی را انجام داد که باید خود را برای مواجهه هر چه بهتر با سانحه و مدیریت صحیح آن آماده کنیم و تغییر اساسی در انتخاب راه حل ایجاد کنیم.


با مرور این حادثه یک سوال در ذهن هر کسی ایجاد می‌شود که اگر در تهران زلزله رخ دهد، چند روز زمان می‌برد که به افرادی که مجروح یا سالم در دام آوارهای ساختمانی افتاده‌اند، رسیدگی شود و آیا امکانات کافی برای پاسخگویی به نیازهای اولیه زلزله‌زدگان از قبیل سرپناه، امکانات اولیه زندگی و خدمات بهداشتی و درمانی برای این جمعیت عظیم وجود دارد و این که اساسا صد و چند سوله ایجاد شده در تهران در عین مفید بودن در برابر ابعاد سانحه به وجود آمده چقدر موثر خواهند بود؟


ساختمان‌ها قاتل اند، نه زلزله!


نکته مهمی که در این زمینه وجود دارد آنکه باید از ارزیابی میزان خسارت‌های احتمالی یا ریسک زلزله به راه حل‌ها برسیم، در حال حاضر براساس وظایف سازمانی و ظرفیت‌های مالی، تدارکاتی، عملیاتی و میزان مشارکت سازمان‌ها و نهاد‌های موجود برنامه‌هایی در قالب مدیریت جامع بحران تدوین کرده و سعی می‌کنیم آنها را بر شرایط فرضی زلزله‌های آینده تحمیل کنیم.


در این رهگذر اصل مساله که مدیریت خسارت‌های جانی و مالی قبل از وقوع زلزله‌ها است جای خود را به آرزوی مدیریت وضعیت بحرانی قربانیان و بازماندگان و مناطق زلزله زده می‌دهد.


باید بدانیم فروریزش ساختمان‌ها، انسان‌ها را به کشتن می‌دهد نه زلزله! علل آسیب‌پذیری ساختمان‌های کشور و مرگ ومیر ناشی از فروریزش آنها در تحقیقات متعددی توسط محققان بررسی شده ولی متاسفانه به نظر می‌رسد در زمینه انتقال این تحقیقات به مسوولان کشور و مردم تلاش لازم صورت نگرفته است.


یکی از مشکلات موجود در اغلب سیستم‌های ساختمانی مورد استفاده در ایران حتی در ساختمان‌های به اصطلاح مهندسی‌ساز، استفاده از مصالح و روش نامناسب و در نتیجه آن وجود سقف‌ها و دیوارهای بسیار سنگین است. وزن هر مترمربع از سقف (مثلا سقف تیرچه بلوک) حداقل دو برابر باری است که باید روی خود در شرایط عادی (نه تحت اثر زلزله) تحمل کند.


همچنین استفاده گسترده از دیوار‌های بنایی سنگین و غیرمقاوم به صورت دیوارهای داخلی و نما، به شدت نیروی جانبی ناشی از زلزله را افزایش داده و علاوه بر احتمال ایجاد اختلال در رفتار در نظر گرفته شده برای سازه در هنگام زلزله، به محض وجود هرگونه نقصی در طراحی و اجرای سازه و یا برآورد خطر زلزله منجر به فروریختن سقف‌ها و دیوارهای سنگین همراه به صورت آوار بر سر ساکنان می‌شود و یا آنها را در داخل خود به دام می‌اندازد. حال سوال این است که آیا واقعا پناه بردن به زیر میز یا نیمکت که در مانورها مکررا توصیه می‌شود در یک ساختمان بنایی سنتی و بدون اسکلت (مانند ساختمان بسیاری از مهدکودک‌ها و مدارس ما) می‌تواند جان کودکان ما را از سقوط سقف‌ها نجات دهد؟ متاسفانه جواب در بسیاری از شرایط منفی است.


فرصت سعی و خطا نداریم


ما باید به جای سعی و خطا در عملکرد به مطالعات و نظرات کارشناسی اعتماد کنیم.


ارزیابی ریسک و میزان خسارات احتمالی زلزله بر اساس سناریو‌های مختلف ما را به برآوردی واقع بینانه از نیازهای بعد از زلزله که بدون شک ده‌ها بار بیشتر از تمام ظرفیت‌های توسعه یافته ما برای زمان مطلوب بعد از زلزله‌ها (مثلا ۲۴ ساعت اولیه برای جست‌وجو، نجات و امداد) خواهد بود، رهنمون خواهد شد.


ما باید بیشترین توجه و تاکید خود را بر پیشگیری در برابر زلزله با حداکثر استفاده از توان مهندسان، مدیران و نتایج تحقیقات کاربردی قرار دهیم. خطرات ناشی از وقوع زلزله برای ابرشهری مانند تهران به جایی رسیده که برای چندمین بار با فرمان مجمع تشخیص مصلحت نظام، مسوولان باید در چند سال آینده برای جایگزین کردن شهری به جای آن تمهیدات لازم را بیندیشند.


در عمل به کاهش ریسک زلزله در شهرهایی با لرزه‌خیزی بالا اعتقاد چندانی نداریم.


همانطور که کشور قزاقستان در سال ۱۹۹۸ رسما پایتخت خود را از شهر آلماتی ۵/۱ میلیون نفره به شهر آستانه با جمعیتی حدود ۷۵۰هزار نفر منتقل کرد که یکی از مهم‌ترین علل این تصمیم، زلزله خیزی شدید شهر آلماتی بود.


تجربیات جهانی را نادیده گرفته‌ایم


متاسفانه به نظر می‌رسد به‌رغم تجربیات ملی و جهانی، در عمل به کاهش ریسک زلزله در شهرهایی با لرزه‌خیزی بالا نظیر تهران و تبریز اعتقاد چندانی نداریم وبیشتر با نگرش معروف به مدیریت بحران، چشم امید به توان عملیاتی سازمان‌های متعدد مسوول در کشور بعد از وقوع زلزله‌ها داریم تا به سرعت ستادهای مدیریت بحران را تشکیل داده و ده‌ها سازمان و نهاد را به منطقه زلزله زده ارسال کنیم که پشتیبانی لازم و هماهنگی بین آنها خود زمینه ساز بحران‌های جدید است.


دیدگاه انفعالی موجود در برخورد با زلزله ناشی از تفکر چند دهه قبل است


این نوع برخورد انفعالی با زلزله ناشی از تفکر چند دهه قبل است و تاثیر تعیین‌کننده‌ای در کاهش تعداد تلفات و خسارات ناشی از زلزله نخواهد داشت.


ما باید به سمت برخورد فعال که همان مدیریت ریسک از طریق کاهش آسیب‌پذیری لرزه‌ای ساختمان‌ها، اصلاح سیستم‌های ساختمانی معمول، کنترل و نظارت و کمک به اقشار آسیب‌پذیر و مستاجرانی که اکثرا نه از نظر مالی و نه حقوقی امکان تغییر وضعیت فعلی و کاهش ریسک گاه بسیار بالای خود را ندارند، پیش برویم.


نقایص جدی در ساختار‌های مدیریت سانحه


در ساختارهای فعلی، برخی معضلات مهم به وجود آمده بعد از زلزله‌ها بعضا چندین متولی دارد که خواه ناخواه در این حالت، اختیارات، بودجه‌ها و مسوولیت‌ها عملا تداخل پیداکرده و از طرف دیگر پاسخگویی در برابر فعالیت‌های انجام شده که اکثر آنها بدون شک از سر خیر خواهی هم بوده است، وجود نخواهد داشت، چرا که از ابتدا برنامه مدونی همراه با هدف تعریف شده، بودجه، شرح وظایف و زمان بندی توسط یک سازمان دولتی یا خصوصی مشخص ارائه، تصویب و ابلاغ و نظارت نشده است و سازمان‌ها با مدیریت‌های گوناگون هریک در استطاعت خود تلاش لازم را مبذول کرده و در آخر گزارش فعالیت‌های خود را می‌دهند.


در چنین شرایطی برای خانواده زلزله‌زده‌ای که کاشانه و گاهی چندین نفر از افراد خانواده خود را از دست داده است، مساله فوری و اصلی، داشتن یک سرپناه جدید و قابل زندگی است نه سرو کارداشتن حداقل تا چند سال بعد از وقوع زلزله با چندین نهاد و موسسه دولتی و نیمه دولتی و اداری و مالی که هرکدام با احساس نوع دوستی و مسوولیت لازم و کامل ولی درگیر بوروکراسی و محدودیت‌های قانونی در حال خدمت رسانی خواهند بود. باید از خود پرسید اکنون اگر وجود این مساله را قبول کنیم چه فکری برای حل آن در زلزله متوسط یا قوی بعدی در مناطق مسکونی پرجمعیت کرده‌ایم؟ به‌عنوان مثال، چرا وزارت مسکن و شهرسازی با استفاده از توان بالقوه سازمان‌های نظام مهندسی کشور متولی بازسازی منطقه زلزله‌زده و تامین مسکن زلزله‌زدگان نمی شود که از روز اول برنامه‌ریزی و اقدامات لازم را انجام دهد و در برابر فعالیت‌های خود درمیان مدت و درازمدت پاسخگو باشد؟ در آن صورت یکی از وظایف مهم آن نهاد، کاهش ریسک زلزله به طور تدریجی یا به عبارت دیگر افزایش تاب جوامع شهری و روستایی در برابر زلزله و کمک به توسعه پایدار آن جوامع خواهد بود که قابل ارزیابی سالاانه به طور کمی نیز می‌باشد. یعنی مرجعی رسمی اعلام کند که مثلا در شهری مانند تبریز با در نظر گرفتن شاخص‌های معینی در توسعه پایدار شهر، ریسک زلزله در حال کاهش است یا افزایش.


از سوی دیگر به رسمیت شناختن یک نهاد مسوول در امر ساخت و ساز ساختمان‌های مسکونی در کشور بهتر از سپردن امر ساخت‌وساز به شهرداری‌ها و تامین بودجه آنها از راه فروش هرچه بیشتر تراکم، دریافت جریمه تخلفات از ساختمان‌ها بعد از ساخت و طبیعتا عدم توجه لازم به توسعه پایدار و کاهش ریسک زلزله است.


در این صورت، شهرها علاوه بر برخورداری از ایمنی لرزه‌ای بیشتر، بر اساس اصول شهرسازی، توسعه یافته و زیباتر هم خواهند بود، ولی در حال حاضر بسیاری از اصول شهرسازی در شهر تهران رعایت نشده و نمی‌شود که با برداشته شدن وظیفه مدیریت ساخت‌و‌ساز شهری از گردن شهرداری‌ها، آنها هم با فراغ بال لازم و تکیه بر درآمدهای قانونی و ثابتی نظیر بودجه مشخص پیش‌بینی شده به مدیریت واحد شهری خواهند پرداخت و خواهند توانست نقش تعیین‌کننده‌ای در کاهش ریسک زلزله در شهرها ایفا کنند.


دکتر ساسان عشقی


عضو هیات علمی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی

[ad_2]

لینک منبع

این دهان بستی دهانی باز شد…

[ad_1]

این دهان بستی دهانی باز شد

سکوت در عرفان اسلامی


عرفان را طریقی برای رسیدن به حضرت حق دانسته‌اند. کمال عرفان اما مقامی است که بازگشتی از آن نیست و در آن بارها گفته شده است که از عارف واصل «خبری باز نیامد». اما بجز این حال وجودی که اهمیت زیادی در سیر عرفانی دارد، در شرح عرفان نیز بر سکوت تاکید شده است.




جالب اینجاست که فیلسوف مدرنی چون کانت نیز در مورد موضوعی چون خداوند قائل به سکوت است. از نظر کانت، خداوند که زمان و مکان برای او بی معنی است نمی تواند مورد شناسایی واقع شود. فیلسوف دیگری که از سکوت در باب دین دم زده شاید ویتکنشتاین است. اما عرفان اسلام ، بودایی یا مسیحی بر سکوت تاکید دارد.




عرفان اسلامی هر چند در برگزیدن سکوت بر سخن گفتن، چونان عرفان های دیگر است، اما در توجیه و تاکید بر سکوت، مبانی خود را در سنت اسلامی یافته است. شیعیان عارف پیشه از احادیث امامان معصوم برای توجیه حال وجودی خویش یاری جسته اند و برای سکوت مبانی اصیلی در متون دینی خویش یافته اند. سکوت در اسلام یکی از فضایل اخلاقی است و روزه سخن به عنوان یک فضیلت و عمل مستحب در قرآن آمده است. ادب اسلامی اقتضا می کند از سخن گفتن بسیار پرهیز شود و بزرگان توصیه های فراوانی در این مورد کرده اند، اما سکوت علاوه بر فضیلتی اخلاقی، بی شک جایگاه مهمی در عشق بازی با خدا دارد.




خداوند در قرآن وقتی حضرت زکریا فرزند صالحی در پیری می خواهد به او توصیه کرده است که آن حضرت سه روز سکوت کند. در میان عارفان چنین توصیه ای اهمیت ویژه یافته است. از امامان در این زمینه احادیثی وجود دارد از جمله آن که امام رضا (ع) فرموده است «از نشانه های فهم عمیق و درست، بردباری، دانش و سکوت است. سکوت دری از درهای حکمت است. سکوت محبت می آورد و راهنمای هر خیری است.» از مضمون حدیث چنان برمی آید که سکوت ملازم فهم عمیق و درست دانسته شده است. سکوت جایگاه برجسته ای در احادیث شیعی دارد. باری نگاهی به خطبه نخست نهج البلاغه نشان می دهد سکوت نه بر عارفان که بر مومنان نیز لازم است. مولای متقیان سپاس را مختص خدایی می داند که سخنوران در ستودن او مانده اند و شمارگران نعمت از برشمردن آنچه وی آفریده است ناتوان مانده اند. فراز مهمی که می تواند اهمیت اساسی سکوت در برابر حق را اندیشه حضرت علی نشان دهد، می توان به عنوان شاهد مثال نقل کرد. ایشان می فرمایند: «سرلوحه دین، شناختن اوست و درست شناختن او، باور داشتن او و درست باور داشتن او، یگانه انگاشتن او و یگانه انگاشتن، او را بسزا اطاعت کردن و بسزا اطاعت کردن او، صفت ها را از او زدودن؛ چه هر صفتی گواه است که با موصوف دوتاست و هر موصوف نشان دهد که از صفت جداست. پس هر که پاک خدای را با صفتی همراه داند او را با قرینی پیوسته و آن که با قرینش پیوندد، دوتایش دانسته و آن که دوتایش خواند، جزء جزءاش داند و آن که او را جزء جزء داند، او را نداند و آن که او را نداند در جهتش نشاند و آن که در جهتش نشاند، محدودش انگارد و آن که محدودش انگارد، معدودش شمارد.» ایشان شناخت خدا را لازمه سکوت درباره خدا می دانند. متن اساسی نقل شده در باب اهمیت سکوت به ما می گوید که هر سخن گفتنی در باب خدا محدود کردن آن است. برای شناخت خدا سخنی سلبی لازم است که صفات را از ذات ربوبی سلب کند. در فلسفه چنین رویکردی را الهیات سلبی می خوانند. اهمیت متن نقل شده پیوندی است میان اندیشه بنیانگذاران اصیل اسلام، عارفان و برخی فلاسفه اسلامی. هر چند برخی دیگر از فلاسفه معتقدند که می توان در باب خداوند بر طریق ایجاب نیز سخن گفت، اما سکوت حلقه واصل کسانی است که به سمت خدا در حرکتند و مسیری در بی سخنی به سر می آورند. نگاهی به دو عارف برجسته در سنت اسلامی جایگاه اساسی سکوت را در میان عارفان نشان می دهد.




مولانا تاکید زیادی بر سکوت دارد و می توان اشارات او بر منطق جان را نشانه تاکیدش بر این مساله دانست. سکوت سالکانه که از آداب طریقت است از جمله این سلوک است. در سلوک سالکانه، عارف دست به سکوت اخلاقی می زند. در این سکوت وی از آفات زبان پرهیز می کند. جنبه دیگر سکوت سالک، پرهیز از سخن در محضر پیر طریقت است. برای فراگیری عرفان باید ساکت بود. داستان خضر و موسی سرشار از آموزه چنین سکوتی است.




از سویی دیگر مولانا سکوت عارف را نه ارادی، بلکه چون فعلی غیرارادی می داند؛ فعلی که نشانه زبان باختن است. «چون به نزدیک ولی الله شود / آن زبان صد گزش کوته شود» جنبه دیگر سکوت را مولانا رازداری دانسته است. سخن عارف می تواند موجبات انحراف کسانی را که بیرون گود عرفان نشسته اند باعث شود. حلاج چنین سکوتی را گویا شکسته بود.




دیگر نکته سکوت عارفان از نظر مولانا کنار کشیدن از کسانی است که با او همدرد نیستند. عارف زبان خویش را به هر کلامی نمی چرخاند و در سکوت خویش راه حق را می پوید. اما سکوت سالکانه که برای طریقت توصیه شده، مسیری است برای رسیدن به سکوت عارفانه. اولین جنبه سکوت عارفانه را سکوتی معرفت زا عنوان کرده اند. عارف در تجربه وصال حضرت حق به شناختی می رسد که از جنس زبان نیست. اگر عرفان مسیری وجودی برای رسیدن به حقیقت است، این مسیر در سکوت طی شده و به سکوت منتهی می شود. مولانا معتقد است : «لفظ در معنی همیشه نارسان» است و این آموزه را نیز به پیامبر منتسب می کند. این مرحله از سکوت را که در برابر زیبایی بی مثال باری است، سکوت جمالی خوانده اند. مرتبه دیگر سکوت عرفانی سکوت عشق آمیز است. گفت وگو و معاشقه عارف و حضرت حق گفت وگوی عاشقانه است؛ گفت وگویی که در آن گویی سالک با حضرت حق یکی می شود. فنا و وحدت به عنوان نهایت راه عرفان، در بیان مولانا از سکوت می گذرد و در سکوت پایان می گیرد.




در بیان ابن عربی نیز سکوت اهمیت زیادی دارد. ابن عربی سکوت را لازمه کار عارف می داند، وی معتقد است سالک نباید با احدی سخن بگوید و فقط در صورت وجوب و ضرورت و به حد اندک می تواند سخن بگوید. سکوت برای عارف حالتی وجودی است؛ حالتی که در آن مرید حتی هدف خویش را نیز که رسیدن به خدای متعال است در نظر نمی آورد: «زیرا حدیت نفس این چنینی در مورد چیزی که هنوط حاصل نشده، تضییع وقت است و اگر مرید، نفس خویش را به حدیث نفس عادت دهد، آن حدیث بین او و ذکر قلبی خدا حایل اندازد. زیرا قلب گنجایش انجام دو کار همزمان، یعنی حدیث نفس و ذکر را ندارد.» با سکوت است که به نظر ابن عربی، آینه قلب مرید روشن می شود و پروردگار در قلب او تجلی می کند. از سوی دیگر عارفان و اولیای الهی خداوند را از راه تقوای الهی می شناسند که از طریق پیرایش نفس کسب می شود. جان عارف بر اثر مکاشفه با جان جهان یکی می شود و اشراق حق از ورای اشیا بر جانش می تابد. کلام در عرفان ابن عربی نیز جایگاهی ندارد.




سکوت عرفانی دم نزدن است و تعابیر مختلفی از آن شده است. برخی اما عرفان را محصول انزوای سیاسی دانسته اند و سکوتش را رضایت به شرایط سیاسی زمانه، اما برخی معتقدند سکوت در خلال عشق بازی با حق انسان را برای جانفشانی در راه خلق آماده می سازد و او را برای کسب فضایل اجتماعی آماده می کند.


میثم قهوه چیان

[ad_2]

لینک منبع

ساختار قدرت و تصمیم‌گیری در سازمان تامین اجتماعی

[ad_1]

ساختار قدرت و تصمیم گیری در سازمان تامین اجتماعی

نظام های بازنشستگی مانند دیگر سامانه های اقتصادی و اجتماعی دارای کارکردهای خاصی هستند که در دهه های اخیر به دلیل تاثیر تحولا ت جمعیتی و ارتقای سطح سلامت جامعه در مدار بحران قرارگرفته و نقل محافل علمی و دانشگاهی شده اند سازمان تامین اجتماعی هم به عنوان بزرگ ترین نهاد در عرصه بیمه اجتماعی کشور باید در مواجهه با موضوعات فوق, با دید سیستمی و عارضه یابی دقیق, تدابیری آینده نگر اتخاذ کند


نظام‌های بازنشستگی مانند دیگر سامانه‌های اقتصادی و اجتماعی دارای کارکردهای خاصی هستند که در دهه‌های اخیر به دلیل تاثیر تحولا‌ت جمعیتی و ارتقای سطح سلامت جامعه در مدار بحران قرارگرفته و نقل محافل علمی و دانشگاهی شده‌اند. سازمان تامین اجتماعی هم به عنوان بزرگ‌ترین نهاد در عرصه بیمه اجتماعی کشور باید در مواجهه با موضوعات فوق، با دید سیستمی و عارضه‌یابی دقیق، تدابیری آینده‌نگر اتخاذ کند. این سازمان در حال حاضر با چالش‌های صریح متعددی روبه‌رو‌ است که دست‌اندرکاران مدام در مورد آنها نسخه‌پیچی می‌کنند، اما آنچه مهم است بحران پنهان در سطح این سازمان است.


دارایی‌های صندوق‌های بازنشستگی دارای دو خصوصیت بارز است، این دارایی‌ها اولا مشاع و ثانیا بین‌النسلی هستند و از این جهت حساسیت در مورد اداره این نوع دارایی‌ها بالا است.


در مقایسه با سهامداران شرکت‌ها، که از طریق مجامع اعمال مالکیت و تصمیم‌گیری می‌کنند، مشترکان صندوق‌های بازنشستگی که در حکم سهامداران آن هستند، ساز و کار تعریف شده و مشخصی برای اعمال مالکیت و تصمیم‌گیری در اختیار ندارند و بنا به حساسیتی که در مورد این دارایی‌ها ذکر شد، برخی دستگاه‌ها، نهادها و افراد به نمایندگی از طرف بیمه‌شدگان در مدیریت و تصمیم‌گیری این دارایی‌ها مداخله می‌کنند و این امری طبیعی است که در همه کشورها اتفاق می‌افتد. نکته اینجا است که وقتی بستر و ساختار مناسب برای مداخله موثر و مثبت ذی‌نفعان کلیدی تعیین و جاری می‌شود، هر یک از مدعیان و ذی‌نفعان، در چارچوب قانونی و تعریف شده به نمایندگی از طرف بیمه‌شدگان، اعمال مالکیت و تصمیم‌گیری می‌کنند، اما وقتی ساختار مناسب برای مداخله تعریف نشود، نتیجه به بحران مداخله منجر خواهد شد، زیرا هر یک از ذی‌نفعان کلیدی، خود را محق مداخله از طرف مشترکان می‌داند و چون حد و مرز و چارچوب ضابطه‌مندی برای مداخله تعریف نشده است، باعث تنش و تضاد و نهایتا مداخله مخرب و بروز بحران مداخله خواهد شد.


متاسفانه در مورد سازمان تامین اجتماعی این موضوع اتفاق افتاده است، به این نحو که ارکان عالی کشور شامل رییس‌جمهور و مجلس به عنوان وکلای قانونی مردم خود را محق مداخله در تامین اجتماعی می‌دانند و این امری پذیرفته شده و طبیعی است. از طرف دیگر، تشکل‌های کارگری، بازنشستگی و کارفرمایی نیز به نمایندگی از بیمه‌شدگان و بازنشستگان خود را محق در مداخله می‌دانند که این موضوع هم طبیعی است، از سوی دیگر رسانه‌ها و دیگر تشکل‌های مردم‌نهاد نیز وظیفه خود می‌دانند که موضوع مدیریت و تصمیم‌گیری در سطح سازمان تامین اجتماعی را رصد و گزارش کنند.


در این فعل و انفعالات ذی‌‌نفعان متعدد و تاثیر‌گذار در قالب دسته‌بندی و جناح‌های صنفی و سیاسی شکل می‌گیرند که هر یک می‌توانند در سرنوشت سازمان تامین اجتماعی تاثیر‌گذار باشند. حال اگر ساختار مناسب و مرز‌بندی‌شده برای مداخله وجود نداشته باشد، زمینه برای افراد و طیف‌های فرصت‌طلب جهت سهم‌خواهی و سوء‌استفاده از دارایی‌های صندوق تامین اجتماعی فراهم می‌شود و متاسفانه در خلال این رقابت‌های مخرب ، مافیاهای خطرناک قدرت و ثروت درحاشیه سازمان تامین اجتماعی شکل می‌گیرند که با توجه به حجم و اندازه گردش مالی این سازمان، اثرات مخرب اقتصادی و اجتماعی در سطح ملی ایجاد خواهد کرد. بنابراین یکی از اولویت‌های اصلی در حوزه سازمان تامین اجتماعی اصلاح ساختار قدرت و تصمیم‌گیری است که به‌زعم کارشناسان یکی از علل ریشه‌ای چالش‌ها و مشکلات سازمان مذکور است. ریشه‌یابی چالش فوق در سازمان تامین اجتماعی به طور خلاصه به شرح زیر است:


ماده یک قانون تامین اجتماعی مصوب ۱۳۵۴ وظیفه سازمان تامین اجتماعی را اجرا و تعمیم و گسترش انواع بیمه‌های اجتماعی و استقرار نظام هماهنگ و متناسب با برنامه‌های تامین اجتماعی می‌داند، آنچه به صراحت از ماده مذکور مستفاد می‌شود این است که باید سازمانی تشکیل می‌شد که ذیل آن صندوق‌های متعدد و متنوع در زمینه بیمه‌های اجتماعی شکل می‌گرفت و وظیفه حاکمیتی و سیاست‌گذاری نیز به عهده سازمان مذکور در‌می‌آمد، نظیر جایگاه بانک مرکزی در قبال سایر بانک‌ها و بیمه مرکزی در قبال سایر بیمه‌های تجاری.


با وقوع انقلاب اسلامی با فاصله تنها چند سال از تصویب قانون تامین اجتماعی و متعاقبا بروز جنگ تحمیلی، موضوع تامین اجتماعی از اولویت خارج شد و سازمان تامین اجتماعی هم در جایگاه جدید خود آمادگی لازم برای پذیرش مسوولیت تعمیم و راهبری بیمه‌های اجتماعی نداشت، در نتیجه هر یک از سازمان‌ها و نهادها بنا به نیازهای جاری خود، صندوق‌های بازنشستگی جداگانه‌ای ایجاد کردند که عدد آنها حدود هفده صندوق است. جالب اینکه بسیاری از این صندوق‌ها در ساختار اداری و سازمانی دولتی شکل گرفتند و اصول و قواعد صندوق‌های بازنشستگی در مورد آنها رعایت نشد و گردش مالی آنها نه طبق اصول محاسبات بیمه‌ای، بلکه با دستور مدیر دولتی جریان پیدا می‌کرد. نتیجه اینکه اکثر این دستگاه‌ها که به ظاهر شبیه صندوق بازنشستگی اداره می‌شوند اصولا صندوق بازنشستگی محسوب نمی شوند و اکثر آنها ورشکسته و وبال گردن دولت هستند. تقریبا همین رویه با تفاوتی اندک در مورد سازمان تامین اجتماعی اتفاق افتاد.


بعد از تصویب قانون تامین اجتماعی باید سازمانی تشکیل می‌شد با وظیفه حاکمیتی- نظارتی و سیاست‌گذاری که تمام صندوق‌های بازنشستگی با هویت حقوقی و دارای استقلال مالی و اداری از جمله صندوق تامین اجتماعی را راهبری می‌کرد. اما مرز بین سازمان و صندوق تامین اجتماعی در ابهام باقی ماند و وظایف حاکمیتی و نظارتی با وظایف کسب‌و‌کار بیمه‌ای، خلط گردید و سازمان تامین اجتماعی که ذیل آن صندوق تامین اجتماعی بود به صورت شبه‌دولتی تاکنون اداره شده است و همه عوارض و ناکارآمدی‌های مدیریت دولتی و البته برخی مزایای آن بر سازمان و صندوق تامین اجتماعی مترتب است. در قوانین بالادستی از جمله قانون مدیریت خدمات کشوری، قانون ساختار نظام جامع تامین اجتماعی و قانون برنامه پنجم توسعه موضوعات فوق مورد توجه است؛ اما به آنها عمل نشده است. تجربه نشان داده هرگاه حرکتی برای اصلاح سازمان تامین اجتماعی صورت گرفته با تفسیر به رای از جانب دولتی‌ها، موضوع برخلاف قواعد بیمه‌ای و به نفع نگاه حاکمیتی خاتمه یافته است. یکی از نتایج مبهم بودن ساختار قدرت و تصمیم‌گیری، تغییرات مکرر اساسنامه سازمان تامین اجتماعی در سال‌های اخیر است و بسیاری از مشکلات فعلی سازمان تامین اجتماعی از جمله تغییرات متعدد مدیریتی، کسری نقدینگی، پایین بودن نرخ بازده سرمایه‌گذاری‌ها، فقدان نگاه راهبردی و… عمدتا در نتیجه شفاف نبودن ساختار قدرت و تصمیم گیری حادث شده است.


گردش مالی سازمان در حدود ۶۰هزار میلیارد تومان است؛ در حالی که ارزش ذخایر سرمایه‌گذاری شده آن که عمدتا در شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی(شستا) صورت گرفته، حدود ۲۵ هزارمیلیارد تومان برآورد می‌شود. در کشورهای عضو OECD ارزش دارایی‌های صندوق‌های بازنشستگی درمقایسه با GDP به طور متوسط ۸۰ درصد برآورد می‌شود و این رقم در مورد سازمان تامین اجتماعی که صندوق اصلی بیمه اجتماعی کشور است حدود ۷ درصد است.


به این لحاظ یکی از اولویت‌ها برای اصلاح سازمان تامین اجتماعی، بازتعریف ارکان آن سازمان و ترسیم و تبیین نقش و جایگاه هریک از ارکان در فرآیند مدیریت و تصمیم‌گیری و همچنین تبیین چگونگی نحوه نظارت بر عملکرد سازمان از جانب سایر ذی‌نفعان کلیدی است. همان‌گونه که رهنمودهای اتحادیه بین‌المللی تامین اجتماعی(ISSA) در مورد مدیریت مطلوب سازمان‌های تامین اجتماعی بر پنج اصل تاکید دارد که عبارتند از: پاسخگویی، شفاف‌سازی، قابلیت پیش‌بینی، مشارکت و پویایی. ماهیت چالش‌های سازمان تامین اجتماعی طوری است که اقدامات اصلاحی برای رفع آن، خود در کوتاه مدت بحران‌های دیگری به همراه دارد و از این جهت، کمتر مدیر اجرایی را می‌توان یافت که ریسک آغاز اصلاحات را بپذیرد و لازم است حرکت اصلاحی از سطوح راهبردی آغاز شود. ائتلاف مدیریت بر سر اصلاحات تامین اجتماعی باید در سطوح راهبردی اتفاق بیفتد و موضوع تامین اجتماعی در زمره موضوعات راهبردی و حتی امنیت ملی قرار داده شود، موضوعی که هم اکنون در کشورهایی مانند آمریکا و برخی کشورهای پیشرفته اروپایی اتفاق افتاده است.


این اقدام قادر است ریسک‌های سطوح اجرایی را پوشش داده و بستر مناسب برای مدیران مصلح فراهم آورد.کشورکره جنوبی که سابقا اهمیت چندانی به موضوع بیمه‌های اجتماعی نمی‌داد و حتی آن را در برخی موارد، ضد توسعه و مانع از جذب سرمایه‌گذاری خارجی می‌دانست، در پی بحران‌های مالی اخیر در سطح جهان به اهمیت تامین اجتماعی و نقش آن در کاهش آثار سوء‌ بحران‌های اقتصادی بر سطح زندگی شهروندان خود پی برده و برنامه‌هایی جهت توسعه طرح‌های بیمه اجتماعی تعریف کرده است. علت این موضوع معطوف به توان بیمه‌های اجتماعی در پوشش ریسک‌های مختلف است. حال اگر بیمه‌های اجتماعی مطابق با اصول محاسبات بیمه‌ای شکل نگرفته باشد، نه تنها قادر به ایفای نقش خود مبنی بر پوشش ریسک‌های تهدید کننده جامعه نخواهند بود بلکه در صورت بروز بحران باعث تعمیق آن خواهد شد، آنچه در کشور یونان اتفاق افتاد موید این موضوع است. بخش عمده‌ای از بحران یونان ناشی از عوارض سیستم بیمه اجتماعی سخاوتمند و فاسد است و ملاحظه می‌شود به جای اینکه این سیستم صدمات ناشی از بحران را کاهش دهد، خود عامل تسریع روند ورشکستگی اقتصادی آن کشور شد.


شواهد موجود حاکی است مسیر حرکتی سازمان تامین اجتماعی به نحوی است که بحران پنهان آن روز‌به‌روز تعمیق می‌شود و قبل از اینکه به مرحله لاینحل و فرو‌پاشی برسد باید برای آن فکری کرد.


نویسندگان: گروه مشاوران هیات مدیره سازمان تامین اجتماعی

[ad_2]

لینک منبع

بوی خوب اردیبهشت

[ad_1]

بوی خوب اردیبهشت

اردیبهشت همان طور که از نامش برمی آید و وجه شبهی که با بهشت برایش قائل شده اند, یکی از زیباترین ماه های سال است زبان شناسان معنی ترکیبی این لغت را به معنی «مانند بهشت» دانسته اند, «ارد» به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و گل ها و درخت ها شکوفه کرده اند و برف ها آب شده اند و رودخانه ها جاری, این چنین اردیبهشت را نامگذاری کرده اند


اردیبهشت همان‌طور که از نامش برمی‌آید و وجه شبهی که با بهشت برایش قائل شده‌اند، یکی از زیباترین ماه‌های سال است. زبان‌شناسان معنی ترکیبی این لغت را به معنی «مانند بهشت» دانسته‌اند، «ارد» به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و گل‌ها و درخت‌ها شکوفه کرده‌اند و برف‌ها آب شده‌اند و رودخانه‌ها جاری، این‌چنین اردیبهشت را نامگذاری کرده‌اند.




بگذریم. در روزگار ما هم برای اهل مطالعه و کتابخوانی واقعا اردیبهشت ماهی متفاوت و ایده‌آل است؛ ماهی که نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای فرهنگی کشور در پایتخت برگزار می‌شود و توجه گروه عمده‌ای از مردم را به خود معطوف می‌کند.




امسال، اما با وجود آن که حدود ۱۰ روز تا آغاز این نمایشگاه مانده است به شکل عجیبی رویدادهای مرتبط با آن در سکوتی تامل‌برانگیز می‌گذرد و چندان خبری از مراحل مختلف آماده‌سازی نمایشگاه از سوی برگزارکنندگان و متولیان در اختیار رسانه‌ها قرار نمی‌گیرد و گاهی رئیس نمایشگاه با مصاحبه‌ای کوتاه به بیان چند آمار کلی بسنده می‌کند.




این اتفاق در حالی است که سال‌های گذشته معمولا متولیان برگزاری، خبرنگاران و اهالی رسانه را به مصلای بزرگ امام خمینی(ره)، محل برگزاری نمایشگاه کتاب می‌بردند تا از مراحل مختلف آماده‌سازی نمایشگاه آگاه شوند.




به نظر می‌رسد امسال نوعی محافظه‌کاری در اطلاع‌رسانی را باید به دیگر ویژگی‌های خاص و منحصربه‌فرد نمایشگاه کتاب تهران افزود، بخصوص که مدیر محترم روابط عمومی این نمایشگاه هم حتی امسال تغییر کرده و واقعا این مدیر جدید، مدیر است و برخلاف مدیر قبلی که در دسترس بود و پاسخگو، برای خودش دفتری دارد و برای صحبت با او باید از چند شماره و چند منشی و… گذر کرد و وقت قبلی و هماهنگی‌های متعددی انجام داد.




وقتی صحبت از نمایشگاه‌های کتاب آن هم از نوع بین‌المللی‌اش در جهان می‌شود هر کدام به دلیل ویژگی‌های خاص خودشان در میان مخاطبان مشهور شده‌اند، مثلا نمایشگاه کتاب فرانکفورت را به عنوان بزرگ‌ترین گردهمایی نویسندگان و فعالان حوزه نشر در دنیا می‌شناسند یا نمایشگاه کتاب توکیو که توانسته با تمرکز بر ادبیات داستانی و جذب فعالان این حوزه برای خودش اسم و رسم و آبرویی دست و پا کند یا نمایشگاه تخصصی کتاب کودک بلونیای ایتالیا که در این گروه سنی نمونه و مشابهی ندارد.




نمایشگاه کتاب ما در تهران هم از این قافله عقب نمانده است و علاوه بر آن محافظه‌کاری در اطلاع‌رسانی که به آن اشاره شد، ویژگی‌های انصافا منحصربه‌فرد دیگری هم دارد، مثلا تنها نمایشگاه کتاب در جهان است که در یک مسجد و مکان مذهبی برگزار می‌شود و تازه هر سال سر همین مکان هم کلی دعوا و اختلاف‌نظر به وجود می‌آید و رجال مختلف سیاسی هر کدام به فراخور حال و در اظهارنظرهای مختلف از بهشت زهرا گرفته تا زندان اوین را برای مکان برگزاری نمایشگاه در سال آینده پیشنهاد می‌‌کنند.




پرداخت نکردن مطالبات ناشران خارجی هم دو، سه سالی است که داستان جدید نمایشگاه بین‌المللی کتاب ما شده است! البته شاید هم از عمد پول این ناشران خارجی را نمی‌دهند تا سال آینده دست‌کم برای وصول طلبشان هم که شده دوباره در نمایشگاه بین‌المللی ما حضور به هم رسانند به هر حال نمایشگاه بین‌المللی که بدون ناشر خارجی نمی‌شود.




از دیگر ویژگی‌های نمایشگاه بین‌المللی ما حضور پررنگ همه اقشار جامعه است، یعنی از نوزاد بگیریم تا دانش‌آموز، دانشجو، بیکار، بازنشسته و… همه حضور پررنگی در نمایشگاه دارند و اصلا یکی از افتخارات ما این است که حدود چند میلیون نفر از نمایشگاه بین‌المللی بازدید می‌کنند؛ اتفاقی که عمرا در نمایشگاه‌های بین‌المللی دیگر کشورها مثلا همین فرانکفورت هیچ‌گاه رخ نمی‌دهد، یعنی احتمالا آنها می‌خواهند و آرزوی چنین جمعیتی را دارند ولی نمایشگاهشان کشش و جاذبه لازم را ندارد، جاذبه نمایشگاه ما کجا، برای آنها کجا؟ عمرا نمایشگاه کتاب فرانکفورت یا توکیو سیب‌زمینی سرخ شده به این خوشمز‌گی داشته باشد.




به هر حال با وجود تمام این حرف‌ها و ویژگی‌های منحصربه‌فرد و گاهی شگفت‌انگیز و طنزآلود، باز هم این نمایشگاه، نمایشگاه ماست؛ جایی که دوستش داریم و هرسال برای رسیدن اردیبهشت و رفتن به نمایشگاه و گشت زدن لابه‌لای کتاب‌ها لحظه‌شماری می‌کنیم.


سینا علیمحمدی

[ad_2]

لینک منبع

مهندسی پزشکی و تجهیزات آزمایشگاهی ـ شماره ۱۱۳، شهریور ۱۳۸۹

[ad_1]

▪ کدامین گناه بلا به جای دوا ▪ استریلیزاسیون بایدها و نبایدها ▪ بهداشت بیمارستانی موضوعی فراموش شده


▪ کدامین گناه؟ بلا به جای دوا: ص ۳


▪ اخبار: ص ۴


▪ جنگ شروع شده بود : داستانهای کوتاه از تولید کنندگان تجهیزات پزشکی ایران: ص ۱۲


▪ استریلیزاسیون ؛ بایدها و نبایدها: ص ۱۳


▪ ۱۲ تا ۱۴ میلیارد تومان هزینه سالانه عفونت های بیمارستانی: ص ۱۴


▪ بهداشت بیمارستانی موضوعی فراموش شده!: ص ۱۶


▪ نظر کارشناسان چند شرکت استریلایزرپلاسما ، فن آوری نوین استریل سرد و خشک: ص ۱۹


▪ نخبگان و متخصصان ایرانی مقیم خارج میهمان تهران: ص ۲۴


▪ ۹۰ درصد افراد خواهان جوان سازی پوست هستند: ص ۲۶


▪ همایش ملی برترین های بهداشت و تجهیزات پزشکی: ص ۲۸


▪ واگذاری تجهیزات پزشکی بیمارستان ها به بخش خصوصی: ص ۳۰


▪ سیستم هوشمند حذف نویز در التراسونیک پالس – اکو: ص ۳۲


▪ زنان جوان بیشترین متقاضی جراحی زیبایی بینی هستند: ص ۳۴


▪ ۵/۲ میلیارد دلاذ فروش سالانه دارو در کشور: ص ۳۶


▪ MRIGRT روشی برای درمان تومورهای سرطانی: ص ۳۸


▪ طراحی و شبیه سازی شکل موج ECG با CMOS: ص ۴۱


▪ دو روش برای حفظ کالیبراسیون DICOM: ص ۴۶


▪ ایستگاه دانش ، نگاهی به مجلات خارجی: ص ۴۸


▪ سنکرون سازی ریتم و مدولاسیون آشوب گونه در یک مدل ضربان قلب: ص ۵۰


▪ همایش انجمن دیستروفی به مناسبت روز بهزیستی و تامین اجتماعی: ص ۵۵


▪ مدل سازی یک سیستم مکانیکی در محیط سیمولینک: ص ۵۸


▪ بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی تهران: ص ۶۰


▪ دور دنیا در هشتاد کلیک ، ترفندهایی برای خاموش شدن کامپیوتر به صورت خودکار: ص ۶۲


▪ سیزدهمین همایش انجمن اندودنتیست های ایران: ص ۶۳


▪ یک فریم از تجهیزات پزشکی دستگاه سونوگرافی: ص ۶۴


▪ سلول های بنیادی ، سازندگان بدن: ص ۶۶


▪ سلول درمانی و مهندسی بافت: ص ۶۹


▪ موفقیت های سلول های بنیادی: ص ۷۳


▪ معرفی دستگاه فیلم فوتومتر: ص ۷۹


▪ شرکت فناوری آزمایشگاهی ، بیمارستان پارسیان پیشرو در یکپارچه سازی اتاق عمل: ص ۸۱


▪ یکپارچه سازی اتاق عمل: ص ۸۴


▪ بازار کار: ص ۸۶


▪ راهنمای آگهی: ص ۸۸


مهندسی پزشکی


ماهنامه تخصصی مهندسی پزشکی و تجهیزات آزمایشگاهی


خبری، آموزشی، اطلاع رسانی، پژوهشی


صاحب امتیاز و مدیر مسئول: مهندس یحیی رضوی


سردبیر: صائب ماکویی


نشانی: خیابان فاطمی، خیابان جویبار، خیابان میرهادی، پلاک ۱۲، واحد ۱۷


تلفن: ۸ و ۸۸۹۳۶۳۴۶ ـ ۳ـ۸۸۹۲۷۵۹۲


دورنگار: داخلی ۱۱۱


صندوق پستی: ۱۱۸-۱۴۱۳۵


سایت اختصاصی: www.iranBMEmag.com


پست الکترونیک: info@iranBMEmag.com

[ad_2]

لینک منبع